پروژه

دروغ

 

دروغ و دروغگویی از نگاه قرآن

 

 

 

در مقاله حاضر نویسنده با یکسان دانستن دروغ و نفاق، به برخی از عواملی که موجب می شود شخص به جرگه دروغگویان وارد شود اشاره می کند و آثار و نتایج این رفتار زشت و نابهنجار را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بررسی می کند که با هم آن را از نظر می گذرانیم.
معنی دروغ
دروغ در حوزه رذایل اخلاقی و نابهنجاری اجتماعی به معنای سخن ناراست، خلاف حقیقت و یا واقعیت و گفتاری ناحق است.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ القرآن بر این باور است که اصل کذب و دروغ در گفتار است. تفاوتی در دروغ از این لحاظ نیست که در گذشته اتفاق افتاده باشد یا در آینده؛ چنان که تفاوتی از این جهت وجود ندارد که دروغ نسبت به وعده ای باشد که انجام نمی شود و یا امر دیگری باشد. (مفردات ص ۴۷۸ ذیل واژه صدق)
البته برای دروغ اقسام و انواعی گفته اند و برای هر یک از آنها نام های خاصی گذاشته شده است. از جمله به افک و افترا و زور و خرص اشاره کرد.
نفاق و دروغ، دو روی یک سکه
شخصی که کاری ناپسند انجام می دهد و یا قانون شکنی می کند، زمانی که در موقعیت بازخواست قرار می گیرد با ابزار دروغ می کوشد تا زشتی کار خویش را بپوشاند و دیگری را فریب دهد. فریب و نیرنگ زدن از راه تغییر ماهیت عمل به گفتار موجب می شود تا شخص در جایگاهی قرار گیرد که عیب و عاری بر او نیست.
ماهیت دروغ فریب دیگری است. دروغگو در تعامل اجتماعی، برای بازسازی وجه شخصیتی و اعتباری خویش تلاش می کند و فریب و نیرنگ در گفتار از این جهت انجام می شود.
دروغگو، به نوعی، شخصی منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگی میان دروغ و دورویی است. دو رویی و دروغ بیانگر آن است که میان ظاهر و باطن فرد سازگاری و تناسب نیست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلی نفاق و کذب می باشد. دورویی و دروغگویی از این نظر یکسان هستند.
در دروغگویی شخص برای بازسازی و توجیه رفتارها و کردارهایش تلاش می کند و می کوشد تا شخصیت کاذبی را به جامعه نشان دهد که عامل وادارکننده شخص به دروغگویی می تواند ترس از قدرت دیگری و یا دست یابی به منفعت و یا مصلحتی باشد اما در نفاق عامل اصلی و هدفی که موجب می شود تا به نفاق گرایش یابد ترس از قدرت است که می تواند وی را از منفعتی محروم کند و یا فشاری بر او وارد سازد و او را وادار به امری کند که با باورها و اعتقادات وی سازگار نیست. از این رو می توان گفت نسبت میان دروغگویی و نفاق عموم و خصوص مطلق است.
ملاک شناخت دروغ
قرآن ملاک و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است که شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود.(منافقون آیه۱)
بنابراین ممکن است شخصی سخنی را بگوید که نادرست و ناحق باشد ولی چون باور وی آن است که آن چه می گوید راست است نمی توان وی را متهم به دروغ گویی کرد. برعکس اگر شخصی باوری داشته باشد و برخلاف باور خویش سخن حقی را بگوید، او دروغگو است؛ زیرا وی برخلاف باور خویش و به قصد دروغ سخن حقی را به زبان آورده است. بنابراین ملاک و معیار سخن راست از سخن دروغ باورهای شخص و سخنان وی است. از این رو تطابق سخن با حق و یا واقع، ملاک سنجش نیست بلکه مطابقت باورهای شخص با سخنی است که به زبان می راند.
عوامل دروغگویی
قرآن عوامل چندی را به عنوان عامل دروغگویی معرفی می کند. قرآن منشأ دروغ را شیطان و ابلیس می داند و به انسان هشدار می دهد که شیطان به عنوان بنیانگذار دروغ و کسی که از این طریق کوشید تا به اهداف پست خود دست یابد، موجودی است که انسان را تشویق به دروغ می کند. قرآن در داستان آفرینش و خلافت انسان گزارشی کامل از واقعه به دست می دهد و در آن جا به اموری توجه می دهد که بسیار حیاتی و حساس است.
قرآن گزارش می کند که ابلیس برای دست یابی به اهداف خویش و خوار و گمراه کردن انسان به دروغ متوسل می شود و نخستین موجودی است که از آن برای دست یابی به اهداف شوم خود سود می برد. به نظر می رسد که ابلیس بی دروغگویی نمی توانست آدم را گمراه کند و لذا برای گمراه کردن وی از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار می دهد که شیاطین و یاران ابلیس الهام کنندگان دروغ بر دروغگویان هستند (شعراء آیه ۲۲۱ و ۲۲۲) و آنان هستند که به این نابهنجاری دامن می زنند. البته قرآن توضیح می دهد که شخصیت دروغگویان به آنان اجازه می دهد تا تصرف شوند. از این رو می فرماید شیاطین بر هر تهمت زننده و گناهکار الهام به دروغ می کنند.
