پروژه

بررسی ابعاد شوهرکشی

بررسی ابعاد شوهرکشی در میزگرد روزنامه اعتماد

چرا می کشند


دکتر حسین آبادی استاد حقوق و دکتر شهلا اعزازی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در میزگردی در دفتر روزنامه به بررسی موضوع شوهرکشی پرداختند. بهانه این میزگرد، قصاص زنانی بود که در چندماه اخیر به دلیل قتل شوهران شان در زندان اوین اعدام شدند؛ زنانی که خود خشونت را تاحد مرگ تجربه کرده بودند و برای رهایی از چرخه خشونتی که در آن اسیر شده اند، بدترین و شاید آخرین راه چاره یعنی قتل شوهر را انتخاب کرده اند.
- دکتر اعزازی، شما تحقیقاتی در مورد خشونت علیه زنان یا خشونت های خانگی انجام داده اید. اجازه دهید بحث را با زنان خشونت دیده و دلایل اعمال خشونت علیه آنان شروع کنیم؛ خشونت هایی که در بسیاری موارد از جانب زنان شوهرکش به عنوان دلیل قتل اعلام شده است.
اعزازی؛ کارهایی که من انجام دادم در مورد زنانی نبود که همسران خود را کشته اند، بلکه در مورد آنانی بود که شاید همسران خود را بکشند. چون این زنان همواره تحت خشونت بودند و مهم ترین سوالی که به دلیل اعمال خشونت برایشان ایجاد می شد، این بود که می گفتند نمی دانیم چرا کتک می خوریم چون هر اتفاقی که در خانواده این زنان می افتاد، آنان باید کتک می خوردند. تحلیلی که پشت این موضوع وجود دارد، این است که کتک زدن زنان با اعمال قدرت مرد روی زن و محدود کردن کلیه حرکات زندگی زن و تصمیم گیری هایش همراه است. اقتداری که مردان دارند به میزان خیلی زیاد از حقوقی که در ایران دارند سرچشمه می گیرد. هرچند من نمی خواهم خیلی از زاویه مسائل حقوقی صحبت کنم اما وقتی که طبق قانون مدنی ایران ریاست خانواده از خصایص مرد می شود بدون اینکه هیچ شرط خاصی برای آن تعیین شده باشد، به هر حال این اقتدار هم روی زنان اعمال می شود. چیزی که برای من خیلی جالب بود، این بود که این زن ها در زندگی خانوادگی خود مقداری مشکل داشتند اما بسیاری از این زنان از ناتوانی جنسی شوهران شان گلایه داشتند و می گفتند وقتی در این مورد اعتراضی می کنند یا بحثی می شود باز هم کتک می خورند. اصلاً مهم نبود که مقصر کیست یا مشکل چیست. تجاوزات جنسی در حق این زنان صورت می گرفت که جای تعجب داشت. یک جمله همیشه در ذهنم می ماند که تاحدودی نگرش زنان نسبت به این موضوع را نشان می دهد. می گفتند حالا که زندگی ات را تامین می کند، این را هم تحمل کن.
در واقع اساس خانواده، اساسی است که معلوم نیست روی چه بنا می شود؟ به یقین در این امر قانون خیلی مقصر است بخصوص که تمام مسائل قانونی به نوعی به ضرر زنان است و من البته فکر می کنم که به ضرر مردان هم هست چون ریاست از خصایص مردان است در حالی که به هیچ عنوان برای زندگی خانوادگی و برای زنان و مردان مدرن فایده یی ندارد جز اینکه با دادن اقتدار به مردان بسیاری از مشکلات دیگر را هم به آنان تحمیل می کند.
البته علاوه بر قانون، فرهنگ هم خیلی مقصر است؛ فرهنگی که در این سال ها مدام ترویج می شود و به جای اینکه با آن مخالفت شود یا تغییری در آن داده شود تا مفهوم زندگی نوع دیگری مطرح شود، مفهوم زندگی مشترک در واقع روی نفقه و تمکین می چرخد. هرچقدر هم به سمت شهرها و استان های دورتر و سنتی تر برویم مسائل فرهنگی بسیار تشدید می شود.
جامعه ما در واقع به لحاظ برخی نگرش های فرهنگی،حقوقی و...زنان را مجبور به تحمل می کند و هیچ راهی برای فرار نیست. بسیاری از این ز نان می گفتند طلاق بگیرند که چه بشود، چون زن مطلقه جایی در این کشور ندارد و در ایران زنان مطلقه بسیار بیشتر از دختران مجرد تحت کنترل شدید خانواده قرار می گیرند مضاف بر اینکه به دلیل مسائل اقتصادی، اجبار ازدواج مجدد هم برای این زنان پیش می آید و متاسفانه مطرح می کنند که شوهر دوم هم آنان را کتک می زند. پس ترجیح می دهند با همان شوهر اول که پدر بچه هایشان هم هست، زندگی شان را اداره کنند. متاسفانه مددکارها هیچ راهی نمی توانند جلوی پای این زنان بگذارند و همین طور مشاورانی که در مراکز شهرداری و بهزیستی هستند.
در اکثر موارد شوهرکشی که در صفحات حوادث خوانده ام بدون اینکه هیچ قضاوتی در مورد این اخبار بکنم، زنان شوهرکش همدست داشته اند؛ یعنی اینکه زنان روزنه امیدی در جایی می بینند و فکر می کنند که اگر از شوهرشان جدا شوند، زندگی بهتری خواهند داشت و چون نمی توانند طلاق بگیرند، شوهران شان را با کشتن از سر راه خود برمی دارند. چیزی که مهم است به نظر من این است که ما فقط زنانی را می بینیم که شوهران شان را می کشند و بحثی در مورد شوهرانی که زنان خود را می کشند، نمی کنیم. و اما من تفاوت شوهرکشی را با مردانی که زنان را تا حد مردن کتک می زنند، نمی دانم در چیست؟
