طبیعت و انسان

طبیعت وسرشت انسان

زمانی که طبیعت وسرشت انسانها را می نگریم در می یابیم که خداوند انسانها را به صورتهای مختلف أفریده وهر انسانی دارای شخصیت مستقل وفکر جداگانه وطبیعت وسرشتی منحصر به فرد است. این اختلاف ودگرگونی همانطور که در معنویات به جشم می خورد در ظاهر مادی هم به صورت روشن معلوم است. همانگونه که انسان در چهره وطنین صوت، اثر انگشت ورنگ،صفات مخصوص به خود دارد،همانطور آرزو ،زوق،علاقه،ودیدگاهش درباره اشیاء واشخاص،تفکرش در کارها وموضع گیرها با دیگران فرق دارد.

کسی که آرزو می کند،بتواند انسانها را دریک قالب ریخته وهمگی را به نسخه های تکراری تبدیل گرداند،وتمام اختلافات را میان آنها از بین ببرد ، در حقیقت خیال خام در دماغ پخته است،وبرآورده شدن آرزویش غیر ممکن است ،زیرا این آرزویی است بر خلاف سنت هستی،وحیات و فطرتی که خداوند انسان را بر اساس آن خلق کرده است ،واگر هم به فرض ممکن باشد،عملی است بیهوده ،زیرا ایستادگی در مقابل فطرت،هیچگونه نفعی ندارد بلکه بر خلاف جهت آب شنا کردن بوده وهرکس در مقابل فطرت بایستد، طولی نخواهد کشید که دچار عواقب ناگوار این نادانی خواهد شد.

باید دانست که این نوع اختلاف اختلافِ تنوع است نه تضاد،وتنوع همیشه مصدر ثروت وبرکت بوده ومی باشد،ونشانه ای از آیات خداوند حکیم است که دال بر وسعت قدرت وحکمت اوست،چنانکه می فرماید:{ وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ} [ الروم:22]؛ یعنی: واز زمره نشانه های خدا آفرینش آسمانه، وزمین ومختلف بودن زبانها ورنگهای شماست، بی گمان در این دلائلی برای فرازنگان ودانشوران است.

همانگونه که ثمرات خرما وزراعت را به صورتهای مختلف وزیتون وانار را متشابه وغیر متشابه ودارای انواع مختلف قرار داده است، { یُسْقَى بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِی الأُکُلِ} [الرعد:4]  یعنی: همگی بایک  نوع آب سیراب می شوند اما برخی را از لحاظ طعم بر برخی دیگر برتری می دهیم.

