پروژه

بیوگرافی پل الوار

پل الوار

شعر «آزادی » از پل الوار | ترجمه ای از : بامداد حمیدیا

شعر آزادی سروده ی پل الوار  پیش از این دو بار به فارسی برگردانده شده است ، نخست در شماره ی 6 ام مجله ی گلچرخ در اردیبهشت 72 با ترجمه و نگارش دکتر جعفر معین فر و  پس از آن نیز در کتاب "تنهایی جهان" که گزینه ای از اشعار الوار به ترجمه ی محمدرضا پارسایار  است و نشر هرمس آن را به طبع رسانیده. دکتر معین فر در توضیح شعر آزادی چنین می نویسد:

"قطعه ی آزادی را پی الوار در سال 1941 ، در بحبوحه ی اشغال فرانسه توسط آلمان سروده است. بنا به گفته ی خود شاعر ، در ابندای تنسیق کلمات آن ، شعری بوده است صرفا ً عاشقانه ، مسمّی یه "یک اندیشه ی تنها Une Seule Pensee "  و در مورد زنی که او را دوست می داشته؛ اما به مرور که ستایش عاشقانه در آن توسعه می یافت ، شاعر به این واقعیت پی می برد که شعرش نمی تواند تنها مختص یک انسان باشد که در آن ، نام محبوبش را می نگارد ، بلکه تمام انسانهای در بند را در این جهان شامل می شود که در حالت اسارت ، هر یک ، نام عشق خویش را می نویسند و همه ی این نامها در نام "آزادی" خلاصه می شود."

پل الوار (۱۹۵۲-۱۸۹۵) نام مستعار اوژن گرندل شاعر فرانسوى است که در
خانواده
اى متوسط زاده شد و تحصیلات مقدماتى را در دبیرستان
کولبر
Colebert
انجام داد و در ۱۹۱۱ به علت ابتلا به بیمارى، تحصیل را رها کرد و
براى استراحت به کوهستان هاى سوئیس رفت و یک سال و نیم آنجا ماند. پس از بهبود و
بازگشت به پاریس به شعر دلبستگى یافت و براى اولین بار چند قطعه از اشعار خود را در
مجلات ادبى فرانسه به چاپ رساند. در سال ۱۹۱۴ به خدمت نظام احضار شد و در بخش
پرستارى انجام وظیفه کرد، در ۱۹۱۷ اولین دفتر شعر خود را به نام «وظیفه و نگرانى»
چاپ کرد و یک سال بعد در ۱۹۱۸ دومین دفتر شعرش با عنوان «اشعار براى صلح» به چاپ
رسید. الوار پس از پایان جنگ با آندره برتون، لوئى آراگون و فیلیپ سوپو آشنا شد و
با شرکت آنان «بیانیه شعر سوررئالیستى فرانسه» را امضا کرد.

الوار از جمله اولین کسانى بود که از مزایاى شعر ناهشیارانه و تفاوت آن با اشعار
هشیارانه سخن گفت و شعر را ناشى از حالت خودکار مغز آمیخته با اوهام (تخیل) دانست.

الوار از شاعران ردیف اول مکتب سوررئالیسم بود و سبک شخصى خاصى در این مکتب به
وجود آورد که او را در میان تمامى هنرمندان به چهره اى محبوب و ممتاز بدل کرد.

در سال ۱۹۲۴ پس از جدایى از همسرش (گالا) که براى الوار ضربه روحى بسیار سختى
بود دست از همه چیز برداشت و سفرى را به دور دنیا آغاز کرد و در بازگشت آثارى را
انتشار داد که همه از لحنى هیجان انگیز و پرشور خبر مى داد. از آن جمله «مرگ از
نمردن»، «پایتخت اندوه» و «چشمان پرثمر».

الوار در جنگ هاى داخلى اسپانیا شرکت کرد و در صف جمهورى خواهان به نبرد با
نیروهاى فرانکو پرداخت.

در هنگام اشغال فرانسه در ۱۹۴۲ به عضویت حزب کمونیست درآمد و از شاعران سرآمد
نهضت مقاومت گشت.هنگامى که صلح به فرانسه باز مى گردد الوار شعر سیاسى را رها مى
کند اما شعرش همچنان مردمى است با رنگى از تغزل خاص فرانسوى

 به عقیده ژان روسلو نویسنده «فرهنگ شعر معاصر فرانسه»: «پل الوار از میان
همه شاعران مکتب سوررئالیسم، کسى است که وسیع ترین تاثیر را بر نسل هاى جدید شاعران
گذاشت.»۶ مجموعه کامل اشعار پل الوار در ۱۹۶۲ در پاریس به چاپ رسید. الوار در شعر
به رهایى ذهن از قیود و محدودیت قوانین زیبایى شناسى و اخلاق پایبند است و شعر را
بدون دخالت و خواست شاعر، به راه آزادى و الهام محض مى کشاند و موضوع آن را بر
مبناى عصیان درباره وضع کنونى بشر مى نهد.

پل الوار اگرچه به مکتب سوررئالیسم تعلق داشته و در اشعارش زبانى استعارى و موجز
و گاه نامفهوم به کار مى برد، با این همه مسائل مورد بحث الوار به زمان معینى بستگى
ندارد. وى مرکزیت را نفى مى کند، اشیا را از بین مى برد و در شعرش تنها انسان باقى
مى ماند و بس. موضوع شعر درنظر الوار کشف واقعیت است، صداى الوار پرطنین و رساست.
الوار با آنکه از سیر و سلوک و عرفان بازى هاى رایج در شعر اروپایى به کل دور است و
حتى به طور آشکار نفى مسائل ماورالطبیعه مى کند ولى بنا به گفته برخى از مهمترین
منتقدان ادبیات فرانسه از جمله پیربودافر گویى همواره رنگ و بویى از مذهب و کلام
مذهبى در شعر الوار وجود دارد که گاه حتى با آیه هایى از کتاب مقدس (عهد عتیق) پهلو
مى زند. او اگرچه استاد شعر سوررئالیستى است، در شعر غنایى فرانسه نیز مقامى شامخ
دارد.

قطعه ی آزادی را پی الوار در سال ۱۹۴۱ ، در بحبوحه ی اشغال فرانسه توسط آلمان
سروده است. بنا به گفته ی خود شاعر ، در ابندای تنسیق کلمات آن ، شعری بوده است
صرفا ً عاشقانه ، مسمّی یه "یک اندیشه ی تنها
Une Seule Pensee
" و در مورد زنی که
او را دوست می داشته؛ اما به مرور که ستایش عاشقانه در آن توسعه می یافت ، شاعر به
این واقعیت پی می برد که شعرش نمی تواند تنها مختص یک انسان باشد که در آن ، نام
محبوبش را می نگارد ، بلکه تمام انسانهای در بند را در این جهان شامل می شود که در
حالت اسارت ، هر یک ، نام عشق خویش را می نویسند

·         شعری از مجموعه ققنوس

«و یک لبخند»
شب همیشه به تمامی شب نیست
چرا که من میگویم
چرا که من می دانم
که همیشه
در اوج غم یک پنجره باز است
پنجره ای روشن
و همیشه هست،
رویاهایی که پاسبانی می دهند
آرزویی که جان می گیرد
گرسنگی که از یاد می رود
و قلبی سخاوتمند
و دستی بخشنده
دستی گشوده
و چشم هایی که می پایند
و زندگی
یک زندگی برای با هم بودن
همیشه هست

 



JavaScript Codes


Javascripts