بیوگرافی وانگوگ نقاش

ذهن زجر دیده یکنقاش

ترجمه‌ی یاسمن میرجلالی

درباره زندگی و آثار ونسان وان گوگ vincent van gogh) 1890- 1853 )

ونسان ویلیام وان گوگ در سی‌ام مارچ 1853 در شهر گروت زندرت واقع در جنوب هلند به دنیا آمد. او بزرگ‌ترین پسر تئودوراس وان گوگ (کشیش) و آناکرنلینا کاربنتس بود و چند سال بعد از تولد او یعنی در سال 1857 برادر مورد علاقه‌ی ونسان(تئو) به دنیا آمد.
ونسان در سن 16 سالگی در سال 1869 شروع به کارآموزی در جوپیل وسیا (
Goupil and cia
) دلالان بین المللی هنر در شعبه اصلی پاریس کرد. در سال 1873 ونسان به جوپیل واقع در لندن می‌رود. ارتباط روزانه او با آثار هنری قدرشناسی او را از نقاشی بیان می‌کند. ونسان نقاشی‌های واقع گرایانه حاکی از زندگی روستایی جین فرنکویس دیلف و جولس بر تون را تحسین می‌کند و بعد از کشیدن چند تابلو علاقه‌اش را نسبت به کارهای خود از دست می‌دهد. به پاریس باز می‌گردد، از جوپیل خارج می‌شود و تصمیم می‌گیرد که کشیش شود.
او در سال 1876 به عنوان معلم و معاون یک مبلغ مذهبی در یک مدرسه شبانه روزی کار می‌کند. او به مذهب پروتستان علاقه پیدا می‌کند و خدمت به فقیران دغدغه فکری او می‌شود و بعد از این‌که از کار در یک مدرسه الهیات منع می‌شود به یک منطقه حفاری معدن زغال سنگ به عنوان مبلغ غیر روحانی می‌رود و در این زمان است که از دین تنفر شدید پیدا می‌کند. او می‌نویسد «باید سعی کنیم معنای واقعی کار هنرمندان بزرگ را بفهمیم استادان مسلم و چیره دست در شاهکارهایشان ما را به دو صورت به سوی خدا هدایت می‌کنند یکی آن را در کتابی می‌نویسد و می‌گوید و دیگری در تابلو نقاشی» او در سال 1880 برای فراگیری هنر نقاشی به بروکسل رفت و پس از چندی تصمیم‌می‌گیرد که یک نقاش شود در حالی که هیچ کس نمی‌توانست استعداد بی نظیرش را در این کار حدس بزند. ونسان هویت هنری خود را با رنگهای تاثیر گذار و ساده‌اش اما با ترکیبات فراموش نشدنی خود شکل داد. او کارگاهی در لاهوگ اجاره کرد و اولین نقاشی آبرنگ خود را در سال 1882 خلق کرد و در سال 1884 بیشتر تابلوهایش تصویر گر زندگی روستایی بودند و در بیشتر نقاشی‌هایش رنگ‌های تیره به کار رفته بودند که در سبک پاریس رایج نبود زیرا نقاشان احساس‌گرا در آن زمان بیشتر رنگ روشن در تابلوهایشان استفاده می‌کردند. در سال 1885 تابلو رنگ روغن «سیب زمینی خواران» به عنوان اولین ترکیب هنری او در مقیاس بزرگ شکل گرفت که اولین شاهکارش محسوب می‌شود. در اوایل سال 1886 به پاریس بر می‌گردد که این سال دوره تعیین کننده شکل‌گیری سبک نقاشی اوست. حالا او خودش می‌داند که نقاشان احساسی گرا چگونه نور و رنگ را با یکدیگر به کار می‌گیرند. آثار پاریسی ونسان متاثر از محیط اطراف اوست و بدین ترتیب رنگهای به کار رفته در نقاشی‌هایش روشن‌تر می‌شود و در این زمان موضوعات نقاشی خود را به بلوارها و فضاهای باز اطراف شهر و رودخانه‌ها برد و از روی آثار جرج سوآرت(