چیرگی شیطان و ابلیس بر انسان موجب می شود تا به دروغ بلکه سوگندی های دروغ گرایش پیدا کند و برای دست یابی به منافع، با سوءاستفاده از باورهای مردم به اموری چون خدا و پیامبر و امامان (ع) سوگند بخورد. (مجادله آیات ۱۴ و ۱۹)
حسادت، عامل دروغ
از دیگر عوامل، می توان به حسادت اشاره کرد. انسان به جهت حسادت نسبت به دیگری گرفتار اخلاق زشت دروغ می شود. نمونه و مصداقی که قرآن مطرح می سازد داستان برادران یوسف(ع) است که برای جلب اعتماد حضرت یعقوب و دست یابی به منفعتی، دروغ بر زبان راندند. است. (یوسف آیه ۹ و ۱۱)
بی گمان حسادت، عامل بسیاری از نابهنجاری ها، و رذایل اخلاقی است و از این لحاظ می بایست گفت که حسادت حتی عامل مهم در کفر ابلیس و رانده شدن حضرت آدم(ع) از بهشت است.
عامل دیگری که قرآن شناسایی ومعرفی می کند گناه پیشگی انسان است. در حقیقت دروغ گویی ریشه در گناه دارد از این رو در آیه ۷ سوره جاثیه می فرماید: ویل لکل افاک اثیم؛ وای بر هر دروغگوی گناهکار. در این آیه اثیم به عنوان تعلیل و علت و عامل دروغ بیان شده است.
قرآن مکر زنانه را نیز به عنوان عامل دروغگویی مطرح می سازد. (یوسف آیه۲۵ تا ۲۸) با توجه به آنچه ذکر شد به نظر می رسد که عامل اصلی همان مسأله توجیه رفتار و اعمال است. شخص می کوشد تا با توجیه رفتار خویش و زشت نشان دادن رفتار دیگری خود را تبرئه نماید. از این رو مکر، هم می تواند زنانه باشد و هم غیرزنانه و هم دروغگویان از این شیوه برای دست یابی به اهداف خاصی بهره می برند.
با آن که دروغ در میان همه ملت ها و ادیان امری ناپسند و زشت شمرده می شود (غافر آیه ۲۸) ولی همگان بدان تمسک می جویند و برخلاف باورها و اعتقادات خویش دروغگویی را گاه به صورت پیشه و گاه به صورت موردی انجام می دهند.
برخی از افراد بیش از دیگران به دروغ تمایل و گرایش دارند. این افراد کسانی هستند که از نظر شخصیتی، خود را با گناه آلوده کرده اند ولی از آن جایی که نمی توانند به آسانی و در همه جا رفتارهای نابهنجار و غیرقانونی خود را انجام دهند به دروغ گرایش می یابند تا در پناه دروغ، اعمال و رفتار خویش را توجیه و پسندیده جلوه دهند.
آثار دروغ و دروغگویی
برخی بر این باورند که عامل فزاینده نابهنجاری ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگویی است. هر چند که هنجارشکنی و گناه، ریشه در علل و عوامل دیگری دارد ولی افزایش گرایش فرد به گناه را می بایست در دروغگویی انسان دانست.
اگر شخص به جهت کسب منافع و یا مصالح، قانون را زیر پا می گذارد و با عبور از قانون و هنجارهای پسندیده اجتماعی می کوشد تا آن منافع دست یابد این عامل دروغ است که این مساله را سامان می دهد و با تغییر وجوه ناپسند و زشت آن، مساله را در ظاهر پسندیده و هنجاری می نمایاند. بنابراین باید گفت دروغ در جامعه مهم ترین عامل افزایش نابهنجاری ها و حریم شکنی ها و قانون شکنی هاست.
آثار دروغ و دروغگویی
هر نابهنجاری آثار و تبعاتی در فرد و جامعه و در دنیا و آخرت به جا می گذارد. از مهم ترین آثار دروغگویی در حوزه اجتماعی، سلب اعتماد عمومی است. افزایش دروغ در میان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوری درستی را سلب می کند و اشخاص در تعامل با یک دیگر نمی توانند به گفتارهای یک دیگر در هیچ حوزه ای اعتماد کنند.
از آثار دیگری که قرآن برای دروغ بر می شمارد آثاری است که به حوزه شخصی باز می گردد. قرآن بیان می کند که نخستین کسی که از دروغ زیان می بیند خود دروغگوست. (غافر آیه ۲۸) قرآن از مردم می خواهد که از دروغ پرهیز کنند؛ زیرا دروغگویی امری زیان آور برای انسان است (همان) افزون بر این موجب می شود تا در زمره ستمگران قرار گیرد (آل عمران آیه ۹۴ و انعام آیه ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴) و در دنیا از رستگاری محروم گردد (یونس آیه ۶۹ و نحل آیه ۱۱۶) و از هدایت الهی نصیب و بهره ای نبرد. (زمر آیه ۳ و نیز غافر آیه ۲۸) و در آخرت نیز روسیاه برانگیخته شود. (زمر آیه ۶۰)
دروغ عامل بدعتها
قرآن گفته های بی اساس و دروغ را عامل اصلی بدعت ها در دین برمی شمارد. (نحل آیه ۱۱۶) و دروغگویی را عامل مهمی در افزایش بیمار دلی افراد بیان می کند. (بقره آیه ۸ و ۱۰) و این گونه است که از دریافت آیات الهی و حقایق باطنی محروم می شود. (جاثیه آیه ۷ و ۸) و در نهایت با پیشه گرفتن دروغگویی در دنیا به جرگه منافقان وارد می شود و به مصیبت نفاق گرفتار می آید. (توبه آیه ۷۷).
دروغگو، انسان نامتعادل
به نظر می رسد که دروغ به عنوان نابهنجاری گفتاری، هم به صورت موردی و هم به صورت تداوم عامل مهمی در خروج انسان از تعادل شخصیتی است. انسان متعادل برای این که دچار بیماری نفاق و فقدان سلامت شخصیتی نشود می بایست از دروغ موردی نیز پرهیز کند.