انسانها نیز اینچنین هستند وبه صورتهای مختلف خلق گردیده اند. هر چند تمام انسانها مذکر یامؤنث میباشند، اما بعضی از مردم شدید و سختگیر وبعضی دیگر آسانگیرند، بعضی فقط ظاهر نص را در نظر می گیرند، ودیگران به مغز وروح ومفهوم ومعنای آن توجه می کنند، عده ای از خیر می پرسند وعده ای دیگر از شر، زیرا که می ترسند در آن واقع شوند، عده ای دارای طبیعت ودیدگاه وسیعند، ودیگران منقبض وتنگ نظر، وهمین اختلافها در صفات بشری واختلاف سلیقه ها باعث می شود که انسانها در باره حکم یک مسئله ودر کار وموضوع گیری به اختلاف بیفتند، این حقیقت در دائره مسائل فقهی، سیاسی واخلاقی به وضوح نمایان است. بارزترین مثال این نوع اختلافات در عصر صحابه رضی الله عنهم در بین عبد الله ابن عمر وعبد الله ابن عباس در یک خبر مشهور به چشم می خورد: عبد الله بن عمر خود را از بچه ها دور نگه می داشت مبادا چیزی از آب دهان آنها با وی بر خورد کند وآنرا سدّ ذریعه قرار می داد برای پرهیز از نجاستشان، اما بر عکس او عبد الله ابن عباس آنها را دور خود جمع می کرد ودر آغوش می گرفت ومی فرمود اینان ریحانه هستند ومن آنها را بو می کنم،! ابن عمر در وضو داخل چشمش را می شست ونیز می فرمود لمس زن باعث تجدید وضو است اما ابن عباس رأیش چنین نبود، در مورد حج ابن عمر تحصیب( نزول به محصب) را از سنن حج می دانست، اما ابن عباس می فرماید: پیامبر خدا به قصد تشریع واینکه در این مسئله مردم تابعش باشند این کار را انجام نداده است، پس نزول به محصب جنبه تشریعی ندارد وسنت نیست، همچنین است دیدگاهها در باره حجر الأسود، سعید بن منصور از قاسم بن محمد روایت نموده که ابن عمر را دیده بر حجر الأسود فشار وارد می کرد، تا بدنش خون آلود شد، ودر روایت دیگر آمده است: هنگامیکه پرسیدند چرا این طور بر خود فشار وارد می سازید؟ فرمود:«هوت الأفئدة إلیه فأرید أن یکون فؤادی معهم» یعنی دلهایی بسوی آن میل داشتند ومن می خواهم دلم با آنها باشد. اما بر خلاف ابن عمر، فاکهی از چند طریق از ابن عباس روایت کرده است:فشار آوردن بر حجر الأسود وتزاحم بر آن مکروه است ومی گوید ابن عباس می فرمود: انسان نه خود را باید اذیت کند نه چیزی دیگری را. از ابن عمر وابن عباس که بگذریم، گامی جلوتر برویم، ابوبکر وعمر (رضی الله عنهما) را بنگریم، این دو مرد در موضع گیری های سیاسی وبعضی مواضع دیگر هر یک روش خاص خود را دارند که با دیگری فرق می کند،ابوبکر رضی الله عنه نمایانگر رحمت وسهل گیری ونرمش،  است اما عمر رضی الله عنه دارای بر خورد شدید وقوی است. واین اخلاق وصفات آنها در موضع گیری وبرخورد شان تأثیر گذاشته است، در نتیجه عکس العملشان در برابر مسائل باهم فرق دارد. بارزترین نمونه این تفاوت را در تصمیم گیری آنها در باره أسرای بدر می بینیم،{ مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى یُثْخِنَ فِی الأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللّهُ یُرِیدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیم* لَّوْلاَ کِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ* فَکُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَیِّباً وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌٌ}[الأنفال: 67-69] یعنی: هیچ پیامبری حق ندارد که اسیران جنگی داشته باشد، مگر آنگاه که کاملا بر دشمن پیروز گردد، وبر منطقه سیطره وقدرت یابد( در غیر اینصورت باید با ضربات قاطع وکوبنده وپیاپی نیروی دشمن را از کار بیندازد اما به محض حصول اطمنان از پیروزی خود وشکست دشمن دست از کشتار بردارد وبه اسیر گرفتن قناعت کند) ای مؤمنان(تنها به فکر جنبه های مادی و) متاع ناپایدار دنیا هستید ودنیا را می خواهید در صورتیکه خداوند سرای آخرت را ( برای شما) اختیار واراده فرموده است.خداوند عزیز وحکیم است( از شکست وپیروزی هراسی ندارد وکارهایش بجا ومناسب می باشد) اگر حکم سابق خدا نبود عذاب بزرگی در مقابل چیزی که به عنوان فدیه اسیران گرفته اید وشتابی که ورزیده اید به شما می رسید، اکنون در آن چیزی که فراچنگ آورده اید حلال وپاکیزه بخورید واز خدا بترسید وبی گمان خداوند آمرزنده ومهربان است.