زنان در این موارد یا به کلانتری مراجعه نمی کنند یا اینکه نمی توانند در کلانتری راه خودشان را پیدا کنند. از طرفی چون کلانتری های ما ساختارهای مردانه دارد و ماموران و قاضی ها عمدتاً مرد هستند، این زنان نمی توانستند با این ساختار مقابله کنند. بسیاری از این زنان می گفتند شکایت کردیم ولی پرونده مان گم شد یا اینکه در کلانتری آنها را می ترساندند که اگر شکایت کنید پیگیری آن چند سال طول می کشد و چند سال باید دنبال این کار بدوید.
مساله اینجا است که این زنان در جامعه حقوق و راه نجاتی ندارند و چیزی برایشان وجود ندارد و در نتیجه یا با نقشه قبلی یا به صورت آنی دست به همسرکشی می زنند و اینجاست که فکر می کنم قانون دیگر عللی را که این زنان را وادار به شوهرکشی می کند، در نظر نمی گیرد. هرچند من نمی خواهم وارد بحث قانونی شوم چون می ترسم که ایرادی بر من گرفته شود.
- آقای دکتر، قانون در مورد قتل این زنان چه حکمی دارد؟ زنانی که به دلایل خشونتی که علیه آنان اعمال شده است، قتل را به عنوان راه چاره برگزیده اند.
حسین آبادی؛ اقدام به کشتن افراد علل مختلفی می تواند داشته باشد. قتل هایی هست که در اصطلاح جرم شناسی به آنها جرائم سازمان یافته می گوییم. قتل هایی هم هست که سازماندهی شده نیست ولی با انگیزه صورت می گیرد. شدت این قتل ها از جرائم سازمان یافته کمتر است. گاهی هم قتل هایی هست که آنی پیش می آید یعنی یک عکس العمل، یک واکنش، یک درگیری منجر به قتل می شود. اینها قاعدتاً باید با هم تفاوت داشته باشد و از نظر حقوق جزا و جرم شناسی هر کدام از این قتل ها باید بررسی شود و قطعاً برای کسی که آنی تصمیم به قتل می گیرد، باید تخفیف داده شود.
در برخی قتل ها هم مواردی مشاهده می شود که در اصطلاح حقوق جزا به آن می گویند برانگیختگی یا عذر برانگیختگی مثلاً شخصی با تحریک فرد دیگری باعث می شود آن فرد عکس العملی نشان دهد که منجر به قتل وی شود. در رویه قضایی ما بخصوص از سالیان خیلی گذشته مواردی داریم که تخفیف قابل توجهی در مورد مجازات این افراد داده شده است. در مورد همسرکشی هم گاهی اوقات همین طور است. حتی اکثر مواردی که قتل سازمان یافته و با نقشه قبلی است، به مساله برانگیختگی و مورد آزار و اذیت قرار گرفتن برمی گردد. یعنی زنان مورد اذیت و آزار جسمی قرار می گیرند، کتک می خورند، از ترس انتقام همسران شان شکایت نمی کنند چون فکر می کنند موقعیت بدتری در انتظارشان است و فکر می کنند حتی اگر شکایت کنند به نتیجه یی نمی رسند. برخورد قاضی و بقیه افراد کلانتری هم تاثیر زیادی روی این زنان دارد. زنان از طلاق گرفتن مایوس می شوند. در آخرین مرحله یک زن یا همدست پیدا می کند یا به تنهایی اقدام به همسرکشی می کند. یک نکته دیگر هم هست و آن اینکه در این قانون زن و مرد از لحاظ پرداخت دیه برابر نیستند و اگر مردی زنی را به قتل برساند برای قصاص قاتل باید نصف دیه را به وی بدهند و ما موارد متعدد داریم که کسی زنی را کشته است و چون خانواده اش امکان پرداخت نصف دیه را ندارند، حکم اجرا نمی شود در صورتی که به مجرد اینکه زنی مردی را به جرم قتل عمد بکشد، بلافاصله حکم قصاص وی صادر می شود.
از نظر حقوقی البته جدای از مسائل فرهنگی، اجتماعی و جامعه شناسانه، قانونگذار برخی اختیارات را برای مرد در نظر گرفته است و طبق قانون مجازات اسلامی اگر پدر یا جد پدری فرزند یا نوه اش را بکشد، قصاص نمی شود و از همه اینها مساله سازتر به نظر من تبصره 2ماده 295قانون جزا است یعنی اگر کسی به تصور اینکه دیگری مهدور است، او را بکشد اگر معلوم شود که شخص مهدورالدم است، قاتل نه قصاص می شود و نه دیه از وی گرفته می شود و اگر معلوم شد که شخص مهدورالدم نیست باید دیه بدهد و به قصاص محکوم نمی شود. خب در کشور اگر ما به آمار نگاه کنیم از طرف زن ها این دلیل کمتر مطرح می شود اما مردان زیادی به این دلیل دختر یا همسر خود را به قتل می رسانند.
اعزازی؛ من نمی توانم این موضوع را درک کنم که اگر مردی، زنی را کشته باشد، خانواده وی برای قصاص قاتل باید نصف دیه اش را پرداخت کنند. من نمی توانم این احساس یک خانواده پولدار را درک کنم که مجبور به پرداخت نصف مبلغ دیه هستند چه برسد به خانواده یی فقیر که مجبور است خانه اش را بفروشد تا نیمی از دیه فرد قاتل را به خانواده وی پرداخت کند تا قاتل مجازات شود. فردی که عزیزش را از دست داده یک بار دیگر هم تحت تحقیر فشار مالی قرار می گیرد تا برای قصاص قاتل، پولی را به خانواده وی بدهد که میزان کمی هم نیست.