مراتب دروغ

جامعه‌ای را در نظر بگیرید که دروغگویی در آن قاعده و نه استثناء باشد. زندگی در چنین جامعه‌ای بسیار پرهزینه است. اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد کاملاً غیر اخلاقی خواهد شد، فساد و تباهی در همه سطوح رخنه خواهد کرد و نیز چنین جامعه‌ای کمترین نزدیکی را با یک جامعه دینی و اخلاق‌مدار خواهد داشت. اولین گام برای رواج دروغگویی، شکسته شدن قبح دروغ است. در جامعه‌ای که دروغگویی نوعی زرنگی تلقی شود و مردم با شنیدن سخن دروغ لبخندی حاکی از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند، طبعاً دروغگویی رواج می‌یابد.
عده‌ای فکر می‌کنند صداقت و راستگویی صرفاً یک مسأله اخلاقی است، و از این رو ناخودآگاه می‌خواهند آن را در بررسی مسائل و مشکلات اجتماعی به حاشیه برانند، اما باید گفت که صداقت و دروغگویی موضوعی کلیدی در فهم و نقد کلیه حوزه‌های اجتماعی است. نقش آن در اقتصاد کمتر از سرمایه و نیروی انسانی و... دیگر عوامل نیست. اما طبیعی است که در گذشته بر اهمیت آنها از منظر اخلاقی تأکید می‌شده است. اگر امروز جامعه ما با فساد خانمان‌براندازی مواجه است که فریاد همه را درآورده، یکی از دلایل و علل اصلی بروز آن دروغ و از دروغ بدتر، تطهیر دروغ در ذیل عنوان مصلحت و تقیه است. از این رو بدون مبارزه علیه دروغ و حساسیت داشتن نسبت به آن نمی‌توان کوچکترین گام موثری را علیه کاهش فساد برداشت. و به طریق اولی بیان هر نوع دروغی ولو با هدف به ظاهر خیر، جز به گسترش فساد کمکی نمی‌کند.
در تمامی ادیان از جمله اسلام بر قبح دروغ تأکید شده است و قرار گرفتن دروغ در ذیل عنوان گناهان کبیره معرف این اهمیت است. برای اینکه بدانیم جامعه کنونی ما با ارزش‌های موردنظر اسلامی تا چه حد فاصله دارد، کافیست که به میزان رواج این گناه کبیره در سطح وسیعی از جامعه توجه کنیم.
قبل از بیان توضیحات و تحلیل خودم، ابتدا بهتر است که چند گزاره محدود از پیامبر (ص) و ائمه (ع) درباره دروغ را با هم مرور کنیم. گرچه در این زمینه احادیث فراوان است.
پیامبر (ص):
ـ دروغگو، دروغ نمی‌گوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود دارد.
ـ از دروغگویی بپرهیزید، زیرا دروغگویی باعث روسیاهی است.
ـ از دروغگویی بپرهیزید، در موردی که گمان میکنید نجات شما در دروغ گفتن است، بدانید که اشتباه کرده‌اید و هلاک شما در دروغ است.
ـ از پیامبر پرسیدند: ممکن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: بلی. ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: بلی. ممکن است کذاب باشد؟ فرمود: نه.
امام علی (ع):
ـ هیچ عمل قبیحی به قبح دروغگویی نیست.
امام باقر (ع):
ـ کم‌نصیب‌ترین فرد از سجایای مردانگی و فضایل انسانی، دروغگویان هستند.
این تأکیدات را که قطره‌ای از دریا هستند، با وضعیت کنونی جامعه خود مقایسه کنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم.
دروغ مراتبی دارد. فرض کنید که پولی گم شده است و آن را فرد «الف» سرقت کرده است. اما هیچ‌کس جز آن فرد و خدا اطلاعی از این ماجرا ندارد. انکار سرقت از جانب این فرد «دروغگویی» و عملی رذیلانه است. و بی‌تردید این «دروغگویی» بدتر از آن عمل سرقت است. اما در هر حال هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان وی را سارق و در نتیجه دروغگو بداند، تنها خداست که از حقیقت امر آگاه است. چنین دروغی از حیث اینکه میان فرد و جامعه پرده دروغگوئی را ندریده است، در مراتب پایین دروغگویی است.
حال فرض کنید که فرد مالباخته خودش دیده است که فرد «الف» اموال او را سرقت کرده و سارق هم می‌داند که مالباخته از حقیقت ماجرا آگاه است. اما باز هم دروغ می‌گوید. این مرتبه رذیلانه‌تری از فعل دروغ است. حال اگر فیلم فعل فرد ثبت و ضبط شده باشد و اموال مسروقه هم نزد سارق کشف شود و افراد متعددی هم به این سرقت شهادت دهند و اثر انگشت فرد هم باقی مانده باشد، و هر شاهد دیگری که به ذهن آید وجود داشته باشد، با این حال فرد انکار کند، در این صورت دروغگویی به شدیدترین مرتبه‌اش رسیده است و چنین فرد در حضیض اخلاقی قرار گرفته و جامعه‌ای هم که فاعل این فعل (دروغگویی)به این فضاحت با تمام توان محکوم نکند، در همان سراشیبی اخلاقی قرار دارد، بدتر از این نوع دروغگویی، توجیه اخلاقی آن برحسب مصلحت است و بدتر از بی‌تفاوتی جامعه در برابر چنین دروغی، دفاع از دروغگو با لطایف‌الحیل است.
از هنگامی که داریوش در کتیبه بیستون نفر بعد خود را به پرهیز از دروغگویی و ضرورت تشدید مجازات دروغگو توصیه کرد و از خداوند خواست که سه بلا از جمله دروغ را از ایران دور بدارد، معلوم می‌شود که دروغ در جامعه ایران رواج داشته است؟ چرا که اگر دروغ نبود چنین توصیه‌های موکدی هم نمی‌شد.
امروز هم جامعه ما با آسیب دروغگویی مواجه است. و آن هم با بدترین نوع و مرتبه دروغ. مدتی پیش به اداره‌ای مراجعه کردم، به راحتی از من خواسته می‌شد که برای مشکل پیدا نشدن در اجرای کارم، دروغ بنویسم!! اگر صفحات حوادث روزنامه‌ها را بخوانید متوجه می‌شوید که متهمین چگونه بدیهیات را انکار می‌کنند، گویی که این دروغ‌ها هیچ قبحی ندارد. پلیس راهنمایی که کسی را می‌خواهد جریمه کند، انواع دروغ‌ها را برای گریز از جریمه می‌شنود، دروغ‌های آماری به وفور و از چپ و راست تولید و ارایه می‌شود. و از همه بدتر وقتی است که دروغ از جانب کسانی بیان شود که پاسداران "اخلاق" و یا "قدرت" جامعه‌اند. وقتی که متولیان این دو رکن حرمت امامزاده‌های خود را پاس ندارند، از دیگران چه انتظاری می‌رود؟
یکی از بدترین دروغ‌ها، دروغ‌هایی است که در مقام مشاوره به اصحاب قدرت داده می‌شود. گویی گوش‌های آنان علاقه‌ای به شنیدن سخن و خبر صدق ندارد. در ایران و جهان نام ماکیاول با اخلاقی نبودن قرین شده است، اما برخلاف این پندار اوست که می‌نویسد، شهریار باید شکیباترین شنونده حقیقت درباره اموری باشد که درباره آنها پرسیده است و اگر ملاحظه کرد که کسی در ابراز حقیقت به او تعلل می‌ورزد باید به خشم آید. اگر همین یک توصیه ماکیاول در تاریخ و امروز ایران رعایت می‏شد، وضع دیگر گونه‌ای نسبت به حال داشتیم.
در جامعه ما حساسیت نسبت به داشتن ثروت زیاد است، فرد اگر ثروتی داشته باشد آن را از ترس نگاه دیگران پنهان و به دروغ انکار می‌کند، اما جامعه در برابر دروغ حساسیتی ندارد و دروغگوترین افراد از امنیت روانی برخوردارند، و به همین دلیل است که رذایل اخلاقی هم می‌تواند رواج پیدا کند، و سرمایه اجتماعی جامعه ما را به حدود صفر و حتی منفی برساند، و به عنوان مانع جدی در راه توسعه همه‌جانبه عمل کند.
از کودکی که درس چوپان دروغگو را می‌خواندیم، قابل فهم بود که عواقب دروغ چگونه گریبان دروغگو را می‌گیرد، اما ساختار اجتماعی و پیشینه فرهنگی در این زمینه چنان متصلب است که به سرعت آن آموزه به فراموشی سپرده می‌شود. برخی از اصحاب قدرت همیشه از این می‌نالند که چرا حرف‌های راست آنان باور نمی‌شود و مردم و مطبوعات گرایش به موارد نقض آن دارند، آنان متوجه نیستند که «خود کرده را تدبیر نیست.» وقتی که به سهولت بتوان واقعیت مسلم را تکذیب کرد، اعتماد متقابل به طور مطلق از میان می‌رود، حتی اگر گرگ واقعی هم به گله بزند، کسی برای یاری چوپان نمی‌شتابد.
حداقل بخشی از منشا و زمینه دروغ، ساختار استبدادی مزمن در تاریخ ایران است، وقتی که قانون حاکم نباشد و زور و چپاول رایج شود، از طرف مردم هم تملق و چاپلوسی سکه رایج خواهد شد. وقتی نظارتی بر امور نباشد، حکومت‌ها برای بقای خود می‌کوشند که حقیقت مسلم را قلب کنند. گویااولین کتاب چاپ شده در ایران در زمان قاجاریه «فتح‌نامه» است که کل موضوع به پیروزی‌های!!! قاجار در جنگ‌های ایران و روس و قراردادهای ترکمن‌چای و گلستان مربوط می‌شود!! و این ورود اولین رسانه (چاپ و کتاب) بود و وقتی که مطبوعات و رادیو تلویزیون هم وارد شد، حکومت‌ها بیش از پیش آنها را به چشم بوق برای بیان صادق معرفی کردن دروغ‌هایشان می‌دیدند، و این چنین شد که دروغ، عمق و گستره بیشتری یافت. و چنین است که جامعه ما (هر بخش آن به نسبتی) در گرداب این ویژگی فرو رفته است و ساختارهای متعدد هم آن را تشدید و تقویت می‌کند.حتی کسانی که در پی در انداختن طرحی نو برای جامعه، و خواهان تقویت و رواج اخلاق محمدی (ص) که از مهم‌ترین ارکانش صداقت و پرهیز از دروغگویی است، بودند. اکنون راهی را می‌روند که مخالفان چنین اخلاقی جاده آن را بیش از پیش صاف کرده‌اند، جاده‌ای که جز به قلب آتش راهی ندارد.