حافظ ابن کثیر در تفسیر آیه فوق چنین می فرماید: امام احمد از عاصم واو هم از حمید واو نیز از انس رضی الله عنه روایت نموده اند: پیامبر اسلام در مورد سرنوشت اسرای بدر با مسلمانان مشورت نمود وفرمود: خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده وامروز شما را بر آنها مسلط کرده است، در هنگام این مشورت عمر بن خطاب رضی الله عنه بلند شد وگفت:یا رسول الله گردنشان را بزن! پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم از عمر روی بر تافت وپس از مدتی دوباره رو به صحابه نموده وفرمود: آنها امروز زیر دست شما هستند«ای مردم» وشما بر آنان مسلط هستید واینان تا دیروز برادران شما بودند ( قبل از اسلام) عمر دوباره بلند شد وفرمود: ای پیامبر خدا گردنشان را قطع کن! پیامبر اسلام مانند بار اول این سخن را دوستنداشت ودوباره به او پشت کرد، وبرای بار سوم رسول خدا برگشت واین کلام را تکرار کرد، واین بار یار غار رسول خد، حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه بلند شده وفرمود: ای رسول خدا رأی من این است که آنها را عفو کنیم ودر عوض از آنها فدیه بگریم، در این جا غم وغصه ای که پیامبر را فراگرفته بود از بین رفت وآنها را در مقابل فدیه عفو وآزاد کرد، وآیه {لَّوْلاَ کِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ}[الأنفال :68] نازل شد. اعمش از عمروبن مره واو هم از ابو عبیده واو نیز از عبد الله روایت کرده است: روز بدر پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم رو به صحابه کرده وفرمود: « ما تقولون فی هؤلاء الأساری» یعنی در باره این اسیران چه می گوئید؟ حضرت ابوبکر صدیق فرمود: یارسول الله ، آنها قوم واهل شمایند از آنها صرف نظر، وطلب توبه بنم،شاید خداوند توبه آنها را بپذیرد. از طرف دیگر حضرت عمر بن خطاب بر خاست وفرمود: یارسول الله، آنها شما را تکذیب واز وطن بیرون کردند، من می گویم آنها را جلو بیاور یکی یکی گردنشان را بزن! وعبد الله بن رواحه فرمود: یارسول الله اکنون در دره ای قرار گرفته اید که پر از هیزم  وسوخت است، این دره را بر سر آنها تبدیل به آتش بگردان! در این هنگام رسول خدا سکوت فرمودهوجوابی به آنها نداد، سپس بر خاست وبیرون رفت وبعد از آن داخل شد، عده ای میگفتند رأی حضرت ابوبکر وعده ای دیگر گفتند رأی حضرت عمر را پذیرفته است وهمچنین بعضی می گفتند:ممکن است رأی عبد الله را بپذیرد، سپس پیامبر از میان آنها بیرون رفت ودر مقابل دید همه قرار گرفت وفرمود:«إن الله لیلین قلوب رجال حتی تکون ألین من اللبن وإن الله لیشدّد قلوب رجال حتی تکون أشدّ من الحجارة وإن مثلک یا ابابکر کمثل ابراهیم علیه السلام قال:{ فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ}[ ابراهیم:36] وإن مثلک یا ابا بکر کمثل عیسی علیه السلام قال: {إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُالْحَکِیمُ} [المائدة :118] وإن مثلک یا عمر کمثل موسی علیه السلام قال:{ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُواْ حَتَّى یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ}[یونس:88]وإن مثلک یاعمر کمثل نوح علیه السلام قال:{ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّاراً}[26] «أنتم عالة فلا ینفکن احد منهمالا بفداء او ضربة عنق» [1]؛ معنی حدیث«همانا خداوند دل مردانی را نرمتر از شیر ودل مردانی دیگر را سخت تر از سنگ می گرداند ای ابوبکر موضعگیری تو همچون موضعگیری ابراهیم پیامبر علیه السلام است که نسبت به قومش به خداوند می فرماید: هر کس از من پیروی کند او از من است وهرکس از من نافرمانی کند تو نسبت به او بخشنده ومهربانی ومثل تو همچون عیسی علیه السلام است که می فرماید: اگر آنان را مجازات کنی بندگان تو هستند واگر از ایشان گذشت کنی تو توانا ودانای حکمتهایی.