حسین آبادی؛ یکی از شرایط قصاص مکافیه است یعنی اینکه قاتل و مقتول باید هم سطح شوند. چون زن و مرد مساوی نیستند و بین آنها تساوی نیست باید زن نصف دیه را بپردازد تا امکان قصاص مرد فراهم شود. هرچند نمی توانم بگویم که خانواده زن مقتول در این شرایط چه احساسی دارند.
- آیا در قانون برای زنانی که در شرایط ذکر شده مجبور به قتل شوهران شان می شوند، نباید تخفیف در مجازات درنظر گرفته شود؟
حسین آبادی؛ قاضی هم فقط در جنبه عمومی جرم، حق تخفیف دارد چون قاضی نماینده یک جامعه است و می تواند در چیزی که مربوط به جامعه است و در حدی که قانون تعیین کرده تخفیف قائل شود. اما قصاص یک حق خصوصی است و قاضی به هیچ وجه نمی تواند در مجازات تخفیف قائل شود. همین که مشخص شد قتل، عمد است و جنبه قصاص پیدا کرد دیگر نمی توان هیچ تخفیفی قائل شد. هرچند طبق سخنان قبلی ام باید علتی که این زنان وادار به شوهرکشی می شوند، در نظر گرفته شود.
- با توجه به طولانی بودن پروسه طلاق، زنان مجبور هستند در همان خانه شوهر و با شرایطی تنش زا به زندگی با وی ادامه دهند. چه حمایت های قانونی از زنانی می شود که در خانه شوهرشان تا حد مرگ کتک می خورند، تحقیر می شوند و امنیت جانی و روانی ندارند. قانون چه حمایتی از این زنان می کند؟
حسین آبادی؛ قانون در این مورد راه حل دارد. قانون مدنی ما می گوید زن باید در مسکنی که مرد تعیین می کند، سکنی گزیند مگر اینکه در ابتدا حق سکونت به زن داده شده باشد. اما در همان قانون مدنی ماده یی داریم که می گوید اگر سکونت مشترک زن با شوهر در محلی که شوهر تعیین می کند برای زن خوف جانی و امنیتی داشته باشد می تواند از دادگاه بخواهد که با هزینه شوهر در مسکن مستقلی زندگی کند.
- فکر نمی کنید اثبات این موضوع در دادگاه کار سختی است، با توجه به فضای مردانه کلانتری و دادگاه که خودتان از آن صحبت کردید؟ چون حتی زنانی که می خواهند طلاق بگیرند به سختی می توانند ادله خود را ثابت کنند.
حسین آبادی؛ اصولاً مسائل اثباتی در دادگاه کار سختی است چه زن بخواهد قضیه را اثبات کند و چه مرد. برخورد قضات و نیروی انتظامی می تواند خیلی در کم شدن میزان این جنایت ها موثر باشد. در مرحله اول برخورد درست قاضی و برخورد شدید با شوهری که زن را مورد آزار و اذیت قرار داده است، می تواند موثر باشد. چون زنان در اولین مرحله تصمیم نمی گیرند که شوهر خود را بکشند.
وقتی زنان به دادگاه مراجعه می کنند یک برخورد درست قاضی می تواند کاری کند که شوهر برخوردهای خشونت آمیز را متوقف کند. اگر برخورد درستی با زنان صورت گیرد و تشویق شوند در صورت بروز هر مشکلی دوباره به دادگاه مراجعه کنند، باعث می شود خودشان به تنهایی یا با همدستی مرد دیگری اقدام به شوهرکشی نکنند. پس در مرحله اول، قانونگذار می تواند با وضع قانون خوب و عادلانه در کاهش این گونه جنایت ها گام موثری بردارد و در مرحله بعدی برخورد دستگاه های قضایی.
اعزازی؛ اگر شوهرکشی را کنار بگذاریم موارد زیادی داریم که زنان به دلیل میزان بالای خشونت دست به خودسوزی و خودکشی می زنند. پس در این شرایط تکلیف چیست؟
مهم ترین ضرر خشونت برای جامعه تکرار این سیکل خشونت در نسل های بعدی است. اما متاسفانه در جامعه ما افراد از کودکی یاد می گیرند که به جای استفاده از صحبت، بحث و راه های عقلانی هرجا که مطابق میل شان نیست با خشونت رفتار کنند. بنابراین یکی از کارکردهای خروج از چرخه خشونت این است که جامعه یی انسانی تر خواهیم داشت و این دیگر فقط به نفع زنان یا خانواده نخواهد بود بلکه به نفع کل جامعه خواهد بود. یکی از راه های کاهش خشونت علیه زنان ایجاد خانه امن برای زنان است که تا آنجا که من می دانم، مشکلات فقهی و قانونی دارد. البته این اماکن الزاماً چرخه خشونت را قطع نمی کند چون زنان چندین روز یا چندین ماه در این خانه ها می مانند و بعد دوباره به همان زندگی خشن برمی گردند.
