پروژه

نقش زن و مرد در زندگی

 

نقش زنان تحصیلکرده در خانواده تا هنگام ازدواج

 اول- برای خود
پرسش اساسی این قسمت از بحث آن است که زنان تحصیلکرده در تاسیس و تحکیم خانواده خود چه نقشی می توانند داشته باشند؟
در یک پاسخ، می توان گفت: نقش زنان تحصیلکرده می تواند منفی یا مثبت ارزیابی شود (و این نکته در سایر قسمت های پژوهش نیز صادق است.) اگر نقش زنان تحصیلکرده در جوامعی با بافت های قومی، قبیلگی، مردسالار محض و ضد زن مدنظر باشد، که هیچ نقش و مسوولیتی برای جنس زنان نمی شناسند، زنان تحصیلکرده می توانند در آنجا نقش منفی داشته باشند; بدین معنا که به چالش با نظام موجود و فرهنگ حاکم بر آن خانواده ها بپردازند. در این صورت، نخبگان و حاکمان آن فرهنگ نیز با آن ها به چالش درمی آیند یا فرایند تاسیس خانواده دچار تاخیر می شود یا
  با فرض تاسیس هم به خاطر زیربار نرفتن این زنان و معارضه مداوم، دوام خانواده دچار اشکال شده، تحکیم آن زیر سوال می رود و احتمال شکست این گونه خانواده ها بسیار است، گرچه این زنان حتی در چنین جوامعی نیز می توانند تاثیرات تدریجی و جزئی در جهت اصلاح فرهنگ حاکم داشته باشند.
اما نقش زنان تحصیلکرده در تاسیس خانواده در صورتی می تواند مثبت باشد که جامعه مورد بحث فرهنگ نقد و انتقاد و توسعه و پیشرفت را آرمان خود قرار دهد و از هر دیدگاه سازنده، بدیع و خلاقی استقبال کند. در چنین جوامعی، زنان تحصیلکرده در مقایسه با زنان غیر تحصیلکرده، حرف بیشتری برای طرح دارند و نقش آن ها هم مثبت ارزیابی می شود.
در این نوشتار، بر نقش سازنده و مثبت زنان تحصیلکرده در تشکیل و تحکیم خانواده تاکید می شود. نقش زنان تحصیلکرده قبل از ازدواج تا حین تاسیس خانواده، در مراحل ذیل قابل بررسی است:
الف- آغاز آشنایی: آشنایی به بهانه زندگی مشترک، از دو طریق ممکن است:
اول- مستقیم: در این شیوه، دو فرد بر حسب تصادف، تجربه مشترک کاری، سابقه تحصیلی مشترک و مانند آن با هم آشنا شده، در مسیر ازدواج قرار می گیرند.
دوم- غیرمستقیم: در این شیوه، دیگران که از دختر یا
  پسر اطلاعاتی دارند، واسطه گردیده، دو جوان را به قصد زندگی مشترک با هم آشنا می کنند.
در هر دو شیوه، تحصیلات این امکان را به زنان می دهد که در ظواهر مخاطب متوقف نشده و به الفاظ و کلمات مطرح شده بسنده نکنند و هر چه سطح تحصیلات بالاتر رود، یک دختر بیشتر این قابلیت را پیدا می کند که از ظواهر عبور کرده، چهره واقعی تر مخاطبش را بشناسد و از روی گفته های او به ناگفته هایش پی ببرد.
دختر تحصیلکرده چون برای علم ارزش قایل است و نیز تاثیرات تلاش سنجیده و متکی به اطلاعات و داده را نسبت به اقدامات جاهلانه می داند، از منابع پژوهشی که در روابط اجتماعی به او توانایی های لازم را می دهد، بهره می برد و به خصوص از دانش روان شناسی و علوم مربوط به آن (روان شناسی اجتماعی، روان شناسی ارتباطات و...) حداکثر بهره را می برد. اینجاست که تحصیلات نقش سازنده ای در معارفه و درک قرابت ها و تمایزات دارد و ممکن است دختر در همان آشنایی اولیه، بلافاصله به نکاتی از مخاطب برسد که او را برای تاسیس و تشکیل خانواده مناسب تشخیص ندهد. حال آنکه زن غیرتحصیلکرده چنین توانایی ها و امکاناتی ندارد.
ب- عشق ورزی: معمولا گفته می شود که «عشق» با «علم» نمی سازد. عاشق چشمانش درست نمی بیند و آگاهی های عاشقانه چندان قابل اعتماد نیستند. در این صورت، تحصیلکرده بودن یا نبودن در قبل از تاسیس زندگی، چندان نقش مثبتی نخواهد داشت.