ومثل تو ای عمر همچون موسی علیه السلام است که می فرماید: پروردگارا! اموالشان را نابود گردان وبر دلهایشان بند قساوت محکم کن تا ایمان نیاورند تا هنگامیکه به عذاب دردناک گرفتار شوند ومثل تو ای عمر همچون نوح علیه السلام است که می فرماید: پروردگارا هیچ احدی از کافران را بر روی زمین زنده باقی نگذار... سپس پیامبر خدا به یارانش فرمود: شما فقیر ونیازمندید وآنها را آزاد نکنید مگر اینکه از آنان فدیه بگیرید یا گردنشان را قطع نمائید.

طبایع مردم ومزاج انسانها با هم فرق می کند بنا براین طبیعی است که دیدگاهها وموضعگیریها نیز متفاوت باشد؛ حتی بین دو برادر تنی هم مثل، در میان پیامبران می توان موسی وهارون ودر صحابه حسن وحسین رضی الله عنهما را ذکر نمود که هر کس از تاریخ آنها آگاه باشد می داند چقدر طبیعت ومضعگیری آنان با هم تفاوت داشته است.

رابطه جهان طبیعت با انسان از نظر قرآن

این است معنای اینکه ما می‏گوییم در طبیعت عکس العملها وجود دارد :
از نظر قرآنکریم طبیعت در مقابل آدمی عکس العمل نشان می دهد.« و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوالفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض »

رابطه جهان و انسان اینچنیناست که اگر انسان در آن مسیر کمالی و انسانی خودش قرار بگیرد ، طبیعت با انسانهماهنگتر سر آشتی می‏گیرد حال‏ چه روابط مرموزی ماین طبیعت و انسان هست ، بسا هستکه ما بتواینم به‏ دست آوریم ، بسا هم هست که نتوانیم بدست آوریم ، ولی چنین چیزیهست ، و اگر انسان بر ضد مسیر خاص طبیعت قرار بگیرد یعنی بر ضد مسیر تکامل‏ قراربگیرد ، کشیده بشود به سوی فسق و فجور و آن چیزهایی که انسان برای‏ آنها نیست ،کمال انسان نیست و ضد انسان است ، آنگاه طبیعت مثل بدنی‏ که جزء بیگانه را از خوددفع و رد می‏کند ، یک عکس العمل اینچنینی نشان‏ می‏دهد که این عکس العملهاهاست کهبه نام عذابها و این جور چیزها گفته‏ شده است.

انسان و طبیعت

از دیر باز تاکنون بسیار نوشته اند و خوانده ایم ، بارها فریاد زده اند و شنیده ایم که رفتار انسان عصر صنعت با محیط زیست را نمی توان بخردانه دانست.

گسیختگی ارتباط انسان با طبیعت در نتیجه توسعه فن آوری در بسیاری از موارد دانسته یا نادانسته منجر به آلودگی و برهم خوردن تعادل محیط، نابودی جلوه های مختلف حیات و کارکردهای مثبت اکوسیستم ها در روی کره زمین شده است و روند این تخریب در نیمه دوم قرن بیستم و سالهای آغازین هزاره جدید بیش از همه  دوران های گذشته بوده است.

از آغاز پیدایش کره زمین، باد و باران پیوسته قشر سطحی زمین را از جا کنده و اجزاء آن را از نقطه ای به نقطه دیگر حمل کرده اند. در مناطق جنگلی و نقاطی که نباتات مرتعی سطح خاک را پوشانده اند، عوامل فرسایش کندتر عمل می کنند، زیرا ریشه گیاهان از یک طرف مانع فرسایش سطحی خاک توسط باد و باران می شوند و از طرف دیگر امکان نفوذ آب را به عمق خاک بیشترکرده و باعث کاهش جاری شدن آب بر سطح خاک و قدرت تخریبی آن می شوند.

بنابراین ، نابودی جنگل ها ومراتع علاوه بر کاهش ظرفیت تولیدی خاک و فرسایش آن، موجب جاری شدن سیل های عظیم می شود. کارشناسان معتقدند که علت واقعی ایجاد سیل های مخرب در شبه قاره هندوستان، نابودی سریع جنگل ها به خصوص در مناطق کوهپایه ای هیمالیاست و پیش بینی می کنند که با ادامه روند تخریبی جنگل ها ، بر شدت و تعداد سیل ها افزوده شود.