بزرگ‏ترین گناهان

امیر المؤمنین‏علیه السلام مى‏فرماید:

«ان اعظم الخطایا عند الله اللسان الکذوب; (1) .

بزرگ‏ترین گناهان نزد خدا، زبان بسیار دروغ گو است.»

زبان دروغ گو داشتن، یعنى دروغ گو بودن. دروغ به وسیله زبان، وجود پیدامى‏کند و زبان یکى از علل وجودى دروغ است. اگر کسى دروغى بگوید، این کار بازبانش انجام مى‏گیرد. اگر زبانى بسیار دروغ گو باشد، دارنده آن زبان، بسیار دروغ‏خواهد گفت.

هر گناهى با عضوى از اعضاى انسان در خارج رخ مى‏دهد و گناه را مى‏توان به آن‏عضو نسبت داد; چون گناه کار گناه را به وسیله آن عضو انجام داده است. دست‏خیانت‏کار داشتن، یعنى دزد و خائن به مال بودن. چشم ناپاک داشتن، یعنى خائن به‏ناموس بودن. زبان دروغ گو داشتن، یعنى دروغ گو بودن.

سر آن که زبان پر دروغ، بزرگ‏ترین گناه است، در آینده روشن خواهد شد; اکنون‏باید معناى دروغ روشن شود.

دروغ چیست؟

دروغ، سخن بر خلاف حقیقت است و دروغ گو کسى است که بر خلاف حقیقت،خبرى مى‏دهد.

شما اگر گرسنه باشید و به منزل دوست‏خود بروید، او براى شما غذا بیاورد، شمابگویید من سیر هستم، این سخن دروغ است، چون بر خلاف حقیقت است; شما نیزدروغ گو هستید، زیرا بر خلاف حقیقت‏خبر داده‏اید.

کم را بیش گفتن یا بیش را کم گفتن، دروغ است و گوینده‏اش دروغ گومى‏باشد، چنان که بود را نبود و یا نبود را بود خبر دادن دروغ گویى مى‏باشد و نیزبد را خوب و خوب را بد یا کوچک را بزرگ و بزرگ را کوچک خواندن، دروغ‏خواهد بود.

دروغ و دروغ گویى

دروغ از صفات سخن است و دروغ گویى از صفات سخن گو و این دو همیشه باهم یار نیستند. مى‏شود سخنى دروغ باشد، ولى گوینده‏اش دروغ گو نباشد، چنان که‏ممکن است کسى دروغ بگوید، ولى سخنش دروغ نباشد، بلکه راست و مطابق‏حقیقت‏باشد.

شما اگر به وقوع حادثه‏اى اطمینان پیدا کردید، در صورتى که آن حادثه رخ نداده‏باشد، هنگامى که از وقوع آن خبر مى‏دهید، شما دروغ گو نیستید، ولى خبر شمادروغ است. دروغ گو اگر سخن راستى بگوید که به نظرش بر خلاف حقیقت‏باشد،خبر او راست است، چون مطابق با واقع است، ولى خودش دروغ گفته، زیرا به نظرخودش بر خلاف حقیقت، سخن گفته است.

در زبان عربى

در زبان عربى، دروغ را کذب گویند و خبر دروغ را خبر کاذب مى‏خوانند،چنان که خود دروغ‏گو را نیز کاذب مى‏خوانند.

پس در این زبان، کاذب بودن، هم صفت‏سخن مى‏باشد، و هم صفت‏سخن گو واین اشتراک، ممکن است گاهى موجب اشتباه بشود و به گمان برسد که هر جا که‏خبر کاذب پیدا شود، خبر دهنده هم باید کاذب باشد، یعنى صفت گفته را به گوینده‏سرایت‏بدهند.

 

نظریه‏اى از قرن سوم

نظام، دانشمند نامى قرن سوم در دروغ نظریه‏اى دارد; او مى‏گوید:

«دروغ، سخن بر خلاف عقیده است، نه بر خلاف واقع.»

نظام براى اثبات صحت نظریه‏اش به این آیه شریفه استدلال مى‏کند:

«والله یشهد ان المنافقین لکاذبون; (2) .

خدا گواهى مى‏دهد که منافقان، دروغ گویند.»

منافقان، شرفیاب حضور رسول خداصلى الله علیه وآله مى‏شدند و عرضه مى‏داشتند که ماگواهى مى‏دهیم که تو رسول خداصلى الله علیه وآله هستى.

خدا در این سوره مبارکه با پیغمبر خود سخن مى‏گوید و منافقان را به اومى‏شناساند. خدا مى‏فرماید: وقتى که منافقان نزد تو آمدند و گفتند که ما شهادت‏مى‏دهیم که تو رسول خدا هستى، با آن که خدا مى‏داند که تو رسول او هستى ولیکن‏بدان که منافقان دروغ مى‏گویند.

بیان استدلال: سخن منافقان که شهادت به رسالت‏بود، سخنى بود مطابق حقیقت،ولى خدا آنان را دروغ گو خوانده است.

دروغ گو بودن منافقان از این نظر است که آن‏ها این سخن را از روى ایمان‏نگفتند، بلکه در دل، بر خلاف آن، عقیده داشتند; از این پى مى‏بریم که دروغ، سخن برخلاف عقیده است، نه بر خلاف حقیقت.

نظرى به این نظریه

گویا دو چیز، موجب اشتباه این مرد دانا شده که دروغ را سخن بر خلاف عقیده‏پنداشته، نه بر خلاف حقیقت:

1. غفلت از این که کاذب هم صفت‏خبر قرار مى‏گیرد و هم صفت مخبر; اوپنداشته که کاذب، تنها صفت مخبر خواهد بود و بس.

2. گمان آن که میان خبر دروغ و دروغ گو ملازمه مى‏باشد و این صورت به‏خاطرش نرسیده که ممکن است‏خبر دهنده، دروغ گو باشد، ولى خبرش دروغ‏نباشد، لذا نتیجه گرفته که دروغ، سخن بر خلاف اعتقاد است، نه بر خلاف واقع.

ولى آیه شریفه اگر دلیل بر سخن ما نباشد، سخن نظام را اثبات نمى‏کند، زیراسخن منافقان، راست و عین حقیقت‏بود، ولى خود آن‏ها در این حقیقت گویى‏دروغ گو بودند، چون کلامشان را بر خلاف واقع مى‏پنداشتند.

علماى بیان، استدلال نظام را چنین ابطال کرده‏اند که منافقان، دروغ گوى درشهادت دادن بوده‏اند.

پى‏نوشتها:

1) فیض کاشانى، المحجة البیضاء، ج 5، ص 243.

2) منافقون (63) آیه 1.

3) عوالم العلوم، ج 11، ص 318.

4) بقره (2) آیات 8 - 9.

5) بقره (2) آیات 14 - 16.

6) سیره ابن هشام، ج 3، ص 64، ط، المکتبة العلمیة بیروت.

7) بقره (2)، آیه 14.

واژه دروغ

آیا ریشه کلمه دروغ، دو رخ بوده؟ (1) یا بسیط است و ترکیبى در آن نیست؟

هر چه باشد، مربوط به بحث ما نیست، زیرا ما از نظر اخلاقى و اجتماعى در آن‏بحث مى‏کنیم، نه از نظر لفظى، ولى آن‏چه مسلم است، دروغ با دورویى همراه است ودروغ‏گو، دو رخ مى‏باشد و زبان و دلش یکى نیست.