اما اگر مسیر تاسیس خانواده از عشق بگذرد (که مطلوب نیز همین هست) می توان نقش تحصیل و دانش را در قبل از تاسیس خانواده توجیه نمود; با این مبنا که جایگاه علم و دانش نسبت به عشق، در دو مقام قابل فرض است: اول: علم قبل از آن; دوم: علم بعد از آن.
در علم قبل از عشق، چون دل آزاد است و احساسات غیرفعال، و عقل فرصت تجزیه و تحلیل دارد، نظریه ها و داده های علمی در شناخت مخاطب مفید می افتند، و این نکته که عاشق درست نمی بیند، مطلب حقی است، ولی مربوط به علم و شناخت پس از عشق است که چون دل اسیر است و بر ابعاد وجودی فرد حکومت می کند، فرصت شناسایی، بازشناسی و تجزیه و تحلیل درست را نمی دهد و اینجاست که نه تنها علم قابل اعتمادی حاصل نمی شود، بلکه به خاطر محبت مفرط، حتی ممکن است نواقص مخاطب را، که برای زندگی برگزیده است، نبیند و بلکه آن ضعف ها را نیز قوت بپندارد.
حاصل آنکه تحصیلات زنان پیش از عشق، چراغی است که در گزینش فرد و دیدن ویژگی ها و خصوصیات و ادراک درست تر او نسبت به فرد غیرتحصیلکرده، نقش جدی و سازنده ای دارد.
ج- خواستگاری: در فرهنگ ایرانی، تعامل رسمی تر دو فرد برای ازدواج، با مراسم خواستگاری و پاسخ مثبت بدان آغاز می گردد. اما فقدان علم و تحصیل برای دختر، ممکن است مستلزم پیامدهای ذیل باشد:
اول آنکه به خاطر جهل و فقر داده ها، اعتماد به نفس لازم برای اظهار نظر، بررسی و تحقیق و تصمیم گیری نهایی نداشته باشد و این نقش را به دیگران و از جمله اعضای خانواده واگذارد; چنان که در بسیاری از خانواده های سنتی، این تمایل وجود دارد که سهم جدی و مرکزی برای درخواست و انتخاب دختران قایل نباشند.
  دوم آنکه فقدان تحصیلات، روحیه علم گرایی و تخصص محوری را نفی می کند و از این رو، یک دختر درک درستی از مشاوره و کارشناسی ندارد و تصمیم او کورکورانه یا  با داده هایی اندک و احیانا مخدوش است و گاهی این پیامدها موجبات آسیب ها و آفت هایی برای بنیان ازدواج می شوند.
سوم آنکه بی سوادی قدرت استنباط و تجزیه و تحلیل داده ها را نیز از فرد می گیرد، و حال آنکه زن تحصیلکرده، هم از اعمال نظر بی جای دیگران در سرنوشتش جلوگیری می کند و هم این علاقه را دارد که داده های لازم را از مراجع معتبر بگیرد و هم آن ها را در آموزش و پژوهش، تمرین و استنباط و تجزیه و تحلیل اعمال کند و از این رو، می تواند داده های دیگران را جمع بندی نموده، به تاسیسی مناسب اقدام کند.
دختر تحصیلکرده تا آنجا اطلاعات دارد که یک پاسخ مثبت او افق و آینده او را رقم می زند و باید عمری پای یک اظهارنظر و یک انتخاب بماند. از این رو، دقت لازم را در این گزینش به خرج می دهد و حتی ممکن است به خواستگاران جدی اش هم «نه» بگوید.
د. گذار از خواستگاری تا ازدواج: در سنت متداول، دختران پس از مراسم خواستگاری، تا زمان ازدواج فرصت دارند که برخی از آنان این ایام را بدون عقد و برخی که متشرعند با عقد سپری می کنند. اینکه از این فرصت به دست آمده چه بهره ای می توان برد و چه توشه هایی می توان ذخیره کرد، پرسشی است که علی القاعده، هر کس نور علمی بیشتر و تحصیلات عالی تری داشته باشد، می تواند دستاوردهای مناسب تری از آن برگیرد. داده های به دست آمده نیز برای زندگی بسیار مغتنم هستند; زیرا دو فردی که از دو خانواده و دو محیط فرهنگی و اجتماعی، قرار است به یک نهاد مشترک به نام «خانواده» تبدیل شوند، به خاطر وجود «تفاوت فردی »و اختلافات جسمی، عقلی و قلبی در این مظان قرار دارند که همدیگر را درک نکنند و با در کنار هم قرار گرفتن رسمی، تفاوت ها به تعارض ها تبدیل شوند و این نهاد مقدس را به جای محیط آرامش و محبت، به محیط پریشانی و دشمنی تبدیل کنند.

