آموزش و پرورش ژاپن

 

بررسی برخی علل موفقیت آموزش در مدارس ژاپن

رویکردی نوین در مسائل آموزشی ، آموزش به مثابه فرهنگ

 پیش درآمد
معمولاً بخشی از دغدغه فکری کارشناسان هر حوزه علمی، به بازپردازیوتعمیق موضوعات مربوط به عرصه تخصصیومورد علاقه آنان باز می گردد. بررسی نقش مؤلفه های فرهنگیونظام های ارزشی بر فرایندآموزشوپرورشاز جمله مسائل مورد علاقه نویسنده این مقاله بوده است. مدت ها بود که در صدد پی گیری این پژوهش در بسترآموزشوپرورشکشورژاپنبودم. انتخاب این کشور به دلیل پیوند وثیقی است که بینآموزشوپرورشکارآمدومبانی فرهنگیوارزشی آن وجود دارد. در این نوشتار نویسنده کوشیده است این پیوند را ردیابیوبرجسته کند. با این وجود، هدف اصلی توصیف نقاط قوتوضعفوتحلیل علمی آن بوده است. داوری ارزشی در این مورد پژوهش های جدیدی را می طلبد که بر داده های این پژوهشومانند آن تکیه کند. از این روی، این گام توصیفی تنها توانسته است داده هایی به دست دهد که هنگام الگوگیری در پیشبرد نظامآموزشوپرورشبتوان از آن ها بهره گرفت. تفاوتهای فرهنگیوگوناگونی نظام ارزشی، عناصر جدیدی هستند که الگوگیریوانتقال مؤلفه ها را تعیینوهموار می کند. باور نویسنده بر این است که انجام پژوهش های بین فرهنگی راه تبادلوتعامل را گشودهونظام های آموزشیوپرورشی را در تلاقیودادوستد قرار می دهد. جستوجوی ریشه های فرهنگی کارآمدی نظامآموزشوپرورشکشورژاپنوکاوش چالش های آن، بستر اصلی این پژوهش بوده است. با هم این نکات را پی می گیریم.


مقدمه
بی تردید کشورژاپنبه عنوان پیشگام کشورهای جهان در دنیای فن آوریِ قرن بیستویکم، توجه بسیاری از جهانیان را به خود جلب کرده است. امریکایی هاواروپایی ها علاقه خاصی به مطالعهوبررسی نظامآموزشوپرورشژاپنی از خود نشان داده اند. چه بسا این علاقه با موفقیت چشمگیرژاپندر تجارت بین المللی که در دهه های ۱۹۷۰و۱۹۸۰بروز کرد، مرتبط بوده است. این گرایش مشتاقانه با دستاورد بین المللیدیگری نیز تقویت شده است. دانش آموزان ژاپنی همواره در انجام تست های بینالمللی که توسط مؤسسه بین المللی ارزیابی دستاوردهای آموزشیوپرورشی (IEA)۱به اجرا گذاشته شده تواناتر به نظر رسیده اند. (شیماهارا،۱۹۸۶، ۱۹) به نظر استیونسون۲، طی گزارش بررسی های بین المللی پیشرفت، دانشآموزان دبیرستانی ژاپنی به دلیل دستیابی به نمرات بالا در علوموریاضیات اشتهار جهانی دارند. (۱۹۹۱، ۱۱۶)
مشاهده این ویژگی ها یکی از مردم شناسان امریکایی را بر آن داشت تاادعا کند که «یک دیپلم دبیرستان ژاپنی برابر درجه کارشناسی (لیسانس) درامریکا است.» (رولن، ۱۹۸۳، ۱۶۰) نه تنها بازرگانان امریکایی، که مربیانبرجسته از کشورهای در حال توسعهوپیشرفته غربی در جستوجوی دست یابی به اسرار موفقیت های صنعتی، آموزشیوپرورشی ژاپنی ها هستند. (وایت، ۱۹۸۴، ۸۷)
رهبری جهان در فن آوری الکترونیکی،ژاپنرا پیش از کشورهایی که انقلاب صنعتی اول را به راه انداختند، پیشگام انقلاب صنعتی دوم قرار داد. نه تنها در طراحیوتولید ریزپردازنده ها، که در انقلاب صنعتی سوم که در نمایشگاه ۸۵ ظهور کرد،ژاپنکشورهای صنعتی را رهبریوپیشگامی کرده است. (کینگ، ۱۹۸۹، ۷۴)
روشن است که راز پیشرفت ژاپنی ها درآموزشوپرورش، اقتصادودیگر عرصه ها چند بعدی است. با این حال، درک درست این پدیده بدون توجه به تأثیرونقش فرهنگی که این پیشرفت ها از آن ناشی شده غیرممکن است. ارتباطات بین مربیومتربی، خانهومدرسه، کارواوقات فراغت، محتوای برنامه آموزشیوشیوه های اجرای آن، نمونه های کامل تلفیق فرهنگونظامآموزشوپرورشدر این کشور است. شیماهارا۳ در مقاله تحلیلی خود درباره نقش مبانی فرهنگی پیشرفت دانش آموزان درژاپناستدلال می کند که به سختی می توان ویژگی اساسی فعالیت های آموزشیوپرورشی کشورژاپنرا بدون توجه به مبانی فرهنگی حاکم در آن کشور تعیین کرد. (شیماهارا،