George Seuart) و پل سیگناک (Paul Signac)با سبک سایه‌گذاری در نقاشی آشنا می‌شود. او می‌نویسد «آنچه که بسیار روشن است در رنگ آموزی و تقویت مدل‌هایی برای کامل کردن مهارت‌هایم ناتوان هستم» او در پاریس پرتره‌های بسیار را کشیده است و حداقل 20 پرتره از خودش نقاشی کرده است در اوایل کارش بیشتر از رنگ‌های خاکستری و قهوه‌ای استفاده می‌کرد و این رنگ‌های تیره به تدریج جای خود را به رنگ‌های زرد‍، قرمز، سبز و آبی دادند. او برای خواهرش می‌نویسد قصدم این است که پرتره‌های گوناگون متعلق به یک نفر را نشان دهم یکی از آخرین پرتره‌های ونسان که در پاریس کشیده پرتره خودش بود که بیانگر تصویر دراماتیک شخصی و هویت هنری اوست.
ونسان پس از مدتی به دهکده‌ای نزدیک پاریس با عنوان آسنیرز
Asniers (جایی که اکثر نقاشان احساسی‌گرا اغلب سه پایه تابلوی نقاشی خود را در آنجا قرار می‌دادند) می‌رود. او به خواهرش می‌نویسد «وقتی که من مناظر آسنیرز را در این تابستان می‌کشیدم، رنگ های بیش تری را از قبل در آنجا دیدم» در سال 1887 ,ونسان تصاویر چاپی ژاپنی را می‌خرد و به دقت روی آنها مطالعه می‌کند.
در این زمان است که علاقه شدیدی به هنر مشرق زمین در او به وجود می‌آید به همین دلیل به شهر آرس در جنوب فرانسه رفت چون در آنجا می‌توان رنگهای گرم شرقی را به خوبی یافت و پس از مدت زمانی کوتاه نمایشگاهی از حفاریهای چوبی ژاپنی را در پاریس نمایش می‌دهد که تعدادی از آثار خودش را با سبکی ویژه و رنگ آمیزی با معنایی عمیق از نمونه‌های ژاپنی در این نمایشگاه در معرض دید قرار می‌دهد.
او در مورد سبک نقاشی ژاپنی می‌گوید: «من به نظم و ترتیب عظیمی که در آثارشان وجود دارد حسادت می‌کنم در آن آثار هرگز کسالت دیده نمی‌شود و به نظر نمی‌رسد که با عجله کشیده شده باشند. کارهای‌شان به سادگی نفس کشیدن است . آن‌ها پرتره را با خط‌هایی که به بهترین شکل ممکن انتخاب شده می‌کشند.» ون گوگ عکسهای چاپی ژاپنی را نه صرفاً به خاطر مطالعه سبک و تکنیک آنها کپی کرد بلکه چندین نقش آن‌ها را ترکیب نمود به روشی ابداعی در نقاشی رسید که سطح رنگ هموار با اختلاف جزئی تغییر داد و به این ترتیب با جسارت فوق العاده‌اش آثار اصیل و عالی را خلق کرد و کپی عکس‌های ژاپنی او را مجبور کرد تا از کشیدن تابلوهایی با عرف غرب فاصله بگیرد و دستور ترکیبی خود را توسعه بدهد ون گوگ نه تنها خود به مطالعه این عکس‌های چاپی پرداخت بلکه دوستانش همچون امیل برنارد را نیز به مطالعه دقیق آنها تشویق می‌نمود و فرهنگ و هنر ژاپنی تاثیر همیشگی روی آثار وان‌گوگ گذاشت.
ونسان سبک‌های مختلفی را تجربه کرد مانند نقاشی سنتی، امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم، رنگ کردن به شیوه نقطه‌گذاری، کپی از آثار هنرمندان دیگر، عکسهای چاپی ژاپنی ، پرتره‌های پر احساس و چشم‌انداز مناظر طبیعی. اما به طور کلی سبک نقاشی وان‌گوگ را می‌توان پست امپرسیونیسم نامید چون بیشتر آثارش دوره تناوبی زمان قدیم را برای رفتن به ماورای آن دنبال می‌کند. این سبک به غنیمت شمردن احساس‌های روزانه یا استفاده از کار با قلم موی رها شده روی صفحه و به کارگیری رنگ‌های روشن تاکید می‌کند و به همین خاطر به کار بردن رنگ‌های افراطی و کار با قلم‌مو به سبک امپرسیونیسم در آثار وان‌گوگ سبکی را به وجود آورد که نقاشان احساسی‌گرای بعد از خود را بسیار تحت تاثر قرار داد.