 نقش زنان تحصیلکرده پس از تاسیس خانواده

 در این قسمت نیز ابتدا به نقش زنان تحصیلکرده در زندگی فردی و سپس به نقش آنان در زندگی دیگران اشاره می گردد:
اول- نقش فردی
زنان تحصیلکرده پس از اینکه وارد نظام خانواده شدند، در جهت تحکیم آن می توانند نقش های ذیل را داشته باشند:
الف- تدوین برنامه خانواده: خانواده نیز مانند همه نهادها، بدون اهداف روشن و سیاست گذاری های مناسب، استراتژی دقیق و راه کاری مطلوب، دچار سردرگمی می گردد و شایسته است طی یک برنامه ریزی، اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت را تدوین کند و استراتژی مناسب برای رسیدن به آن غایات را تعریف نماید، سیاست های مناسب را پیش بینی کند و برای تحقق آن سیاست ها نیز راه کارهای جزئی پیش بینی نماید. چنین کار دقیقی بدون پشتوانه نظری لازم و تحصیلات آکادمیک امکان پذیر نیست و از اینجاست که زن تحصیلکرده به عنوان یکی از ارکان خانواده، می تواند در پیشنهاد و تدوین برنامه زندگی نقش کلیدی و اساسی داشته باشد. ذهن علمی و محیط فرهنگی مناسب، هم اهمیت و ضرورت برنامه ریزی به افراد تحصیلکرده را می آموزد و هم آن ها را با راه های رسیدن به این مقصود آشنا می کند و از این رو، زنان تحصیلکرده با دستانی پر می توانند برای آینده زندگی و ابعاد و مسائل آن بیندیشند.
  به عنوان شاهد، از جمله مسائلی که زنان در برنامه زندگی باید نسبت به آن بیندیشند و زنان تحصیلکرده نقش جدی تری نسبت به مرد خانواده دارند، مسئله «مادری» است. در اینجا، باید ارکان خانواده به تامل بنشینند که اگر قرار است دارای فرزند شوند، آیا این اتفاق خوب است در سال های آغازین ازدواج باشد یا بعد؟ و تعداد بچه ها تا چه حد تعیین کننده است؟ برای شیوه تربیت آن ها، باید از قبل چه اطلاعاتی داشته باشند؟ شرایط روحی و فکری پرورش فرزند سالم، زیرک و زیبا چیست؟ و این پرسش ها در ذهن هر کسی نمی جوشند و افراد تحصیلکرده نیز بدین پرسش ها، پاسخ های مناسب تری می دهند.
در کنار این ها، مسائلی همچون اشتغال بانوان پس از تاسیس خانواده (آیا زنان شاغل باشند یا نباشند؟ آیا شغل های اجرایی داشته باشند یا آموزشی و تربیتی؟ اشتغال کامل داشته باشند یا پاره وقت و نیمه وقت؟) و شیوه مدیریت خانواده (که آیا مردسالارانه است یا زن سالارانه یا
  بر الگوی دیگری متکی است؟ میزان دخالت های سایران و بستگان در خانواده تازه تاسیس شده و ...) نیز نیاز به برنامه ریزی دارند و ورود بدون تامل و نسنجیده، چه بسا آسیب های اساسی به نظام خانواده وارد سازد.
ب- شیوه مواجهه با مسائل جدید: خانواده یا با یک برنامه زندگی آغاز می شود یا