در این مقاله تلاش شده است تا برخی از مبانی فرهنگی که نظامآموزشوپرورشدر کشورژاپنبر آن استوار شده، توصیفوتحلیل شود. پیش از هرچیز باید به مفهوم شناسی واژه فرهنگوچگونگی تأثیر آن اشاره نمود.

فرهنگ حاکم بر آموزش در مدارس ژاپن در واقع با ویژگی هایی که در درون خود دارد، پژوهشگران تبیین می شود. بیان ویژگی های فرایند یاددهی- یادگیری و تعامل میان آنها فرهنگ آن را روشن می کند. در مدل ژاپنی یاددهی- یادگیری، معلمان و دانش آموزان در تعامل سازنده، گفتمان مؤثر و احساس مشترک نسبت به مسئولیت های خود در محیط آموزشی، می کوشند تا انتظارات مشترکی را از مدرسه و کلاس درس تبیین کنند. به عبارت دیگر، معلمان و دانش آموزان با مشارکت فعال در تعامل و گفت وگوهای سازنده کوشش می کنند، انتظارات خود را از مدرسه و کلاس درس روشن سازند و آنها را به یکدیگر نزدیک کنند.
بازی یکی از ویژگی های فرهنگی آموزش در ژاپن است. بیشتر تشریفات مذهبی شینتو در قالب بازی شکل می گیرد و به عنوان عملی برای احترام و ستایش خدا تلقی می شود. این عنصر فرهنگی- مذهبی به خوبی در انتخاب رویکرد طبیعی برای پرورش کودکان مورد توجه قرار گرفته است. تنها بر اساس این اندیشه که کودکان در حال رشدند، این فکر وجود دارد که در سالهای اولیه کودکی آنها فقط باید بازی کنند. بازی با فعالیت های غیر ساختاری، تازه، خلاقیت ها و نیروهای انرژی ساز ارتباط دارد. این دیدگاه با این تصور سنتی که بازی موجب شادمانی، سلامتی و فعال بودن است و این سه در یادگیری بسیار مؤثرند، ارتباط نزدیکی دارد. بازی، شادابی، سلامتی و فعال بودن عبارت هایی است که بزرگسالان در ارتباط با کودکان به آنها توجه خاصی نشان می دهند. این عبارت ها به نحو محسوسی در فرایند یاددهی- یادگیری مورد توجه قرار می گیرند. شرایطی که در کلاس درس و به ویژه در دوره های ابتدایی برای یادگیری فراهم است، بیش از هر چیز بر سه عنصر بازی، نشاط و شادابی و سلامتی و فعال بودن تأکید دارد.
یاددهی- یادگیری فرایندی دوسویه است که در آن یکی می کوشد تا در تعاملی سازنده از دیگری بیاموزد یا به او یاد بدهد. در چنین شرایطی کارکردهای یادگیری برای همه اعضای گروه اثربخش است. این اصل به ما کمک می کند از توانایی های بالقوه خود آگاه شویم و آنها را به کار بندیم. در این شرایط، همه افراد می کوشند تا در فرایند یادگیری نقش مؤثری داشته باشند، توانایی های متفاوت خود را بروز دهند و امکانات بسیاری را به کار گیرند. پیام اصلی این شرایط عبارت است از این که هیچ چیز جای تعامل پویا را پر نمی کند. به علاوه در فرهنگ سنتی ژاپن از تقلید بسیار ستایش می شود؛ در حالی که در فرهنگ آمریکا این تصور وجود دارد که تقلید بر تفکر خلاق دانش آموزان تأثیر منفی دارد، در فرهنگ ژاپنی این عنصر به نحو مؤثری مورد توجه قرار می گیرد.
