پروژه

آلب ارسلان سلجوقی

 

الب ارسلان سلجوقی
پس از وفات طغرل، برادر زاده‏اش، اَلْب ارسلان به جای او بر تخت سلطنت سلجوقیان نشست. درباره جانشینی الب ارسلان، بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد.
برخی او را جانشین بلاواسطه طغرل دانسته‏اند و بعضی دیگر بر این باورند که الب ارسلان پس از یک نزاع محدود خانوادگی جانشین طغرلشد. از جمله حمدالله مستوفی بر این رأی است و می‏گوید که پس از طغرل، سلیمان بن جغری بیک، برادر الب ارسلان که در ری بود، بر تخت نشست.
قُتُلْمش پسر اسماعیل و عموزاده طغرل چون این خبر شنید به انگیزه این که جایگاه پادشاهی را از آن خود می‏دانست، با کمک گروهی از ترکمانان به جنگ سلیمان آمد و بر وی چیره شد.
الب ارسلان نیز پس از آگاهی از این رویداد، از خراسان رهسپار ری شد و در دامغان قتلمش را شکست داد و وی به هنگام فرار از اسب به زیر افتاد و در دم جان سپرد و پادشاهی سلجوقیان از آن الب ارسلان شد. راوندی، الب ارسلان را پادشاهی با هیبت، خوبروی، ورزیده و دلاور توصیف می‏کند که تیر او هرگز به خطا نمی‏رفت.

قتل خواجه عمید الملک کندری به سعایت خواجه نظام الملک

در زمان الب ارسلان، وزیر طغرل - خواجه عمید الملک کندری - به سعایت خواجه نظام الملک طوسی و به دستور پادشاه به قتل رسید «456 ق / 1064 م» و مقام وزارت به نظام الملک سپرده شد.
سال بعد «457 ق / 1065 م» رهسپار گرجستان و ارمنستان شد و در آن جا کر و فری کرد. شهرهای دربند خزر و ایخاز را گرفت و با پادشاه گرجستان، بقراط پسر گریگور، به جنگ پرداخت و او را شکست داد.
گریگور به سلطان با سازش نشست و گروهی از بزرگان و امیران گرجی به اسارت درآمدند که تعدادی از آنها نیز اسلام آوردند. بقراط بن گریگور، دختر خود را به ازدواج الب ارسلان درآورد و سلطان نیز حکومت گرجستان را دوباره به گریگور داد.
پس از چندی، الب ارسلان، شاهزاده خانم گرجی را طلاق گفت و او را به عقد خواجه نظام الملک درآورد که یکی از پسران خواجه به نام احمد، از این زن است. الب ارسلان در 458 ق / 1066 م، فارس را تسخیر کرد و در سال 459 ق / 1067 م، برادر خود قاورد را از کرمان به جنگ فضلویه، پادشاه شبانکاره فرستاد.
با پیروزی قاورد، تمامی کرانه فارس به قلمرو آل سلجوق افزوده شد. قاورد پس از این پیروزی، بر برادر خود الب ارسلان سرکشی آغاز کرد و نافرمان شد. سلطان الب ارسلان هم با سپاهی گران به فارس لشکر کشید و قاورد که تاب مقاومت در برابر سپاه الب ارسلان را نداشت، از برادر امان خواست و پادشاه او را به حکومت کرمان فرستاد.

نبرد الب ارسلان با امپراتور روم

چندی بعد، سلطان سلجوقی در ملاذ گرد (= مناذ کرت) واقع در ارمنستان، در پیکار با (امپراتور روم) لشکر بیزانس را مغلوب نمود «ذی القعده 463 ق / اگوست 1071 م» و رومانوس دیوجانس، قیصر بیزانس را اسیر کرد . دو سال بعد با دویست هزار سوار به جنگ با شمس التکین، پسر طمغاج، پادشاه ماوراء النهر، از خراسان رهسپار آن سامان شد و از رود جیحون گذشت و دژ برزم را محاصره و پس از چندی آن را گشود.
در این گیر و دار، یوسف برزمی مسئول دژ «= کوتوال» را به نزد سلطان آوردند. سلطان درباره شمار سپاهیان خان ماوراء النهر از وی پرسشهایی کرد، اما یوسف به درشتی به سلطان پاسخ گفت. الب ارسلان که سخت خشمگین شده بود، دستور داد او را بیرون برده به قتل رسانند، ولی یوسف خود را از چنگ غلامان رهایی داد و با خنجری که از آستین خویش بیرون آورد، به سوی سلطان شتافت.
غلامان از این کار جلوگیری کردند، اما الب ارسلان که به تیر اندازی خود مطمئن بود، دستور داد تا او را رها کنند و از کمان تیری به سوی او رها کرد، از قضا، تیر به یوسف اصابت نکرد و در این میان، یوسف خود را به سلطان رساند و با خنجر زخمی کاری بر او زد. الب ارسلان از این زخم در «ربیع الاول 465 ق / نوامبر 1072 م» چشم از جهان فرو بست. القائم بالله - خلیفه عباسی - الب ارسلان را لقب «عضدالدین برهان المؤمنین» داده بود.
مورخان می‏گویند که هنگام بروز این واقعه، دو هزار غلام مسلح در خدمت سلطان بودند و از شگفت زدگی به اندیشه دستگیری قاتل نبودند، اما جامع نیشابوری سرکرده فراشان دربار، با میخکوبی که در دست داشت بر سر یوسف کوفت و او را از پای درآورد. پس از وفات الب ارسلان، پسرش ملکشاه جانشین او گردید.