  بدون برنامه ریزی جدی شکل می گیرد و در هر دو شکل، قطعا در ادامه، با مسائلی مواجه می شود که از سابق، آن ها را پیش بینی نمی کرد. مشکلاتی سربرمی آورند که ارکان خانواده را در مقابل هم قرار می دهند; مثلا، خانواده ای تاسیس می شود و در ادامه، متوجه می شوند که زن یا  مرد خانواده در بچه دارشدن مشکل دارند; یا نظام خانواده ای شکل می گیرد و در ادامه، ممکن است اعتماد لازم بین زن و مرد شکل نگیرد و همدیگر را زیر ذره بین بگذارند; خانواده ای تاسیس شود و مداخلات جدی پدر و مادر دختر یا  پسر مسئله ساز می شوند; چرخ خانواده ای فعال می شود و دختر یا  پسر برخی ابعاد پنهان طرف مقابل را کشف می کند و ... در این موارد، تدبیر یک خانواده اصلا کار آسانی نیست. گرچه حتی اگر خانواده ای هیچ مشکل جدیدی هم نداشته باشد، به خاطر تکراری شدن فضا و برخوردها، نیاز به پویایی، خلاقیت و نوآوری دارد و برای جلوتر رفتن، نیاز به طرح و برنامه جدید و تکان های تازه دارد. اما در همه این موارد، فرد تحصیلکرده و زن متکی به دانش، دستان پرتری نسبت به بی سواد یا  کم سواد دارد و البته هر قدر کم و کیف تحصیل بالاتر باشد، در تدبیر مشکلات توفیق بالاتری خواهد داشت و چون خود به راه کارها و با مجاری هدایتی و مشاوره ای در این زمینه آشناست، از آن ها بهره لازم را می گیرد.
به گزارش ایونا،
  حادترین مساله ای که متاسفانه برخی از خانواده های تازه تاسیس در سال های اخیر نیز با آن مواجهند آن است که زن یا مرد یا  هر دو به این نتیجه می رسند که به درد زندگی مشترک نمی خورند و باید از یکدیگر جدا شوند و احتمالا در این بین، فرزند یا فرزندانی نیز از راه می رسند و تصمیم یکی از ارکان خانواده می تواند بر سرنوشت و آینده این فرزندان تاثیرات جدی داشته باشد. با توجه به اینکه محیط خانواده جای آسایش و امنیت و آرامش است و با عنایت به این نکته که در نظام خانواده، اصل بر اتصال و محبت است، نه انفصال و دشمنی، اینجاست که مدیریت جدی بحران خانواده از سوی فردی که دارای داده های مناسب روان شناختی، روابط اجتماعی و اصول تربیتی است بسیار موفق تر از افرادی عمل می کند که نه برای مواجهه با بحران آمادگی دارند و نه در صورت درگیرشدن با آن، راه حل مناسبی دارند. زنان تحصیلکرده نیز در حل این گونه مشکلات آفت زا، می توانند نقش موثر و به موقعی ایفا کنند و تا حد امکان، بدون وارد کردن اغیار در محیط خانواده، مشکلات را سامان دهند.
دوم- برای دیگران
زنان تحصیلکرده برای دیگر ارکان خانواده و به خصوص زنان، پس از تاسیس خانواده چه می توانند بکنند؟ در این میدان نیز همانند قسمت پیش، همه مباحث و مسائل و اقدامات را در سه دسته پژوهشی، آموزشی و مدیریتی می توان خلاصه نمود و تنها در ارائه راه کارهاست که باید به نکات بدیع تری اندیشید; مثلا، زنان تحصیلکرده می توانند برای کمک به زنانی که بی سرپناه و بی اطلاع از ضوابط و حقوق بانوان هستند، در بستر تشکل های مدنی یا
  دولتی، شماره تلفن های خاص پیشنهاد کنند که دیگر زنان بتوانند از زنان استمداد بجویند و مسائل را به راحتی با آن ها مطرح نمایند و راه کار بگیرند یا  پایگاه های اینترنتی خاصی تعریف کنند تا علاقه مندان به راحتی بتوانند اطلاعات لازم در زمینه نظام خانواده را به دست آورند یا  با پیش بینی پست الکترونیکی به صورت خصوصی تر، مسائل درونی تر و جدی تر دیگران در سطح خانواده را پاسخگو باشند.