اما به هر حال دولت باید اقداماتی را در این زمینه انجام دهد. ما کاری انجام دادیم که به سرانجام نرسید. خواستیم ببینیم آیا واژه توانمندسازی عملاً امکان دارد؟ زنان شرکت کننده در این بحث ها می گفتند که نمی شود برای شوهران ما کلاس هایی در مورد خانواده بگذارید. چون خود این زنان به کلاس های مختلف در رابطه با خانواده و روانشناسی اجتماعی رفته بودند و به نوعی تصور دیگری از زندگی خانوادگی برایشان به وجود آمده بود. زنان در این بحث گروهی به این نتیجه رسیده بودند که مردان یا در اداره هستند یا در کارخانه. پس می شود در محل کار، برای مردان کلاس هایی گذاشته شود تا مجبور به شرکت در آن باشند تا بدانند اصلاً مفهوم خانواده چیست. البته من با توانمندسازی تا این حد موافقم که دولت هم پشتیبان توانمندسازی باشد وگرنه افراد جامعه خودشان نمی توانند توانمند شوند و به نتیجه یی برسند. پیشنهاد این است که دولت هم باید اقداماتی انجام دهد اما آنچه من در رابطه با دولت و اقدامات آنان در رابطه با خانواده می بینم به نوعی است که گویا مشارکت و برابری در خانواده مدنظر نیست. همیشه گمان این است که اگر از اختیارات و اقتدار قانونی مرد کم شود زن یک سری قدرت پیدا می کند و بعد این زن است که روی مرد اعمال قدرت می کند در صورتی وقتی اینجا می گویم که قدرت مرد در خانواده بد است به هیچ عنوان نمی خواهم قدرت را دست زن بدهم. اگر فقط به بحث های فرهنگی بپردازیم برنامه های تلویزیون را که نگاه کنید می بینید زنانی که به نوعی شاغل هستند و قدرتی پیدا کرده اند، رفتارهای پرخاشگرانه اعتراضی دارند و این موضوع در شش تحقیق تحلیل محتوایی تلویزیون ثابت شده است که در روابط خانوادگی ما اصولاً بین زن و مرد تضاد وجود دارد. زنان پرخاشگرتر از مردان نسبت به همسران خود هستند و مردان کمتر پرخاشگری می کنند.
حسین آبادی؛ شاید هم در مورد پرخاشگری عملاً این طور باشد. اگر آمار دقیق بگیرند شاید همین طور باشد.
- یعنی شما می خواهید بگویید که زنان پرخاشگرتر هستند؟
حسین آبادی؛ به طور کلی زنان ایرادگیرتر هستند.
اعزازی؛ ما اینجا فقط راجع به خشونت فیزیکی در اوج خودش یعنی قتل صحبت می کنیم. در این مورد تحقیق نشده است ولی خانواده ما محیط امن و آرامش نیست. زن و شوهر مقابل هم ایستاده اند و اگر نوع دیگری از خشونت را خشونت کلامی در نظر بگیریم زنان گمان نمی کنم خیلی پاک و پاکیزه باشند. هرچند روی این موضوع نتوانستیم کار کنیم اما خشونت کلامی بیشتر از جانب زنان نسبت به مردان ابراز می شود و خشونت فیزیکی از جانب مردان نسبت به زنان. بحث اینجاست که زن با خشونت کلامی از خودش دفاع می کند و این تدافعی است اما یادمان نرود خشونت های کلامی می توانند بیشتر از خشونت های بدنی آسیب زا باشند. به نظر من چیزی که باید تبلیغ شود در واقع مدل دیگری از خانواده است که در آن برابری و مشارکت رعایت می شود و نه این مدل هایی که یا قانونی یا فرهنگی نابرابری ها را تشدید می کنند.
حسین آبادی؛ خانم دکتر شما از ریاست و قدرت مردان صحبت می کنید در حالی که در قانون مدنی ایران بر حسن معاشرت و تشریک مساعی تاکید شده است. و واقعاً ریاست خانواده که شما از آن صحبت می کنید به معنای اعمال قدرت مردان بر زنان نیست. به نظر من این ریاست برای تصمیم گیری های نهایی به کار می رود که بین زن و مرد اختلاف نظر وجود دارد.
اعزازی؛ ما قدرت را به این معنا به کار نمی بریم. در جامعه ما امکاناتی که زنان برای دستیابی به منابع جامعه دارند، بسیار کم است و زنان به درآمد کمتری دسترسی دارند همان طور که به مناصب اجتماعی و اعتبار حقوقی کمتری دسترسی دارند. در سطح جهانی در سی چهل سال اخیر حرکت در جهت برهم زدن این موضوع بوده است اما در ایران در این سال ها برعکس عمل شده است. اینکه در دنیا برای هزاران سال منابع اجتماعی را از دست زنان گرفته اند توجیه این نیست که هنوز هم این شرایط ادامه پیدا کند. اگر فقط این تو جیه را برای ریاست مردان قبول کنیم که مردان قدرت و زور بیشتری دارند با این تکنولوزی پیشرفته برابری میان افراد به وجود آمده است. بنابراین وقتی که از قدرت صحبت می کنیم قدرت را منابع اجتماعی، قانونی و تمام اینها را با هم در نظر می گیریم و در جامعه ما به یقین قدرت مردانه است. در همه جای دنیا تغییرات قانونی و فرهنگی برای برابری زنان و مردان صورت گرفته است و این تغییرات امکان پذیر است.
حسین آبادی؛ ما هم خواستار این هستیم که تبعیض ها علیه زنان هرچه بیشتر از بین برود. ما هم می خواهیم که وقتی همواره صحبت از اجتهاد پویا می شود به این مساله در عمل و در قانونگذاری توجه شود. مسلماً بسیاری از این قوانین با بررسی مجدد فقهی می توانند تغییر کنند.
- دکتر اعزازی شما برای کاهش خشونت از خانواده مشارکتی صحبت کردید. چطور می توان به این خانواده رسید؟