 

« سلجوقیان »
سلجوقیان سه طبقه بودند :
طبقه ی اول در تمامی خراسان و اکثر ممالک عراق سلطنت نمودند .
طبقه ی دوم در ولایت کرمان پادشاهی فرمودند .
و طبقه ی سوم در ملک روم تاج ایالت بر سر نهادند .
اما طبقه اول
چهارده نفر بودند و مدت صد و شصت و یک سال دولت ایشان امتداد یافت و مؤسس اساس این دولت طغرل بیک بن میکائیل بن سلجوق بن دقاق بود و برادرش جغری بک داود بن میکائیل . و ایشان به روایت اصح در زمان سلطنت مسعود غزنوی از آب آمویه عبور نموده به اندک وقتی تمامی بلاد خراسان را در تحت تصرف آوردند و جغری بک در آن ممالک توقف کرده طغرل بیک متوجه ولایات عراق و آذربایجان گشت و بعد از تسخیر آن ممالک به بغداد شتافته به حکم قائم خلیفه منصب امیرالامرائی بر او قرار یافت .
در آن اثنا برادر مادری طغرل بیک ، ابراهیم ینال ، در همدان اظهار مخالفت نموده سلطان طغرل بیک متوجه دفع فساد او شد . و در غیبت سلطان ، بساسیری بر بغداد مستولی گشته خلیفه را محبوس گردانید و قائم مسرعی نزد طغرل بیک فرستاده کیفیت حال اعلام داد .طغرل بیک منشی خود صفی الدین ابوالعلاء را گفت جواب رقعه خلیفه را به عبارت مختصر و مناسب بنویس . صفی الدین در قلم آورد که : ارجع الیهم فلنأتینهم بجنود لا قیل لهم بها و لنخرجنهم منها اذله.
سلطان را به غایت خوش آمد و آن نوشته را ارسال نموده بعد از دفع ابراهیم ینال ، لشکر به بغداد کشید و بساسیری را به قتل رسانیده بار دیگر قائم خلیفه را بر مسند خلافت نشاند و «رکن الدین» لقب یافت .
سلطان الب ارسلان
پادشاهی سعادت یار کامکار و شهریاری کامران نصرت شعار بود . و او بعد از فوت عم خویش طغرل بیک بر تخت سلطنت نشست . محاسن آن منبع احسان به غایت طولانی بود و تاجی طویل بر سر می نهاد چنانچه از بدایت طاقیه تا نهایت لحیه او دو گز بود!
نقل است که اکثر ملوک اطراف و گردنکشان آفاق سر بر خط فرمان سلطان الب ارسلان نهادند چنانچه یک نوبت هزار و دویست نفر از حکام ولایات در پیش تخت او بر پای ایستاده بودند .
از جمله آثار او قلعه شادیاخ است و مسجد جامع کات .
سلطان جلال الدوله معزالدین ملکشاه
به مزید جلالت و فرط ابهت از سلاطین سلجوقی ممتاز و مستثنی بود .سلطان ملکشاه در راه حج انواع خیرات و مبرات فرموده آبار حفر نموده و مرابط بنا نهاد و آن بدعت سیئه را که از هر حاجی به طریق مکه هفت دینار سرخ می گرفتند برانداخت و در اصفهان که دارالملک او بود مدرسه و باغات و بساتین بهشت آئین ساخت و در کرت اخیر که به بغداد رفت به ساختن مسجد جمعه اشارت فرمود . تاریخ جلالی منسوب به سلطان ملکشاه است و معزی شاعر از جمله مداحان او بود بدین سبب معزی تخلص می نمود .
از سخنان سلطان است که : العیش فی ثلث : سعة المنزل ، و کثرة الخدم ، و موافقة العهد والاهل .
قطعه
عیش خوش را و زندگانی را
نیست چون این سه چیز بایسته
وسعت منزل و موافق اهل
کثرت چاکران شایسته
و خواجه نظام الملک طوسی
رحمة الله که در جهان عدیل و نظیر نداشت وزیر او بود و مدرسه نظامیه بغداد و نظامیه بصره از جمله مستحدثات خواجه نظام الملک است .