دو رو، کسى است که یک رو، بیش‏تر دارد، خواه دو رو داشته باشد، خواه‏چندین رو.

دو رویى دروغ گو، چنین است: به این که مى‏رسد، سخنى مى‏گوید و بارویى ملاقات مى‏کند و به آن که مى‏رسد، خلافش را مى‏گوید و با روى دیگر ملاقات‏مى‏کند; در این ساعت این‏گونه سخن مى‏گوید، در ساعت دیگر، طور دیگر; اوداراى چندین رو و چندین زبان است‏یا آن که براى خود رویى دارد و براى‏مردم، رویى.

در زبان عرب

دو رویى را در زبان عربى نفاق و دو رو را منافق مى‏خوانند، پس دروغ گو منافق.

مى‏باشد و منافق دروغ گو. قرآن مى‏گوید:

«والله یشهد ان المنافقین لکاذبون; (2) .

خدا گواهى مى‏دهد که منافقان دروغ گویند.»

منافق، زبان و دلش دوتاست; با زبان، اظهار مهر مى‏کند، ولى در دل، سایه شما رابه تیر مى‏زند; در جلسه خصوصى سخنى مى‏گوید، در جلسه عمومى سخنى دیگر;زبان‏هاى گوناگون دارد و چهره‏هاى رنگارنگ.

سخن رسول خداصلى الله علیه وآله

پیغمبر بزرگ فرمود:

«من خالفت‏سریرته علانیته، فهو منافق; (3) .

کسى که نهان و آشکارش دو گونه باشد، منافق است.»

روش منافق این است که در نهان، چیزى مى‏گوید و در آشکار چیزى. در حضور،ستایش مى‏کند و دوست مى‏باشد، ولى در غیاب نکوهش مى‏کند و دشمن مى‏باشد.

رسول خداصلى الله علیه وآله با این دستور بزرگ تربیتى، جهان را راهنمایى مى‏کند. حضرتش‏مى‏خواهد، در میان مسلمانان نفاق نباشد و دو رویى راه نداشته باشد. مسلمان،بایستى یک رو داشته باشد، نه دو رو. مسلمان بایستى یک دل و یک زبان باشد;نهان و آشکارش یکى باشد; حضور و غیابش تفاوتى نداشته باشد. منافق ایمان ندارد;ولى مسلمان با ایمان، اگر دوست‏باشد، دوستى مى‏کند و اگر دشمن باشد، دشمنى;شب و روز یک رنگ است، نه دو رنگ; مسلمان اگر دوست نباشد، به دروغ اظهار مهرنمى‏کند، تملق نمى‏گوید و چاپلوسى نمى‏کند.

دروغ گوى بى شرم

بسیارى از دروغ گوها، اگر بدانند که مردم، آن‏ها را دروغ گو مى‏دانند، ناراحت‏مى‏شوند و در هنگام سخن مى‏کوشند که محکم سخن گویند تا سخنشان باور شود.بایستى از راست گویى تجاوز نکنند تا آبروى از دست رفته را باز آرند.

ولى دسته‏اى از دروغ گوها شرم و حیا را کنار گذارده و با کمال وقاحت، درحضور کسانى که آنان را مى‏شناسند دروغ مى‏گویند و گاهى یکى از حاضران رابه راستى سخن خویش گواه مى‏گیرند.

در نطق‏هاى عمومى با کمال پر رویى دروغ مى‏گویند، در صورتى که مى‏دانندشنوندگان آن‏ها از دروغ گویى آنان کاملا اطلاع دارند.

دو رویى با خدا و رسول‏صلى الله علیه وآله

بالاترین بى شرمى، دو رویى با خدا و رسول است; خدایى که چیزى از او پنهان‏نیست و از همه چیز با خبر مى‏باشد و رسولى که خدایش به او خبر مى‏دهد و آگاهش‏مى‏سازد.

دو رویان با کمال بى حیایى، نزد رسول خدا مى‏آمدند و تظاهر به ایمان مى‏کردند،در صورتى که در دل ایمان نداشتند.

خدا این گونه رفتارها و دو رویى آنان را به رسول خود خبر مى‏داد. در حدود صدآیه از آیات قرآن، راجع به منافقان و دو رویان است و سوره‏اى به نام آن‏ها در قرآن‏مى‏باشد، که خدا در آن سوره با رسول خود سخن مى‏گوید و منافقان را معرفى مى‏کند.

اکنون پاره‏اى از مضامین آن سوره نقل مى‏شود:

وقتى که منافقان نزد تو آمدند و گفتند: شهادت مى‏دهیم که تو رسول خداهستى; با آن که خدا مى‏داند که تو رسول او هستى، ولى شهادت مى‏دهد که منافقان‏دروغ مى‏گویند.

آن‏ها سوگند مى‏خورند و آن را سپر جان خود قرار داده تا راه خدا را سد کنند; این‏بسیار بد و ناپسند است.

آن‏ها ایمان آوردند و سپس کافر شدند و راه پى بردن به حقایق بر آن‏هابسته گشت.

وقتى که به آن‏ها گفته شود، بیایید تا رسول براى شما طلب آمرزش کند، متکبرانه‏روى بر مى‏گردانند! هر چند آمرزش خواستن رسول براى آن‏ها و نخواستنش یکسان‏است، چون خدا آن‏ها را نخواهد آمرزید.

آن‏ها مردمى هستند که مى‏گویند به یاران رسول کمک نکنید تا از هم بپاشند،در صورتى که گنج‏هاى آسمان و زمین، در دست‏خداست و منافقان نمى‏فهمند.

آن‏ها مى‏گویند اگر به مدینه بر گردیم بایستى عزیزتر، ذلیل‏تر را بیرون کند، درصورتى که عزت از آن خدا و رسول او و مردم با ایمان است، ولى منافقان نمى‏دانند.

عزیزتر و ذلیل‏تر

شایسته است توضیحى در باره این دو کلمه داده شود. مقصود از عزیزتر، منافق ومقصود از ذلیل‏تر، مسلمان مهاجر است. روشن شدن مقصود از این دو، موقوف برنقل داستانى است که تاریخ مى‏نویسد:

هنگامى که سپاه اسلام در سال پنجم هجرت از غزوه بنى مصطلق‏مراجعت مى‏کرد، به چاه آبى رسیدند که چندان آبى نداشت و سیراب کردن سپاه‏به سختى انجام مى‏گرفت.

سپاهیان اسلام دو دسته بودند: دسته‏اى اهل مکه که به نام مهاجرین و دسته‏اى‏اهل مدینه که به نام انصار نامیده مى‏شدند.

یکى از طرف مهاجرین به آب کشیدن از چاه پرداخت و یکى از طرف انصار; اوبراى آن‏ها آب مى‏کشید و این براى این‏ها.

بر سر آب کشیدن، میان آن دو اختلافى روى داد و کار به نزاع کشید. آبکش‏مهاجرین، سیلى محکمى به آبکش انصار زد، به طورى که خون جارى شد.