مهمترین طریقه جلوگیری از فرسایش خاک، حفظ جنگل ها و مراتع است. بر طبق برآوردهای انجام شده ، تا کنون فعالیت های انسانی ، سطح جنگل های اولیه کره زمین را به نصف کاهش داده است. هم اکنون نیز قطع یکسره درختان و بوته ها برای ایجاد زمین کشاورزی یا تهیه سوخت  انجام می گیرد  که می توان با جایگزین نمودن سوخت هیزم با وسائل ساده ای مثل اجاقهای خورشیدی و کارگاههای بیوگاز در مناطقی که سوخت های فسیل وجود ندارد و یا دسترسی به آنها مشکل است، از نابودی جنگل ها و بوته زارها جلوگیری کرد.

به علاوه جنگل داری در مناطق مرتفع آب خیز، ایجاد مرتع در زمین های کم شیب دامنه ها و احداث مزارع دردامنه های شیب دار ، بر روی خطوط  تراز از شدت فرسایش آبی می کاهد.

وجود جنگل ها و فضای سبز،  باعث کاهش آلودگی هوا نیز می شود. درختان و گیاهان سبز، دی اکسید کربن موجود در هوا را جذب کرده وبه محیط اکسیژن پس می دهند. امروزه، بر اثر آلودگی های مختلف از قبیل ازدیاد وسایل نقلیه در سطح شهرها، انباشت غیربهداشتی زباله ها، آلودگی های ناشی ازکارخانه های مختلف صنعتی، مشکلات عدیده ای برای جمعیت انسانی و سایر جانداران به وجود آمده است.

مهمترین منبع آلودگی هوا، سرب ناشی از احتراق ناقص بنزین در وسایل نقلیه می باشد. علاوه بر محیط شهری، مطالعات نشان می دهد که مقدار سرب پیوسته در خون و شیر حیوانات اهلی ساکن در مزارع اطراف بزرگ راه ها نیز افزایش می یابد. وجود سرب در بدن انسان و حیوانات ، با ایجاد اختلال در متابولیسم آهن، باعث مسمومیت ناشی از آن می شود و در افرادی که دچار مسمومیت مزمن هستند، رنگ پریدگی ناشی از کم خونی دیده می شود. همچنین سرب ، بسیاری از جنبه های متابولیسمی کلسیم را دچار اختلال می کند. پژوهشگری در تحقیقات خود نتیجه گرفت که سرب ، به دلیل تأثیر بر روی سیستم های عصبی یکی از عوامل مسبب افزایش میزان جرائم در شهرهای صنعتی است . درتحقیقات اخیر نیز ثابت شده که بالا رفتن سرب در خون کودکان ، موجب کندی رشد و کاهش ضریب هوشی می شود.

 مسئله  دفع زباله و مواد زاید گوناگون در سطوح زندگی و فعالیت های مختلف نیز یکی از مهمترین مشکلات و مسائل عدیده بهداشتی و زیست محیطی است . تخلیه و انباشت انواع زباله درمحیط شهرها ، روستاها و عرصه جنگل ها ، علاوه بر آلودگی محیط زیست ، باعث تولید انواع میکروب و آفات نباتی درجنگل های کشور می شود. عدم رعایت اصول علمی دردفع زباله ، موجب خسارت های سنگین مانند کشتار وسیع آبزیان رودخانه ها یا حیات وحش و ایجاد مشکلاتی در مناطق وسیع مسکونی می شود.می دانیم که دفع زباله ، تنها از طریق تخلیه در گودال های مخصوص و پوشاندن آنها انجام می گیرد. اما انباشتن ده ها هزار تن زباله تولید شده در شهرهای بزرگ به این شکل و به این صورت قابل ادامه نیست، چرا که آلودگی های بعدی ناشی از آن، منابع زیرزمینی را آلوده کرده و در رودخانه های مجاور، حیات وحش آبزی را نیز به مخاطره می اندازد.