در اوایل سال 1888 ونسان به طرف پرونس(
Provence) می‌رود زیرا به گفته او کار در پاریس برایش غیر ممکن بود ونسان در این زمان وارد دوره فعالیت خلاقانه بسیار عالی می‌شود او شیفته تماشای بهار در پرونس بود ونسان در بهار شکوفه درختان میوه و در تابستان منظره زندگی روستایی را نقاشی می‌کرد. او در هوای آزاد و اغلب در یک نشست طولانی به تنهایی نقاشی می‌کشید. او می‌گوید «با کار کردن مدام روی یک مکان در تمام اوقات سعی کردم به آن چه که لازم است برسم » او هر فصل یا موضوع را با رنگ‌های خاصی مشخص می‌کرد باغ‌ها را با رنگ های صورتی و سفید و مزارع گندم را با رنگ زرد نشان می‌داد و رنگ یک عنصر برای او وسیله‌ای برای ابراز احساسش بود.
در تمام نقاشی‌های وان‌گوگ توجه زیادی به جزئیات چیزهایی مانند رنگ و ترکیب شده است و هنوز تعداد زیادی از تابلوهای پرتره آن به نظر نامتعادل می‌رسد مطالعه دقیق روی آثار ون‌گوگ نشان می‌دهد که او دقت لازم برای رسیدن به شخصیت کامل مدل‌هایش انجام داده است و این موارد است که سبک بی‌نظیر او را می‌سازند آثار وان ‌گوگ نه تنها از نظر منتقدین هنرمند و دانش پژوهان بلکه از نظر عاشقان نیاموخته هنر نقاشی از ارزشمندترین آثار قابل درک در سراسر جهان است.
اضافه بر این مدرکی برای حمایت از این تئوری در نامه‌های ونسان به برادرش تئو وجود دارد که در یکی از این نامه‌ها می‌نویسد: «من اکنون فقط غرق در مطالعه هستم. مطالعه، مطالعه، مطالعه و
و هیچ چیز مرا از داشتن یک مطالعه خوب باز نمی‌دارد و حدس می‌زنم که تنها یک اثر از 20 اثرم قابلیت فروش داشته باشد البته شاید بعدها ارزش فروش پیدا کنند»
وان‌گوگ، «گوگن» نقاش فرانسوی را به پرونس دعوت می‌کند که تابلوهای صندلی گوگن و صندلی وان‌گوگ را در این زمان می‌کشد ولی بعد از مدتی اختلاف نظر شدیدی بین آن ها به وجود می‌آید و در طی یک درگیری با گوگن او را با تیغ تهدید می‌کند اما لاله گوش خودش را می‌برد و تابلوی مرد گوش بریده را متاثر از این حادثه می‌کشد و بدین ترتیب او از یک بیماری روانی و افسردگی در دهه آخر زندگیش رنج می‌برد و در طول هفته‌های آخر زندگیش دلتنگ بود به خاطر اینکه در مورد موقعیت مالی برادرش و آینده خود نگران بود و دائماً از تحمل رنج در دوره دیگری از بیماری روانیش می‌ترسید و با وجود داشتن استعداد فوق العاده در زمینه نقاشی در زندگی احساس شکست می‌کرد با این وجود ایمان وعقیده‌ی وان‌گوگ نسبت به کارش هم‌چنان باقی ماند و اکثر آثار وان‌گوگ در 29 ماه آخر زندگیش با فعالیت دیوانه وار و کشمکش‌های نوبتی با حملات مشابه صرع و ناامیدی عمیق که در نهایت به خودکشی‌اش انجامید، همراه بود ولی درطول کشمکش‌های سخت یک دوست و حمایت کننده‌ی همیشگی یعنی برادر کوچک او (تئو) همراهش بود.
او در سال 1888 در یکی از بیمارستان‌های آرس بستری شود و بعد از رفتن به بیمارستان روانی جهان را آن‌طور که از اتاقش می‌بیند، می‌کشد بعداً به او اجازه داده می‌شود که از بیمارستان دور شود و در فضای بیرون نقاشی بکشد.