آبکش انصار از عشیره‏اش خزرج کمک خواست، آبکش مهاجرین هم از قریش.کسانى از دو دسته، اسلحه به دست‏به کمک یار خود شتافتند. آتش فتنه رو به شدت‏گذارد و خطر جنگى داخلى و برادر کشى، مسلمانان را تهدید مى‏کرد، ولى وجودمقدس رسول خدا، تشریف آورده و آتش را خاموش کرد.

در این هنگام، عبدالله بن ابى که از توانگران و اشراف عشیره خزرج بود ومورخان او را سردسته منافقان گفته‏اند، از جریان آگاه شد و بسیار خشمگین گردید.عبدالله گفت: من به این سفر تمایل نداشتم; اکنون خود را ذلیل‏ترین فرد عرب‏مى‏بینم; من گمان نمى‏کردم که زنده باشم و به فردى از عشیره من، چنین توهینى بشودو نتوانم از او دفاع کنم. سپس به یاران خود رو کرد و گفت:

این سزاى شماست. شما مهاجرین را در منزل‏هاى خود جا دادید و از مال وثروت خود به آن‏ها کمک کردید و جانتان را سپر آن‏ها قرار دادید و در دفاع از محمدآماده کشته شدن شدید; محمد شما را به کشتن داد، زن‏هاى شما را بیوه و فرزندانتان رایتیم کرد. اگر مهاجرین را به شهر خود راه نمى‏دادید، بار دوش دگران بودند; اگر به‏مدینه بر گردیم، عزیزتر، ذلیل‏تر را بایستى بیرون کند (یعنى ما ثروتمندان، مهاجرین‏فقیر را بیرون خواهیم کرد).

در میان کسانى که دور عبدالله بودند، جوان نورسى بود، به نام زید، او فورابه‏حضور رسول خدا شرفیاب شد و جریان را گزارش داد.

وقت ظهر بود. آن حضرت در زیر سایه درختى نشسته بود و تنى چند ازمهاجرین و انصار در خدمتش بودند. حضرتش به زید فرمود: شاید خیال کردى که‏عبدالله چنین سخنان گفته؟

زید عرض کرد: یقین دارم. پیغمبر فرمود: شاید تو از او دلتنگى دارى؟ زیدعرض کرد: نه به خدا قسم! پیغمبر امر به احضار مرکوب خود فرمود و سوار شده‏و به راه افتاد.

خبر در میان مسلمانان پخش گردید، همه دانستند که رسول خداصلى الله علیه وآله غضب کرده‏و گرنه در چنین موقعى، آهنگ سفر نمى‏کرد، اصحاب همگى عزم سفر کردند.

سعد بن عباده، رئیس عشیره خزرج شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله! چه‏شده که در این وقت، قصد سفر فرمودى، در صورتى که تاکنون چنین وقتى را براى‏حرکت اختیار نفرموده بودید؟ پیغمبر اسلام، گفته عبدالله را براى سعد بیان داشت.

رسول خداصلى الله علیه وآله تمام روز را به حرکت ادامه داد و با کسى سخن نگفت. مسلمانان‏عشیره خزرج، عبدالله را سرزنش کردند که این چه سخنى بود که گفتى. عبدالله‏منکر شد و سوگند خورد که من نگفته‏ام.

پیغمبرصلى الله علیه وآله شب را نیز به راه پیمایى ادامه داد و در تمام مدت حرکت، جز براى‏نماز در جایى توقف نفرمود. فردا به منزلى رسیدند، حضرتش فرود آمد، سواران‏پیاده شدند و هر کسى از خستگى و بى خوابى به کنارى افتاد.

عبدالله حضور مقدس رسول خدا شرفیاب شد و به یگانگى خدا و پیامبرى‏رسول شهادت داد و گزارش زید را تکذیب کرد. پیغمبر هم از او پذیرفت.

خزرجیان به سرزنش زید پرداختند که چرا چنین دروغى گفته است. زید درجواب، چیزى نمى‏گفت، ولى به درگاه خدا مى‏نالید که او را از تهمت دروغ‏نجات بخشد، آن هم دروغ با پیغمبر بزرگ اسلام.

حالت وحى بر رسول خداصلى الله علیه وآله عارض گردید و سوره منافقون نازل شد.خداى بزرگ، گفته زید را تصدیق و منافقان را تکذیب کرد. (4) .

اشتباه دروغ‏گو

رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود:

«اجتنبوا الکذب و ان رایتم فیه النجاة فان فیه الهلکة;.

از دروغ دورى کنید، اگر چه نجات خود را در آن بپندارید، زیرا هلاک شما در آن است.»

کسى که دروغ را وسیله‏اى براى موفقیت مى‏داند، از بى آبرویى و رسوایى آن پس‏از کشف غافل نباشد. گناه کارى که دروغ را وسیله تبرئه خود مى‏شمارد، بداند که‏گناهش در کتاب بزرگ جهان محفوظ است و محو شدنى نیست; بایستى منتظر باشدکه روزى به کیفر گناهش برسد و داور بزرگ عالم، حکمش را در باره او اجرا خواهدکرد. بر فرض، چند روزى مردم را گول بزند و گناه کارش نخوانند، ولى وجدان‏خودش گناه کارش مى‏داند، اضافه بر این دیرى نخواهد پایید که دروغش برملا گرددو نزد خلق نیز رو سیاه شود.

گناه و فطرت

گناه رفتارى است که بشر به حسب فطرت از آن بیزار است و مرتکب آن را پلید وبدکار مى‏شمارد. قضاوت‏هاى فطرى بشر، تنها با توجه به موضوع است، یعنى همین‏اندازه که موضوع، مورد توجه قرار گرفت، فطرت حکم مى‏کند و احتیاج به مطالعه‏چیزهاى دیگر ندارد.

احکام فطرت به جز احکام عقل است، زیرا قضاوت‏هاى فطرى در کودک و دردیوانه موجود است، در صورتى که تشخیص عقلى صحیح کامل در این دو موجودنمى‏باشد.

کودک و دیوانه هر دو ظلم را زشت مى‏شمارند و از آن تنفر دارند. کودک وقتى‏ببیند کودک دیگر را کتک مى‏زنند مى‏گرید و از زننده بیزارى مى‏جوید.

هماهنگى عقل با فطرت

عقل نیز مانند فطرت، گناه را زشت و ناروا مى‏شمارد و گناه کار را سزاوار کیفرمى‏داند. تفاوتى که میان عقل و فطرت موجود است، آن است که عقل، گاهى به علل‏خارجى، گناه کار را مستحق عقاب نمى‏داند، چنان که در هنگام اضطرار، بسیارى ازنارواها را روا مى‏شمارد.

به طور کلى، عقل براى قضاوت‏هاى فطرت، حدودى قائل مى‏شود و آن‏ها راهمان طور که هست نمى‏پذیرد و افرادى را از تحت موضوعات حکم فطرت، خارج‏مى‏کند و افرادى را داخل مى‏کند.

دین

دین هم با فطرت و عقل موافق است، یعنى گناه را ناروا و گنه کار را مستحق عقاب‏مى‏داند. چون بر جامعه انسانیت، شهوت و غضب حکومت مى‏کند و این دو مانعى‏بسیار بزرگ براى جلوگیرى از قضاوت‏هاى فطرت و عقل به شمار مى‏آیند، زیراتسلط هر یک از شهوت و غضب بر مغز، پرده‏اى پیش تشخیص صحیح فطرت وعقل مى‏کشد، خداى بزرگ، دین را براى سعادت جامعه بشرى فرستاد که آن را به‏سوى فطرت اصلى و تشخیص عقلى صحیح رهنمایى کند. تسلط شهوت و غضب،هر چه بر جامعه بیش‏تر شود، نیاز جامعه به دین بیش‏تر خواهد بود، به ویژه اگربیمارى‏هاى روحى و نفسانى در آن فراوان باشد.