اعزازی؛ قانون نباید نابرابر باشد. قوانین باید از افراد جامعه بدون توجه به سن و جنس افراد حمایت کنند. یکی از راه های از بین بردن خشونت در خانواده تغییر قانون در دو جهت است یکی تشدید مجازات عامل خشونت و دیگری حمایت قانون از قربانی. ایجاد سازمان های حمایت کننده از اعضای خانواده مثل مشاوره و مددکاری و آگاهی دادن و حساس کردن مردم نسبت به مساله خشونت از دیگر راهکارها است. ما 10 سال است در زمینه خشونت خانگی داریم کار می کنیم ولی قانون را به هیچ عنوان نتوانستیم تغییر دهیم. سازمان های حمایتی هم در اختیار ما نیست. تنها کاری که توانستیم انجام دهیم گسترش این آگاهی بوده است که قربانی دیگر خودش را مقصر و مستحق کتک خوردن نمی داند. قربانی ممکن است کار بد کرده باشد اما در تعریف خشونت می گویند هیچ فردی حق ندارد حقی را که همه مردم در جامعه دارند از نزدیکان خودش سلب کند و با خشونت این کار را انجام دهد.
بنابراین برای ایجاد خانواده مشارکتی باید تغییرات فرهنگی به خصوص از طریق تلویزیون، مدارس و هرجایی که محل تجمع است مثل مساجد و سازمان های غیردولتی به مردم آموزش داده شود و باید از این طریق فرهنگی رواج داده شود که به یک زندگی مناسب برسد هرچند رسیدن به یک زندگی مناسب مشارکتی به هیچ وجه آسان نیست.
باید مددکاران و مشاورانی وجود داشته باشند که زن و شوهر برای حل مشکلات خود اول به آنجا مراجعه کنند و دادگاه آخر قضیه است. ولی در ایران روی ریش سفیدهای خانواده تاکید می شود در حالی که دگرگونی های اجتماعی آن قدر زیاد است که خیلی از اوقات ریش سفیدان نمی توانند ریش سفیدی کنند. من معتقدم که جامعه مدرن خانواده مدرن را می طلبد و خصوصیات خانواده مدرن از همسرگزینی تا موقعی که افراد با هم زندگی می کنند با یک جامعه سنتی فرق زیادی دارد. در تهران که حداقل که به اندازه یک کشور اروپایی جمعیت دارد با ویژگی های عملی جامعه مدرن روبه رو هستیم در حالی که در مورد مسائل مربوط به خانواده هنوز ایده های سنتی تبلیغ می شود و این دو با هم نمی خواند.
حسین آبادی؛ هر مجرمی توجیهی برای جنایت خود دارد. به نظر من این انگیزه ها و موارد را کاهش داد. قانونگذار باید با قانونی که وضع می کند این انگیزه ها را کاهش دهد و موارد تبعیض آمیز هم باید اصلاح شوند یا تغییر کنند. وقتی تبعیض هست زنان مجبور می شوند آخرین راه را انتخاب کنند. اما بیشتر از برخورد دستگاه قضایی و تبعیضات قانونی، مسائل فرهنگی و آموزش می تواند در کاهش این موارد تاثیر داشته باشد.