بنابراین شایسته است همه افراد، احساس مسئولیت کرده وقدر منابع ملی از جمله محیط زیست و طبیعت  را بدانند و با توان هر چه بیشتر در نگهداری و حفاظت از آن بکوشند تا محیطی سالم و بدنی سالم و نیرومند داشته باشند.

رابطه انسان با طبیعت!

آدمها به چند دسته تقسیم میشوند:

1-آدمهایی که کلن از طبیعت بدشان می آید. این آدمها ترجیح میدهند روز 13 به در را توی رختخواب بمانند و نلویزیون تماشا کنند. اصولا به آدمهای دیگر دسته ها در چنین روزی به شکلی تحقیر آمیز و عاقل اندر سفیه نگاه میکنند.

2- آدمهایی از طبیعت بدشان نمی آید ولی اشتیاقی هم به آن نشان نمیدهند. اینها اگر جور بشود یکی دو ساعتی را در پارک یا یک جای نزدیک میگذرانند. اصولا اگر بیرون هم میروند بیشتر برای دیدن و صحبت کردن با آشنایان و دوستان است.                                      3- آدمهایی که از طبیعت خوششان می آید ولی طبیعت را زیر سلطه خودشان میخواهند. اینها ساعات زیادی در طبیعت هستند ولی در آسیب رساندن به طبیعت دریغ نمیکنند. اینها شیفته قطع درختان جهت درست کردن آتش برای پخت کباب هستند. گاها حیوانات خانگی مثل سگ و گربه نیز نگهداری میکنند اما سگ و گربه برای آنها مثل یک توپ فوتبال است. مسئولیتی در قبال حفظ آن احساس نمیکنند.

4- عاشقان طبیعت. اینها حس میکنند که بودن در طبیعت روح آنها را زنده نگاه میدارد و به نوعی حس کردن طبیعت را جزیی حیاتی از زندگی خویش تلقی میکنند. و البته رفتار اینها مثل دسته سوم به طبیعت آسیب وارد نمیکند. آنها طبیعت را جزیی از وجود خود و خود را جزیی از طبیعت تلقی میکنند و همانطور که به خود آسیبی وارد نمیکنند به طبیعت را نیز خراب نمیکنند. پر بیراه نیست که این رده از موجودات، اغلب به عنوان بازماندگان عصر پارینه سنگی تلقی میشوند و مایه ی خنده و مضحکه اطرافیان را فراهم می آورند. 3 دسته ی نخست به شدت از درک رفتار این دسته عاجزند و به همین منظور کار آنها را "احمقانه" یا "املی" تلقی میکنند. در اینجا قصد دارم تا حدی علت رفتار این دسته را برای شما شرح بدهم:

طبیعت گرایی:                                                                                      تا همین اواخر زندگی انسانها اجبارا با طبیعت عجین بوده است. آنها به اجبار باید بخش مهمی از زندگی خود را با طبیعت سر میکردند. این موضوع زیاد پیچیده نیست. همانطور که من ممکن است روزی 5 ساعت پای کامپیوتر بنشینم و "کد" بزنم، آذین 100 سال پیش روزی 5 ساعت پای مزرعه می ایستاد و "شخم" میزد. همانطور که آذین امروزی مجبور است با "ویروسهای کامپیوتری" سر و کله بزند، آذین دیروزی باید با "آفات گیاهی" سر و کله میزد.

اما تفاوتی که آذین امروزی با دیروزی دارد این است که آذین دیروزی ناخواسته در یک محیط طبیعی قرار میگرفت و آذین امروزی ناخواسته در یک محیط غیر طبیعی قرار گرفته است. اگر اطراف آذین دیروزی پر بود از "درختهای بلند قامت" و "جانوران مختلف" اطراف آذین امروزی را "ساختمانهای سیمانی" و "ماشینهای آخرین مدل" پر کرده است.
اما چه اتفاقی باعث شده است که آدم امروزی تا این حد از طبیعت بیزار شده و از آن دوری بجوید؟

به نظر من علت این امر را باید در روح حاکم بر اندیشه بشری جستجو کرد. بشر مغرب زمین از دیر باز در فکر

/ 0 نظر / 6 بازدید