خداوند زن و مرد را برای زندگی در کنار هم آفریده است وتفاوت های تکمیلی آن دو را به هم نیازمند ساخته است.
    
این تفاوت ها به معنی برتری ذاتی یکی بر دیگری نیست، بلکه برای ایفای نقش تکمیلی در خانواده و جامعه، براساس ویژگی های زیستی و روان شناختی و بهره مندی مناسب و بجا از توانمندی های متفاوت آن است.
    
پس می توانیم بیان کنیم که زن و مرد مکمل یکدیگرند و هریک باید نقش خود را انجام دهند و جز در موارد ضروری از یکسان سازی نقش ها دوری کنند.
    
مرد، همسر زن خود و پدر فرزندان خود است. زن، همسر شوهرش و مادر فرزندانش است. بر این مبنا مرد و زن دارای نقش های مشترک و اختصاصی هستند.
    
یادآوری این نکته ضرورت دارد، زمانی که از نقش ها سخن می گوییم منظورمان این نیست که هرکس فقط نقش خود را ایفا کند و به کمک دیگری برنخیزد، خانواده جایگاه همدلی و همیاری است و زن و مرد یار و مددکار یکدیگرند. در کارها باهم و با فرزندان مشورت می کنند. با پشتیبانی و همیاری یکدیگر کارها را به پیش می برند و در صورت ضرورت، یکی بار دیگری را بر دوش می کشد.
    
در این مقاله کوتاه به بیان برخی از نقش های زن و مرد در خانواده می پردازیم.
    
نقش مرد
    1-
تامین هزینه زندگی:
    
در نظام اقتصادی اسلام، زنان همانند مردان استقلال مالی دارند و می توانند از راه های حلال کسب مال کنند و در آمد آن را در راه مشروع به مصرف برسانند. ولی در عین حال، در زندگی زناشویی، تامین هزینه های لازم از جهت خوراک، پوشاک، مسکن و آنچه برای آسایش و رفاه شایسته همسر ضرورت دارد، برعهده شوهر است. این دو وظیفه مالی که به لحاظ شرعی و حقوقی برعهده مرد است نفقه نام دارد.
    2-
مدیریت ونگهبانی از حریم خانواده:
    