 

نیمی از جمعیت 20 تا50 ساله ایران دچار خشونت اکتسابی هستند

 

رئیس انجمن مبارزه با آسیب های رفتاری نسبت به افزایش رو به رشد خشونت و پرخاشگری در جمعیت جوان و میانسال ایرانی به دلایل عمده یی همچون فقر و فقدان مهارت های زندگی هشدار داد.
خشونت و پرخاشگری دو روی سکه و به قدمت تاریخ بشری گسترده اند. تهدیدات این آسیب های مهم رفتاری بر سلامت جسمی، روحی و روانی انسانی تا حدی حائز اهمیت شد که خشونت، بر اساس قطعنامه سال 1996 سازمان بهداشت جهانی، یکی از اولویت های مراقبت از سلامت انسان اعلام شد و به موجب این قطعنامه، همه دولت ها و ملت های جهان به پیشگیری و مبارزه با آن فراخوانده شدند.
مطابق با تاکید کارشناسان، سلامت همگانی و کنونی جامعه ایرانی در گرو مشارکت قوی دولت اعم از دستگاه های قضایی و مرتبط با سلامت از جمله وزارتخانه های بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، آموزش و پرورش، کشور و همچنین پژوهشگران اجتماعی و سازمان های غیردولتی در مبارزه جدی با خشونت و پرخاشگری است.

دکتر بهرام یگانه در گفت وگو با ایسنا با اشاره به دلایل عمده خشونت و پرخاشگری گفت؛ در فرهنگ لغات، خشونت در معنای تندخویی و درشتی کردن و پرخاشگری در معنای تندی و درشتی از روی خشم آمده است، اما در منابع علمی خشونت را رفتاری بیان کرده اند با زور، قدرت یا تهدیدی علیه خود، دیگری یا حتی جامعه اعمال می شود و پرخاشگری را رفتاری نامیده اند که قصد آن، صدمه رساندن زبانی و جسمانی به افراد دیگر و نابود کردن دارایی های آنان است.
وی با بیان اینکه خشم نوعی واکنش نسبت به بدرفتاری است و پرخاشگری در نتیجه سرخوردگی های ناشی از محرومیت، تنبیه، موانع بازدارنده از دستیابی به هدف، احساس بی کفایتی، اضطراب، تهدید و کاهش عزت نفس بروز می کند، یادآور شد؛ خشونت و پرخاشگری به غیر از صدماتی که در زندگی یا سلامت قربانیان ایجاد می کند، به همان میزان تاثیر مخربی بر سلامت روانی مرتکبان و شاهدان دارند.
رئیس انجمن مبارزه با آسیب های رفتاری در ادامه خشونت های جسمی و کلامی، خشونت های فردی و گروهی، خشونت های سازمان یافته، خشونت های خانگی یا محیطی، خشونت های فعال جسمی (تجاوز و سوءاستفاده جنسی)، خشونت حاد و مزمن، پرخاشگری وسیله یی و پرخاشگری خصومت آمیز را از انواع خشونت و پرخاشگری برشمرد و افزود؛ طرد شدن از سوی اطرافیان، اضطراب، از دست دادن اعتماد و زیبایی، ترس، احساس گناه، انجام رفتارهای پرخطر و مرگ از جمله پیامدهای خشونت و پرخاشگری محسوب می شود.
وی فرار از قانون، مخالفت با ارزش های اجتماعی، حضور در مکان هایی که رفتارهای پرخطر در آنها انجام می شود، گرایش به دخانیات، کم توجهی به تغذیه سالم و بهداشت جسمی و روانی و بهداشت محیط، فرار از ازدواج و تن دادن به رفتارهای جنسی ناسالم، فرار از مطالعه، نادیده گرفتن مسوولیت های خانوادگی، فرار از ارتباط های گروهی سالم و در مجموع بی توجهی به کیفیت زندگی را از عمده رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه عنوان کرد.
وی با اعلام اینکه بر اساس تحقیقات میدانی آکادمیک انجام شده در دهه 80، نیمی از جمعیت 20 تا 50 ساله ایرانی دچار خشونت و پرخاشگری اکتسابی پیش رونده هستند در پایان تقویت اعتماد به نفس، حس درک دیگران، چشم پوشی از خواسته های غیرقابل تحقق، خود آرامش بخشی، تخلیه انرژی، آموزش ارزش ها و مهارت های تصمیم گیری و مقاومت و همچنین شوخی و خودگویی های درونی را از راهکارهای پیشگیری از خشونت و پرخاشگری دانست.