رژیم غذایی، استواری عجیبی روی او گذاشت و با وجود بیماری روانیش شاهکارهایش را یکی پس از دیگری می‌کشید ، «رنگین کمان»، «درخت سرو»، «شب پرستاره»، «اتاق خواب» و «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» از آن جمله بود. او همچنین در روانشناسی اخلاقی تابلوی صورت دکتر کاشه (
Dr Cachet
)را که سمبل عشق و دوستی است می‌کشد.
وان‌گوگ از داد و ستد هنر متنفر بود و در طول زندگیش فقط یک تابلو را فروخت و شهرت او بیشتر بر اساس آثار سه سال آخر از دوره کوتاه کاری ده ساله اواست. رنگ‌های برجسته و کار با قلم‌موی زبر و درشت و نقش‌های برجسته آن نشان از دلتنگی و اضطراب ناشی از بیماری روانی او را می‌دهد که همین بیماری او را به سمت خودکشی راند و در 27 جولای 1890 در سن 37 سالگی به مزرعه گندم می‌رود و به سینه‌اش شلیک می‌کند و دو روز بعد از آن از دنیا می‌رود. جسدش را با گلهای زرد آفتابگردان (رنگ مورد علاقه‌اش) به خاک می‌سپارند و شش ماه بعد از آن نیز برادرش تئو فوت می‌کند. زمانی که زندگی ونسان وان‌گوگ به پایان رسید این نابغه هنر، جهان را با 1600 اثر هنری بی نظیر ترک کرد و به طور کلی ونسان وان‌گوگ بعد از رامبراند بزرگترین نقاش هلندی است . یکی از تابلوهای معروف ون‌گوگ تابلوی «اتاق خواب» اوست که برجسته‌ترین وجه آن سر هم کردن دقیق در تقابل رنگ‌ها و رنگ‌آمیزی ضخیم و چشم‌انداز منحضر به فرد آن است. او با استفاده از رنگهای نارنجی ، آبی، زرد، بنفش و قرمز و سبز سعی کرد که مفهوم استراحت و خواب را انتقال دهد. او این اتاق خواب را با سادگی کامل نمایش می‌دهد.
تابلو زیبای دیگر ون‌گوگ شب پر ستاره است که شاید مهمترین تابلوی ونسان وان‌گوگ به حساب آید و فوراً به خاطر سبک بی نظیرش معروف شد . این اثر موضوع شعرها، داستان‌ها و آهنگ‌هایی هم‌چون« ونسان» یا «استری» شده بود. تابلوی شب پر ستاره را نباید ساده‌انگارانه دید زیرا این تابلو بیانگر احساسات ونسان وان‌گوگ است و اساساً برگرفته از حقیقتی است که آن را در نامه‌هایش به تئو دوبار بیان می‌کند، زیرا در ارتباط با برادرش اغلب آثار خود را در تمام جزئیات برای او بیان می‌کرد اما در مورد شب پر ستاره این طور نیست و کسی دلیلش را نمی‌داند.
تابلوی شب پر ستاره زمانی کشیده شد که رفتارش در هر زمان غیر قابل پیش‌بینی بود و بر خلاف بیشتر آثار وان‌گوگ «شب پر ستاره» از روی حافظه و ذهن کشیده شده است، این می‌تواند از جهتی توضیح بدهد که چرا تاثر احساسی اثر خیلی قوی‌تر از بسیاری دیگر ازآثارش در همان دوره است. بعضی از افراد این اثر رابا دیگر آثار سرکش مشابه آن مانند« مزرعه گندم با کلاغ‌ها» مقایسة ادیبانه می‌کنند. آیا سبک نامنظم این اثر ذهن زجر دیده را بازتاب می‌کند؟ آیا چیزی بیش تر از آن چه که از حلقه آسمان شب خشمناک ونسان می‌فهمیم وجود دارد؟
آنچه که «شب پر ستاره» را تشکیل می‌دهد نه تنها آن را معروف‌ترین اثر بلکه یکی از بحث برانگیزترین آثار در معنی و محتوی جلوه می‌دهد و ونسان زمانی این اثر را خلق کرد که همان التهاب مذهبی را در سال 1889 نداشت و داستان جوزف «الدستامت» احتمالاً روی ساخت این اثر تاثیر زیادی گذاشته است.