دروغ گناه است

فطرت بشرى از دروغ بیزار است و دروغ گو را پست و نابکار مى‏داند. عقل پاک ونیالوده، دروغ را زشت مى‏شمارد و دروغ گو را سزاوار تنبیه و کیفر مى‏داند. همه‏دین‏ها دروغ را حرام و ناروا گفته‏اند. چنان که شیخ انصارى در کتاب مکاسب تصریح‏مى‏کند، دین مقدس اسلام، دروغ گو را فاسق و پرده‏در نامیده.

و پیشوایان بزرگ این دین جهانى، جهانیان را از دروغ بر حذر داشته‏اند.

گناه کبیره

در نظر اسلام، گناهان با هم تفاوت دارند. پاره‏اى از گناهان، زشت‏تر و پلیدتر ونارواتر هستند; اسلام این‏ها را کبیره نامیده است.

اسلام کسى را شایسته پیشوایى مى‏داند که عادل و درست کار باشد. عادل کسى‏است که مرتکب گناه کبیره نشود که شماره آن‏ها را 25 گفته‏اند.

گناهانى که شومى آن‏ها به اندازه گناهان کبیره نباشد، صغیره نامیده شده‏اند.

دروغ، گناه کبیره است

پیغمبر اسلام فرمود:

«الا اخبرکم باکبر الکبائر: الاشراک بالله، و عقوق الوالدین، و قول الزور; (1) .

بزرگ‏ترین گناهان کبیره را به شما اعلام مى‏دارم: شرک به خدا، نامهربانى به پدر و مادر،سخن دروغ.»

شرک به خدا یعنى در پرستش براى خدا شریک قرار دادن و خداى یگانه رادوگانه خواندن و موجودى دیگر را مانند خداى عبادت کردن و آفریننده‏اى دیگر به‏جز ذات پاک خداوند یکتا براى جهان دانستن.

نامهربانى به پدر و مادر، یعنى حقوق آن‏ها را مراعات نکردن و مراسم اطاعت وادب را نسبت‏به آن‏ها به جاى نیاوردن و نافرمان بودن.

سخن دروغ سومین گناه از بزرگ‏ترین گناهان بزرگ مى‏باشد.

قرآن این دروغ‏گو را رسوا کرد

گفته شد: دین مقدس اسلام، دروغ گو را فاسق و پرده در نامیده; اینک گواه:

رسول خداصلى الله علیه وآله در سال نهم هجرت، ولید را به سوى عشیره مصطلق بفرستاد تامقدار بدهى دینى آن‏ها را تعیین کند و زکات آن‏ها را بگیرد و بیاورد. مصطلقیان که‏آگاه شدند، همگى سوار بر اسب شدند و به استقبال ولید شتافتند. ولید که از آنان‏کینه‏اى در دل داشت، وقت را غنیمت‏شمرد و با شتاب به سوى رسول خداصلى الله علیه وآله بازگشت و گزارشى دروغین داد که عشیره بنى مصطلق از دین برگشته‏اند، از این رو ازدادن زکات امتناع ورزیدند و آهنگ کشتن مرا کردند.

مقصود ولید این بود که رسول خدا را برانگیزد، تا سپاهى براى سرکوبى‏بنى‏مصطلق گسیل دارد، در نتیجه انتقام خود را از آن‏ها کشیده باشد.

پیغمبر اسلام گزارش دروغ ولید پلید را تصدیق نفرمود، ولى دسته‏هایى ازمسلمانان که ایمانى محکم نداشتند و چندان مطیع پیغمبر نبودند، گزارش ولید را باورکردند.

اینان به رسول خداصلى الله علیه وآله فشار مى‏آوردند که براى کوبیدن عشیره مصطلق اقدام‏کند. در این هنگام، قرآن نازل شد و ولید را فاسق و پرده‏در نامید و او را مفتضح‏گردانید:

«یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحواعلى ما فعلتم نادمین× واعلموا ان فیکم رسول الله لو یطیعکم فى کثیر من الامرلعنتم; (2) .

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر پرده درى به شما خبرى داد، تحقیق کنید! مبادا از روى‏نادانى به مردمى زیان برسانید! و بدانید که رسول خدا در میان شما مى‏باشد. اگر شما را دربسیارى از کارها اطاعت کند به بدبختى خواهید افتاد.» (3) .

قرآن، مسلمانان را از باور کردن گزارش ولید باز داشت و وى را فاسق و پرده درلقب داد و از بى گدار به آب زدن و بدون تحقیق اقدام کردن، بر حذر داشت.

دستور کلى که از قرآن استفاده مى‏شود، آن است که وظیفه مسلمانان در برابرخبرى که صحتش مورد تردید است، تحقیق و جست و جوست; نه بایستى آن رابه زودى رد کرد و نه بایستى به زودى پذیرفتش.

قرآن به مسلمانان غافل و خود خواه اعلام داشت که نباید نظریات خود را بررسول خدا تحمیل کنند. مسلمان بایستى مطیع و منقاد پیغمبر اسلام باشد.

دروغ در دروغ

تاریخ نویسانى که دوستى ولید را به دل مى‏پرورانیده‏اند، نتوانسته‏اند این نقطه‏سیاه را براى ولید تحمل کنند، از این رو آنان داستان را دگر گونه کرده و چنین‏آورده‏اند:

چون ولید از عشیره بنى مصطلق، کینه‏اى داشت، از استقبال آن‏ها بهراسید و گمان‏برد که آن‏ها قصد قتلش را دارند، لذا به زودى برگشت و چنان گزارشى داد.

اگر داستان این گونه باشد، پس ولید دروغ گو نبوده، بلکه اشتباهى کرده، ولى‏قرآن مى‏گوید: ولید، فاسق، یعنى دروغ گو بوده است. قرآن دروغ دوستان ولید را درتاریخ نیز روشن مى‏کند. چه بسیار داستان‏هایى که در تاریخ دگر گونه نقل شده ،و چقدر مجعولات تاریخ فراوان است.

 

 

بوى گند دروغ

رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود:

«ان المؤمن اذا کذب بغیر عذر لعنه سبعون الف ملک و خرج من قلبه نتن حتى یبلغ‏العرش; (4) .

مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار ملک، لعنتش مى‏کنند (یعنى ازخدا مى‏خواهند که از حمت‏خود دورش سازد، مورد لطفش قرار ندهد) و نیز بر اثردروغ، بوى گندى از قلبش بیرون مى‏آید که جهان را پر مى‏کند و مى‏رود تا به عرش خداى‏برسد.»

توضیح این سخن آن که، هر گناهى صورتى در پرده دارد که در عالم بصیرت وحقایق، بدان نمایان مى‏شود; کسى که شایستگى پس زدن این پرده و دیدن حقایق راداشته باشد، شاید بتواند چهره کریه پنهانى گناه را ببیند; چنان که نیکو کارى‏ها نیز هرکدام صورتى بسیار زیبا در عالم مثال دارند، که اگر چشم دل به آن عالم گشوده شود،آن چهره‏هاى زیبا را خواهد دید.