زندان های کشور خلوت می شوند

 

معاون دادستان تهران در امور زندان ها گفت؛ به دنبال گزارش های هیات سه نفره از وضعیت زندان های سراسر کشور، زمینه آزادی تعداد بالایی از زندانیان فراهم شده و این روند تا خلوت شدن زندان ها همچنان ادامه خواهد داشت.
محمود سالارکیا در گفت وگو با مهر گفت؛ در اواسط امسال هیات سه نفره یی به دستور رئیس قوه قضائیه موظف به بررسی وضعیت زندانیان سراسر کشور شدند که باید گفت نتیجه گزارش این هیات بسیار رضایتبخش بوده و منجر به آزادی تعداد بالایی از زندانیان سراسر کشور شده است.
معاون دادستان تهران در امور زندان ها تصریح کرد؛ زندانیانی که با قرارهای نامتناسب در زندان ها به سر می برند و همچنین تعدادی از زندانیانی که لزومی به ماندن آنها در زندان نبود به دنبال گزارش های هیات سه نفره، آزاد شدند.

سالارکیا گفت؛ بررسی ها نشان می دهد تعداد زندانیانی که به دلیل نداشتن وثیقه در زندان ها به سر می برند، در شهرستان ها بیشتر است که به طور حتم از طریق بازرسی و اعمال نظارت های مستمر و دقیق می توانیم جهت شناسایی این افراد و اقدام جهت آزادی آنان وارد عمل شویم.
معاون دادستان تهران در امور زندان ها خاطرنشان کرد؛ بنا است این بازرسی ها به صورت مستمر ادامه داشته باشد تا شاهد خلوت شدن تمامی زندان های سراسر کشور باشیم.

 