این مفهوم از همزیستی را به سادگی نمی توان در افراد توسعه داد. در فرهنگ ژاپنی پیروی از کسی که از ما بهتر می داند یا تجربه بیشتری دارد یا در موقعیتی است که می تواند به ما کمک کند، امری ستودنی است و این در حالی است که در آمریکا از این مفهوم برداشت متفاوتی وجود دارد. در ژاپن، پیروی از دیگران بیشتر در فرایندهایی توصیه می شود که شخص با اموری که کنترل و پیش بینی همه آنها از حیطه توان و شناخت او خارج است، درگیر می شود. بنابر این، او برای پیشبرد امور خود باید از دیگران بیاموزد، تجربه آنها را جدی بگیرد و حتی الامکان تا به دست آوردن شناخت، مهارت، توان و امکان تجربه به طور مستقل به آنچه دیگران انجام داده اند، سازگار باشد. در ژاپن، یادگیرنده باید بپذیرد که لازم است مفهوم پیروی را در امور، وظایف و شکل های تعیین شده ای از رفتار (قالب فعالیت ها) به خوبی درک کند و براساس آنها دست به عمل بزند. یک سفالگر برجسته ژاپنی می گوید که یاد گرفته است از خاک بیاموزد.
شادابی و فعال بودن در بسیاری از امور مربوط به کودکان (از جمله حس کنجکاوی، بازی و...) از مهم ترین مواردی است که به فهم و درک ما از آنان کمک می کند. توجه به نیروهای طبیعی، روابط انسانی، سرزندگی، تلاش و خستگی ناپذیری عناصر مهم فرهنگی آموزش در نگاه معلمان و والدین است که بر کودکان تأثیر فوق العاده ای دارد. بنابر این شادابی و نشاط کودکان به عنوان اصل اساسی در فرایند یاددهی- یادگیری است و موجب می شود همگان تلاش کنند تا فضای شوق انگیز و سازنده ای را برای کودکان در مدرسه و کلاس درس فراهم کنند.
با در نظر گرفتن تفاوت های موجود میان باورهای آشکار درباره موضوع درس و یادگیری در ایالات متحده و ژاپن، تعجب آور نیست که این تفاوت های بارز ناشی از باورها و انتظارات از نقش معلم باشد. به نظر می رسد معلمان ایالات متحده مسئولیت تبدیل وظیفه خاصی را به موارد کوچک بر عهده دارند که این موارد برای بیشتر دانش آموزان قابل فهم است.
این واقعیت که آموزش یک مقوله فرهنگی است، موجب پیچیده تر شدن کار و توجه به دشواری تلاش برای تغییر است. باورهای فرهنگی گسترش یافته اند و انتظاراتی که شالوده آموزش را تشکیل می دهند، به قدری در جهان بینی های معلمان تنیده شده است که آنها فکر نمی کنند قابل تغییر باشد. یک عقیده هر چه بیشتر گسترش یابد، احتمال زیر سؤال رفتن یا حتی نقد شدن آن کمتر است. این باور تمایل به طبیعی جلوه دادن همه جنبه های آموزش را در خود می پروراند. به این ترتیب، معلمان راههای جایگزین را در ارتباط با آنچه در کلاس درس انجام می دهند، نمی بینند و تصور می کنند که «آنچه انجام می دهند تنها روش انجام دادن کارهاست.» حتی اگر کسی خواهان تغییر باشد، در مورد چیزهایی که طبیعی به نظر می رسند ممکن است به غیرقابل تغییر بودن آنها نظر دهد.
برنامه های آموزشی

/ 0 نظر / 8 بازدید