یکی دیگر از نقش های مرد، مدیریت خانواده و حفظ کردن آن از خطرهایی است که از درون یا بیرون خانواده آن را تهدید می کند.ایفای این نقش به تلاش، برنامه ریزی و مشورت با سایر اعضای خانواده و فداکاری نیاز دارد، البته باید توجه داشت که این مدیریت برای مرد وظیفه سنگینی ایجاد کرده است که هرگونه اهمال و سستی در انجام دادن آن یاتصمیم گیری خارج از مصلحت خانواده، جایگاه او را به عنوان مدیر خدشه دار می کند.
    3-
رابطه محبت آمیز با همسر:
    
مرد باید محبت درونی خود را به همسرش ابراز کند و از مخفی کردن آن بپرهیزد، زن با شنیدن ابراز محبت از مرد، اعتماد به نفس فوق العاده ای می یابد و توجه او به زندگی چندین برابر می شود.
    
رسول خدا(ص) می فرماید:
    
این گفته مرد به زن که “تو را دوست دارم” هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود.(1)
    
و همچنین فرموده است: آن مردی که برای همسرش لقمه می گیرد، نزد خدا پاداش دارد.(2)
    
نقش زن:
    
نقش زن در خانه، نقش محوری است و اگر زن بتواند، این نقش را به خوبی ایفا کند، بنای خانواده مستحکم خواهد شد. اکنون بیان می کنیم که درخانواده چه نقش هایی برعهده زن است.
    1-
همسرداری:
    
زن آرام بخش زندگی است، زن با گرمای وجود خویش به محیط خانه شادی و نشاط می بخشد، مرارت ها و خستگی ها را از همسر خود دور می کند و در سختی های روزگار در کنار او می ایستد، در چارچوب این رابطه سرشار از محبت، تمایلات جنسی زن و مرد ارضا و نیازهای زندگی زناشویی برطرف می شود.
    
امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی که یک لیوان آب به همسرش بدهد، از یک سال روزه داری و شب زنده داری برایش بهتر است.(3)
    2-
تدبیرامور خانه:
    
امیرمومنان می فرماید: مرد، مدیریت عمومی خانواده را برعهده دارد و زنمدیریت داخل خانه را.(4)
    
این سخن بیانگر یک تقسیم کار طبیعی و اهمیت مدیریت داخل خانه و بیان کننده ارزش خانه داری است. متاسفانه امروزه، برخی از جایگاه این مدیریت، آگاهی ندارند ونمی دانند که این مدیریت های داخلی، جمع کننده و پیوند دهنده پدر و مادر و فرزندان و نگهداری آنها در زیر یک سقف است.
    
زنانی که با دوراندیشی امور خانه را سامان می دهند و از آموزه های علمی کمک می گیرند، بستری برای رشد و بالندگی فرزندان و آرامش و نشاط همسر، که از اهداف مهم خانواده است به وجود می آورند. آیا این نقش کوچک و بی اهمیت است؟
    3-
مادری:
    
مفهوم مادری، مجموعه ای از بهترین مفاهیم را تداعی می کنند: محبت، ایثار، شکیبایی، عفاف، آرامش و بسیاری از مفاهیم دیگر.
    
هیچ کاری را نمی توان با این نقش مقدس برابر دانست، دلیل آن هم روشن است، رشد و بالندگی فرزند از ابتدای انعقاد نطفه در رحم تا مدت هاپس از تولد برعهده مادری مهربان، شکیبا، خردمند و عفیف و با تقواست.رشد متعادل و طبیعی فرزندان بییشتر برعهده مادر است، به همین جهت است که اسلام وظیفه تامین معاش را از دوش مادران برداشته تا آنان بتوانند بدون درگیری شغلی و مالی و با خیالی آسوده، مهر و محبت خود را تقدیم فرزندانشان کنند.
 

تحکیم روابط زن و مرد در زندگی خانوادگی، چگونه؟

اسلام خانواده را گروهی متشکل از افرادی معرفی می کند که دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی می باشند و نکاح عقدی است که براساس آن رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار و سپس طرفین دارای وظایف و حقوق جدیدی می شوند.
    