گزارشی از یک دبیرستان نمونه دخترانه

حکایت همه آن صد نفر

احمد جلالی فراهانی
خانم مدیر سکوت کرد و خیره شد به پنجره. آن بیرون خبری نبود. نه زنگ تفریحی بود که دانش آموزانش را زیر چشمی نگاه کند و نه زنگ ورزش که از جیغ و داد بچه ها ذوق کند. حیاط دبیرستان، خلوت خلوت بود. نگاهش رفت به سومین روز مهرماه سال تحصیلی 86. با خودش حرف می زد انگار. بی آنکه بداند ما هم صدایش را می شنویم.
گفت؛ من دانش آموزی دارم که هر روز با رنگ و روی پریده می اومد مدرسه.
گفت؛ فرستادم با آژانس مادرش را بیاورند مدرسه.
گفت؛ خانه اش ته یافت آباد بود. سمت قبرستان و اون طرف ها.
گفت؛ وضعشون اونقدر خراب بود که با دیدن خونه زندگی شون تا سه چهار روز خواب نداشتم.
پرسیدم؛ چرا؟
بی فایده بود. خانم مدیر هنوز در سومین روز مهرماه سال تحصیلی 86 باقی مانده بود، خیره به یک جفت دمپایی کهنه یی که میان 399 جفت کفش جورواجور خودنمایی می کرد. 399 جفت کفشی که روی آسفالت سیاه مدرسه رژه می رفتند و عین خیال شان هم نبود که یک جفت دمپایی از کار افتاده، گوشه یی کز کرده و جنب نمی خورد.
گفت؛ سال قبل ما دانش آموزی داشتیم که خانه اش را با استانبولی گرم می کرد.
گفت؛ تو منطقه ما تا دلتون بخواد بازار مبل است و بازار آهن. منطقه ما خیلی هم مستضعف نیست.
گفت؛ چوب می ریزند تو استانبولی تا بسوزه و خانه گرم بشه.
پرسیدم؛ چرا؟
باز هم بی فایده بود. خانم مدیر میان دو ضلع ترک خورده دمپایی ها گیر کرده بود. می ترسید صورتش را بلند کند. می ترسید. از صاحب دمپایی ها می ترسید. دلش نمی خواست صاحب دمپایی ها را بشناسد.
گفت؛ چطور باید به دختر 16 ساله یی خیره شوم که به جای کفش، با دمپایی به مدرسه آمده است؟
گفت؛ مادره یه بچه دوماهه بغلش بود و داشت از ضعف از پا می افتاد.
گفت؛ شش تا بچه بودن قد و نیم قد تو یه آلونک که شبی یه وعده کاچی می خوردن و الهی به امید تو،
گفت؛ پسره می رفته تو نون خشکای کوچه. نون هایی که کپک زده نبودن را جمع می کرده، و می خوردن.
گفت؛ هنوز مادرشون آبستن بود که پدر خانواده، از داربست می افته و می میره.
گفت؛ 75 تا 100 نفر از 400 دانش آموز دبیرستان ما این طوری زندگی می کنند.
حالا برگشته بود به اتاق خودش. به بیست و یکم بهمن ماه 1386. با این همه دمپایی ها رهایش نکرده بودند و هنوز در برابر چشمانش رژه می رفتند.
گفت؛ دانش آموزانی داریم که در سال های اول دبیرستان تحصیل می کنند و اغلب پدران شان یا معتادند یا زمینگیر. بعضی ها، پدران شان خانواده شان را رها کرده اند و از زور اعتیاد و فقر و بیکاری سالی دوازده ماه به آنها سر نمی زنند.
گفت؛ دانش آموزی دارم که پدرش کراک و شیشه مصرف می کند و زار و زندگیش رو برده فروخته.
گفت؛ کاسه بشقاب خونه شون را برده فروخته تا خرج موادش رو دربیاره.
گفت؛ دانش آموز پیش دانشگاهی دارم تو همین مدرسه، با معدل بالای 19 که می دونم سال دیگه رشته حقوق یا علوم سیاسی دانشگاه تهران و علامه قبول می شود.
گفت؛ ولی پدرش روزی یه بار اگر این بچه را نزند آرام نمی شود. پدرش معتاد هم هست.
گفت؛ دانش آموز دارم که پدرش پارسال بهش گفته بود؛ «من نمی دونم پول از کجا می خوای بیاری، برو هر غلطی می خوای بکنی، بکن.»
خانم مدیر دوباره ساکت شد. باید هم ساکت می شد. آنچه می گفت برای خودش هم باورکردنی نبود، چه برسد به ما. با این همه سکوتش تحمل ناپذیر بود؛ سرشار از ناگفته های آزاردهنده. تصاویر دژم و تلخ، می آمدند و می رفتند. همین چند روز پیش بود که رازهای پنهان یکی دیگر از دانش آموزانش، در برابر چشمانش برملا شده بود. تصویر دست های کبود و بدن داغان یکی از سال بالایی های دبیرستان نمونه اش، آزارش می داد. کبودی ها جای قلاب کمربند پدری است معتاد. تصویر شرم و عرق ریزان دخترک، آن هنگام که برای گفت وگو با مادرش به خانه اش رفته بود و در کف اتاقی 40 متری به جای فرش و موکت، کارتن های مقوایی کرم رنگ را دیده بود. یاد حرف های مادر دخترک می افتاد.
گفتم؛ چرا طلاقش نمی دهی راحت شوی؟
گفتم؛ چرا به پلیس نمی گی بیان ببرنش؟
گفت؛ خانم مدیر هر بار که به دادگاه رفتم و برگشتم، بیشتر کتک خورده ام. گفت؛ بچه ها می گن مامان نمی خوایم شکایت کنی.
گفت؛ وقتی موادش ته می کشه قاطی می کنه و اصلاً نمی فهمه که ما هم بشریم.
گاهی سکوت فریادی است، فریادی خاموش. خانم مدیر با تمام سکوتش فریاد می زد. تمام آنچه را که از دختران دانش آموزش می دانست و نمی توانست برملا کند. گرچه گاهی برای گریختن از تمام آن صداها و تصاویر با ما سخن می گفت. از زیاد شدن تعداد دانش آموزانی می گفت که در وضعیت بغرنجی از رنج و فلاکت زندگی می کنند. از بدتر شدن اوضاع مالی و مادی دانش آموزانش در دو سه ساله اخیر می گفت. اینکه 25 درصد دانش آموزانش گرفتار نداری اند و در بد ترین شرایط ممکن زندگی می کنند. اینکه تمام این دختران 17-16 ساله اما درس خوانند و با معدل بالا هر سال تحصیلی را به پایان می رسانند. اینکه برای این دانش آموزان دبیرستان، برای بسیاری از شاگردانش، نه جایی برای درس خواندن و تحصیل، که مفری برای استراحت و تفریح و گریختن از فلاکتی است که نکبتش تمام وجودشان را برداشته. خانم مدیر از تمام اینها می گفت و باز هم ناگفته هایش بسیار بود. هر بار که حرف می زد، دمپایی های صورتی رنگ اما دوباره در سرسرای مغزش رژه می رفتند. طاقتش دیگر طاق شده بود. دلش را به دریا زد و دوباره به حرف افتاد.

 

 

 



JavaScript Codes


Javascripts