دروغ گو نیز در آن عالم، چهره‏اى زشت و قیافه‏اى منفور دارد که یکى ازخصوصیات آن، بوى گندى است که از قلبش خارج مى‏شود که آسمانیان و ملکوتیان‏را از او بیزار و متنفر مى‏سازد.

دروغ گو را مادامى که دروغ مى‏گوید در آن عالم قدس راهى نیست. عالم قدس،جهان آسایش و خوشبختى است. چگونه مى‏شود کسى را در آن جهان، بار باشد،در صورتى که قدسیان از وجودش در عذاب باشند.

دروغ گو، در این جهان، رسوا و سخنانش نزد همه کس بى ارزش مى‏باشد.

مى‏گویند: دروغ که از دور مى‏آید، یک پایش مى‏لنگد، یعنى همه کس دروغ راتشخیص مى‏دهد.

ممکن است کسانى شتر مآبى کنند (این صفت در ایران خیلى رواج دارد) و دروغ‏دروغ گو را به رخش نکشند، ولى در دل از او بیزار مى‏باشند و براى سخنش اعتبارى‏قائل نیستند; در پشت‏سر، دروغ گویى او را به دگران مى‏گویند و گند رسوایى او راپراکنده‏تر مى‏سازند.

دروغ به زن و فرزند

مرد اگر در خانه به زن و فرزند خود دروغ بگوید، اعتبار و حیثیتش نزد آن‏هامى‏رود و براى سخنانش قیمتى قائل نخواهند شد. کسى که در خانه خود احترامى‏ندارد، بسیار بدبخت مى‏باشد.

هر کس که در بیرون احترام نداشته باشد، خود را دلخوش مى‏دارد که در خانه نزدزن و فرزند احترام دارد. بیچاره دروغ گو، چقدر بدبخت است، نه پیش بیگانگان‏احترامى دارد و نه پیش زن و فرزندانش.

مرد که به زن و فرزندش دروغ گفت، آن‏ها نیز از او یاد مى‏گیرند و دروغ گومى‏شوند و بدو دروغ مى‏گویند، در نتیجه اعتماد در خانواده از میان مى‏رود و این‏کانون آسایش، تبدیل به کانون ناراحتى و شکنجه مى‏گردد. آیا زندگى از این تلخ‏ترمى‏شود که مرد به زنش اعتماد نداشته باشد و زن سخن شوهرش را باور نکند، پدر ازفرزندش دروغ بشنود و فرزند از پدر؟ فرزندان و نونهالان این خانواده چگونه‏خواهند شد؟ فرزندى که بایستى به راستى و درستى تربیت‏شود، به جاى آن در کانون‏دروغ و ناراستى پرورش مى‏یابد. شما خود قضاوت کنید که این بچه‏هاى خردسال که‏در آینده مرد مى‏شوند، چگونه فردى از جامعه خواهند بود.

دوست عزیز

اگر دروغ نگفته‏اى خوشا به حالت، ولى اگر گاهى دروغى مى‏گویى، بیا ازهمین‏جا باهم تصمیمى بگیریم و ست‏به دست‏یکدگر بدهیم و پیمانى ببندیم که‏دیگر دروغ نگوییم و این بى ارجى در این جهان و بوى گند در عالم حقایق را از خوددور کنیم تا خدا و رسول او را از خود راضى کنیم، تا سماواتیان و قدسیان، ما را به‏جایگاه خود راه دهند، تا در نظر مردم، ارجمند گردیم، تا رسوایى و بى آبرویى تبدیل‏به عزت گردد، تبدیل به شرف گردد، تبدیل به آبرو شود، تا در دنیا و آخرت عزیز ومحترم باشیم، تا نزد خدا و خلق سر بلند باشیم، تا در آتش جهنم نسوزیم، تا در بهشت‏جاوید، جاى داشته باشیم.

دوست عزیز از دروغ بپرهیز و از دروغ، نزد فرزندان و پیروان خود، بیش‏تربپرهیز، زیرا در این صورت، دروغ تو تصاعد عددى و هندسى پیدا مى‏کند و یک‏دروغ تو مساوى با چندین دروغ مى‏شود. هنگامى که خاموش هستى، دروغى که آنان‏مى‏گویند، در آن شرکت دارى و همچنین در هنگام خواب و پس از مرگ.

چقدر بدبخت است، مرده‏اى که در گور باشد و پیوسته در نامه عملش گناهى‏بنویسند!

دروغ پدر و مادر

دروغ پدر و مادر، از دروغ‏هاى دیگر، زشت‏تر و ناپسندتر است. دروغ آنان از دونظر زشت است:

یکى از نظر زشتى خود دروغ، دیگر از نظر تعلیم دروغ گویى به فرزند و پرورش‏فردى نادرست و تقدیم آن به جامعه.

پدر و مادر نبایستى مؤسس مکتب دروغ گویى در دودمان خود باشند و هر چند گاه‏فردى دروغ گو پرورش دهند، تا هم خود را گناه کار کرده و هم نور دیده خود را بدبخت‏سازند و هم دریچه فساد را به روى جامعه گشوده و فسادى بر فساد آن بیفزایند.

پدر و مادر دروغ گو، دوست فرزند خود نیستند و بر خلاف فطرت مهر به فرزند،قدم برمى دارند; آنان دشمن فرزند خود هستند، زیرا نه تنها راه سعادت را بر اومى‏بندند، بلکه کودک بى گناه خویش را در سراشیبى ذلت و خوارى سرازیر مى‏کنند ودر منجلاب گناه کارى‏اش غوطه ور مى‏سازند.

از همین نظر است که معلمان بایستى شدیدا از دروغ احتراز کنند تا براى شاگردان،راهنماى سعادت و خوشبختى باشند، نه سرازیر کننده آن‏ها در چاه شقاوت و بدبختى.

و به طور کلى هر فردى که داراى موقعیتى است که رفتارش سرمشق یک یا دو یاچند تن مى‏باشد، نباید با دروغ سر و کار داشته باشد تا مبادا رهبر بدبختى و معلم‏مکتب دروغ گویى گردد. تربیت‏یافتگان مکتب او، هر چه دروغ بگویند و به وسیله‏دروغ به سوى هر گناهى قدم بردارند، بلکه هر چه زیان و بیچارگى از این راه نصیب‏آن‏ها بشود، گناه کار و جنایت کار اصلى او خواهد بود و زیان از ناحیه او به آن‏هارسیده و عامل بیچارگى و بدبختى آن‏ها در دنیا و آخرت او مى‏باشد و بس.

پى‏نوشتها:

1) المحجة البیضاء، ج 5، ص 242.

2) حجرات (49) آیه 6.

3) مجمع البیان، ج 9، ص 132، ذیل همین آیه.

4) محمد بن محمد سبزوارى، جامع الاخبار، ص 417، فصل فی الکذب و الصدق، ح 1158.

5) چون خ و غ به یکدیگر تبدیل مى‏شوند، مانند ستیغ و ستیخ «مقدمه فرهنگ برهان قاطع، فایده چهارم.»

6) منافقون (63) آیه 1.

7) بحارالانوار، ج 69، ص 207.

8) مجمع البیان، ج 10، ص 393.

 



JavaScript Codes


Javascripts