خداوند در قرآن کریم می فرماید: “ما شما را جفت آفریدیم.”(1)
    
و درباره هدف از آفرینش انسان به صورت جفت می فرماید: “ و یکی از نشانه های الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی بیافرید و در برابر او به آرامش برسید و با هم انس بگیرید و میان شما رافت و مهربانی برقرار ساخت.”(2)
    
در واقع اگر جفت گرایی در فطرت انسان نبود، همسران وسیله سکون و آرامش یکدیگر نبودند. انسان چه نیازی داشت که با بستن پیمان زناشویی، استقلال فردی خود را در جمع کوچک خانواده محدود سازد و همه لوازم و نتایج آن را تحمل کند.(3)
    
هدف اسلام از پافشاری و برقراری پیوند همسری میان زن و مرد این است که: نهاد خانواده از آرامش روحی و اخلاقی آکنده گردد. بستری مناسب برای پرورش فرزندان درستکار پدید آید.
    
برای رسیدن به این هدف و هزار نکته باریک تر از مو وجود دارد که در تفاهم زن و مرد در زندگی زناشویی نقش مهمی را ایفا می کند.
    
در این مجال به برخی از این نکات خواهیم پرداخت.
    1-
برقراری رابطه عاطفی
    
رابطه محبت آمیز بین زن و مردیکی از اصولی است که باعث افزایش صمیمیت در زندگی می شود و فقدان این گونه برخوردهای بشری می تواند به انزوای شدید و دوری از یکدیگر و سردی منجر شود. تقدیم یک شاخه گل، تکان دادن دست و حتی گفتن یک کلمه محبت آمیز احساس خوشبختی بین زوجین را بیش از پیش نمایان می کند.
    2-
چشم پوشی از خطاها
    
برای حفظ بنیان خانواده زن و شوهر بیش از هرکس دیگر باید از خطاها و لغزش های یکدیگر چشم پوشی کنند تنها در این صورت است که می توانند از زندگی دلنشین و مطلوبی بهره مند شوند.
    3-
رعایت ادب و احترام
    
هر انسانی دوست دارد که مورداحترام دیگران باشد به همین دلیل به کسی که به او احترام می گذارد با محبت برخورد می کند.
    4-
بردباری در برابر مشکلات زندگی
    
زن و مرد باید بدانند که جاده زندگی فراز و نشیب فراوانی دارد و برای هرکسی ممکن است دراین جاده مشکلاتی پیش آید. پس باید برای رویارویی با این دشواری ها از نیروی خرد و بردباری استفاده کنند تا بتوانند این مشکلات را پشت سر گذارند.
    
خداوند در قرآن می فرماید: “به یقین پس از هر دشواری ، آسانی پیش روست.”(4)
    5-
رعایت انصاف در درگیری های خانوادگی
    
اختلاف نظر در هر خانواده ای وجود دارد که این عامل نشان دهنده بلوغ فطری طرفین است. نفس اختلاف مشکل ساز نیست بلکه شیوه برخورد همسران با آن می تواند این اختلاف را تبدیل به مشکلی حاد کند.
    
باید همسران بتوانند اندیشه های خویش را برای یکدیگر بازگو کنند ولی با رعایت احترام از خشونت و ایراد و تهمت های ناروا به یکدیگر بپرهیزند.
    6-
عیب پوشی و رازداری
    
هیچ انسانی از عیب و ضعف تهی نیست، از آنجا که خداوند عیب ها را می پوشاند دوست دارد بندگانش نیز چنین باشند.
    “
هرگاه زن و شوهری عیبی یا نقطه ضعفی در یکدیگر ببینند، اگر قابل رفع باشد باید در رفع آن کوشا باشند واگر آن امری است که قابل اصلاح نیست آن را از بیگانگان و حتی خویشان و بستگان بپوشانند و بکوشند آن را به رخ او نکشند و همدیگر را آزرده خاطر نسازند، زیرا این کار در اسلام بسیار نکوهش شده است.”(5)



JavaScript Codes


Javascripts