گویند که سخاوت آن وزیر خیر فاضل به مرتبه ای بود که در نوبت اول که همراه سلطان به دارالسلطنه ی بغداد رفته بود مبلغ صد و چهل هزار دینار از خاصه خود به ارباب احتیاج رسانید . و او اول وزیری است که در لقب به خلیفه منسوب گشت زیرا که المقتدی بالله او را «رضی امیرالمؤمنین» لقب داد و قبل از او هیچیک از وزراء را این معنی میسر نشده بود .
القصه چون سلطان ملکشاه تخت سلطنت را وداع فرمود پسرش سلطان برکیارق افسر ایالت بر سر نهاد و بعد از سیزده سال که به امر حکومت پرداخت دوران او نیز سرآمد و رخت به عالم آخرت کشید .
سلطان محمد بن ملکشاه
به حلیه عدل و انصاف آراسته بود و این سه بیت از نتایج طبع او است که در ایام مرض موت انشا کرد :
به زخم تیغ جهانگیر و گرز قلعه گشای
جهان مسخر من شد چو تن مسخر رای
بسی بلاد گرفتم به یک اشارت دست
بسی قلاع گشودم به یک فشردن پای
چو مرگ تاختن آورد هیچ سود نیست
بقا بقای خدای است و ملک ملک خدای
آورده اند که نوبتی سلطان محمد لشکر به هند کشید و به لوازم غزا و جهاد پرداخته یکی از بلاد اهل ضلالت را مفتوح گردانید و بتی را که معبود کفار آن دیار بود به دارالملک خویش نقل نمود . جمعی از هندیان بی ایمان متعاقب به ملازمت آستان سلطنت آشیان آمده به وسیله نواب معروض داشتند که اگر سلطان آن بت را به ما عنایت فرماید به وزن آن مروارید آبدار تسلیم نمائیم و قبول می کنیم که مدة العمر از جاده ی مستقیم اطاعت و فرمانبرداری تجاوز جایز نداریم . آن پادشاه دین دار این سخن را به سمع رضا اصغا نفرموده فرمود که اگر این چنین کنم چنانچه آزر را بت تراش می گویند مرا «محمد بت فروش» خواهند گفت . آنگاه اشارت فرمود تا بت را در آستانه بقعه ای که ساخته بود فرش انداختند . رحمة الله علیه .
سلطان سنجر بن ملکشاه
نقاوه اولاد سلجوق بن دقاق و ملاذ و مرجع سلاطین آفاق بود . سلطان سنجر بعد از برادر به بسط بساط عدالت و نصفت قیام و اقدام نمود و در سنه 552 فوت شده در گنبد رفیع منیع که در شهر کهنه مرو از مستحدثات آن پادشاه حمیده صفات بود مدفون گشت و پس از فوت او در خراسان از سلجوقیان هیچکس به استقلال حکومت نکرد .
اما سلطنت عراق و آذربایجان مدت مدید تعلق به اولاد سلطان محمد بن ملکشاه می داشت . یکی از ایشان سلطان مسعود بن محمد است و او در ایام دولت خود در شیراز مدرسه ای ساخت و در همان بقعه مدفون گشت .
آخرین پادشاهی از سلاجقه که در عراق به امر و نهی خلایق آفاق اشتغال فرمود سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملکشاه بود . و او افعال رضیه و اعمال مرضیه و طبعی نقاد و ذهنی وقاد داشت و این رباعی آبدار از جمله اشعار او است :
دیروز چنان وصال جان افروزی
امروز چنین فراق عالم سوزی
افسوس که در دفتر عمرم ایام
آن را روزی نویسد این را روزی
و این رباعی نیز از نتایج افکار او است :
مائیم درین جهان خرامیم و چمان
بخشیم و خوریم و یاد ناریم غمان
نه مال همی ماند و نه خان و نه مان
چون عمر نمی ماند گو هیچ ممان
پوشیده نماند که از آن دو طبقه دیگر از سلاطین سلجوقی که در ولایت کرمان و مملکت روم حکومت کرده اند در آن ولایت آثار و عمارات بسیار به ظهور آمده اما چون راقم حروف را بر تفصیل آن اطلاع نبود در ذکر ایشان شروع ننمود .



JavaScript Codes


Javascripts