تابلوی مزرعه گندم با کلاغ‌ها در جایگاه یکی از قوی‌ترین و تند خوترین تابلوهای وان‌گوگ قرار دارد و احتمالاً تفسیر و شرح این اثر متنوع‌تر از دیگر آثار وان‌گوگ است عده‌ای بیان می‌کنندکه تفکر خودکشی وان‌گوگ در این تابلو مشهود است در صورتی که افرادی دیگر در آن سوی منظره صوری، دیدگاه ساده‌ای را کاوش می‌کنند. تعدادی از منتقدین دیدشان را فراتر از این‌ها می‌برند و در آن سوی پرده برای بیان تصورات او به یک زبان احساسی جدید تکیه می‌کنند.
از نظر عده زیادی مزرعه گندم با کلاغ‌ها آخرین اثر ون‌گوگ است . مسلماً این اثر بر اساس یک معماری پیچیده و با سلیقه ساخته شده و اگر این نقاشی آخرین کار او باشد نقاشی بدون ابهام، آشفتگی و انتقال حقیقی احساس‌تنهایی در مزرعه، یک تصور قوی وان‌گوگ به عنوان هنرمند شکست خورده و منزوی در سال‌های آخر زندگی است. به هر حال هر دو فیلم معروف« شهوت برای زندگی »و« ونسان و تئو »که تاریخ را بیان می‌کنند این نقاشی را به عنوان آخرین اثر ونسان وان‌گوگ معرفی می‌کنند. گذشته از این به خاطر علاقه بسیار به دانستن واقعیت تاریخی بر اساس احساس دراماتیک هم‌چنان این اثر یک مورد مطلوب است، همان‌طور که یک افسانه جعلی سرگرم کننده در مواجه با حقیقت انکار ناپذیر باید به آرامش برسد. روانشناسی دقیق این اثر وان‌گوگ و نوشتن درباره آن به خاطر همانندی آن با دیگر آثار وان‌گوگ دشوار است. از دیدگاه سمبلیک در ابتدا مروری بر اصل و اساس پایه نقاشی و بعد از آن جستجو در روانشناسی وسیع و متفاوت که منجر به طیف وسیعی می‌شود، ارزنده است.
مسیرهای موجود در تابلوی «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» را می‌توان به راه‌های زندگی خود وان‌گوگ نسبت داد این راه‌ها در برگیرنده سه جهت است، دو مسیر در دو گوشه تابلو و در جلو تصویر و سومین مسیر که در وسط به طور مارپیچ به افق می‌رسد. دو مسیر که در جلوتر قرار دارند به هیچ جا نمی‌رسند، عده‌ای تفسیر کرده‌اند که این برگرفته از پریشانی مدام خود وان‌گوگ در مورد جهت‌های پراکنده زندگی خودش است و سومین مسیر برای شرح سمبلیک موثرترین اثر باقیمانده است. آیا این مسیر ما را به جایی راهنمایی می‌کند؟ آیا آن خط ، قاطع مزرعه گندم است و در جستجوی افق تازه‌ای است؟‌ و یا اینکه آن مسیر به مرگی اجتناب‌ناپذیر در انتها خاتمه می‌یابد؟ وان‌گوگ آن را به عهده بیننده گذاشته تا خود تصمیم بگیرد.
شاید مهم‌ترین نقش این اثر کلاغ‌ها باشند و شاید نمادی‌ترین تفسیر اثر محسوب گردد. مهم‌ترین سوال در این رابطه این است که کلاغ‌ها در حال نزدیک شدن به نقاش هستند یا دور شدن از او؟ حقیقت این است که هیچ جواب قطعی که به کدام مسیر در حال پروازند، وجود ندارد و این نکته تا به حال حل نشدنی باقی‌مانده است.

منابع:
 

www.discoverflance.net

www.encyclopedia.com

www.glencoe.com

www.lessonplanet.com

www.tvcbc.ca

www.expo-vangogh.com

www.huntfor.com

www.rambles.net

www.vangogh.co.za

 

/ 0 نظر / 6 بازدید