پروژه

پراگماتیسم

پراگماتیسم

 

پراگماتیسم (مذهب اصالت عمل)، اصالت عمل نامی تازه برای برخی طرق اندیشیدن، مطالعات همگانی در

 فلسفه [Prognatism, a New Name for some Old Ways of Thinking: Popular Lectures on Philosphy]

 این کتاب، که در 1907 انتشار یافت، مجموعه‌ای از سخنرانیهایی است که ویلیام جیمز (1) (1842-1910)،

فیلسوف امریکایی، در 1906-1907 ایراد کرده است.(پراگماتیسم از کلمه یونانی «پراگما» (2) به معنای عمل

است، و کلمه‌ای است که نخستین بار چارلز پیرس (3) انگلیسی در مقاله معروفش با عنوان چگونه می‌توان

افکار خود را روشن ساخت، به کار برده است.بر حسب نظر چالز پیرس و ویلیام جیمز معتقداتی شبیه به اصالت عمل در آثار متفکرین قدیم مانند سقراط و ارسطو و برکلی و هیوم مشاهده می شود به طور کلی این مکتب توسط ویلیام جیمز بنیان گذاری شد و بعد ها چالز پیرس جرج هربرت مید و جان دیویی توسعه یافت که به پراگماتیسم به عنوان یک فلسفه اصیل ثبات و نظم بخشیده اند .

پراگماتیسم فلسفه ای است که ما را به جستجوی فرآیند ها و انجام اموری که برای یاری ما و جهت بدست آوردن اهداف مطلوب به بهترین وجه عمل  می کند ترغیب می کند.

پراگماتیسم درصدد برررسی شیوه های سنتی تفکر و عمل و در صورت امکان مطلوبیت ، تجدید ساختار رویکرد به زندگی با انطباق بیشتر با نیازهای امروز است .

پراگماتیم در وهله اول به عنوان یک فلسفه قرن بیستم که بیشترین بخش های ان را آمریکایی ها گسترش داده اند تلقی می شود «چون نشان از خوی و خصلت و بینش آمریکایی ها و روحیه عملی آنها دارد به طوری که گفته شده : فلسفه پراگماتیسم همانقدر آمریکایی است که کلوچه سیب »  اما ریشه های آن در سنت های فلسفی بریتانیا اروپا و یونان باستان قابل رد یابی است .

یکی از عناصر مهم این سنت «پراگماتیسم» توسعه جهان بینی است که با انقلاب علمی «رنسانس» به وقوع پیوست .

پیشینه پراگماتیسم را می توان در کار های شخصیت هایی چون فرانسیس بیکن ، جان لاک ، ژان ژاک روسو و چالز داربین سراغ گرفت .

مبانی جهان بینی پراگماتیسم :

مقدمات فلسفه پراگماتیسم زیاد و متنوع است اما برخی از عناصر اساسی آن که  مهم می باشد عبارتند از :

1-    استقراء

2-    اهمیت تجربه انسان

3-    انسان گرایی طبیعت گرایانه

4-    ربط بین علم و فرهنگ انسان

1-    استقراء --- شیوه نوین تفکر ----- فرانسیس بیکن 

   مسئله اصلی مورد علاقه فرانسیس بیکن شیوه هایی بود که با آن می اندیشیم . شیوه هایی که قبل از زمان او بکار می رفت «قیاس» در درجه اول روش دین و فلسفه نظری بود خطا های زیادی را خصوصا در مورد پدیده های مادی به بار می آورد یک نمونه از مشکلاتی را کهتوسط یک رویکرد صرفا قیاسی ایجاد شده است را می توان در باور ارسطو مشاهدا کرد که اگر اشیا دارای وزن های مختلف از یک ارتفاع مفروض سقوط کنند با سرعت های متفاوت به زمین می رسند .

ولی در عوض بیکن تلاش می کرد که مردم به اعتماد به باورهای کهن که شاید دارای اعتبار باشند یا نباشند را خاتمه دهند و مردم را به تفکر به توسعه دانش معتبر تشویق می کرد .

استقراء به انسان امکان می دهد تا رویکردش به جهان تجربه گر باشد . در اصل اندیشه های بیکن به تجربه انسان درباره هستی روزمره و در درون این زندگی بها داد .

تاثیر بیکن به پراگماتیسم چشمگیر بوده است روش استقراء که او توصیه می کرد به اساس در شیوه علمی که اهمیت بنیادی به پراگماتیسم داشته عمل کرده است .

هر چند به نظر بیکن علم قبل از هر چیز باید با امور مادی مرتبط باشد ، پراگماتیستها در جهت شمول مسایل سیاسی ، اقتصادی ، روان شناسی ،تعلیم و تربیت و حتی اخلاق محدوده آنرا گسترش دادند.

رویکرد استقراء که ویگی پراگماتیسم است مشخصه بارز اندیشه های جرج هربرت مید است که استقراء را در رفتار اجتماعی وروان شناختی بکار برد .

ویلیام جیمز :  روش اسقراء را درسوالات دینی و اخلاقی بکار برد . به نظر او نتایجی را که به دنبال کاربرد یک عقیده اخلاقی می آید صحت یا بطلان و درستی یا نادرستی آن عقیده را تعیین می کند ، جیمز تا آن حد استقرایی بود که فرضیه های کهن در مورد طبیعت اشیاء را رد کرد و اندیشه های خود را بر اساس تجربه بنیان نهاد او در مورد امور دینی چنین ادعا می کرد که عقاید دینی در صورت داشتن نتایج مناسب ارزشمند است برای مثال : اگر عقیده به خداوند ارزش و معنای شخصی فراهم کند نمی تواند مردود باشد .

پراگماتیستها برای منحصر نکردن استقراء به صرف مطالعات مادی و فیزیکی آنرا به صورت محدود تفسیر نکرده اند .

2-    اهمیت تجربه 

تجربه انسان یک جزء مهم فلسفه پراگماتیک است که این جزء وتاکید محوری به پراگماتیسم کمک کرده تا جهت گیری قطعی و محیطی پیدا کند . اما تاکید به تجربه پیشینه در سنتهای فلسفی انگلیسی و اروپایی دارد

الف- جان لاک

جان لاک  راههایی را که انسان به موجب آن تجربه کرده به سوی شناخت اشیاء حرکت می کند بررسی نمود و بررسی هایش او را به این نگرش که ذهن ا نسان هنگام تولد خالی است لوح سفیدی رهنمون ساخت .

و اندیشه ها آنطور که افلاطون معتقد بود ذاتی نیست بلکه حاصل تجربه یعنی احساس و باز تاب است و همچنانکه انسان در معرض تجربه ها قرار می گیرد این تجارب به ذهن او تاثیر می گذارد و انسان می تواند در ذهنش هم اندیشه درست و هم اندیشه نادرست داشته باشد ،  در نتیجه می توان ذهن انسان را به نوعی کامپیوتر تشبیه کرد که ا چیزی در آن برنامه ریزی نشود نمی توان چیزی از آن استخراج کرد .

ب-ژان ژاک روسو« 1712-1778م »    

شخصیت دیگری که آرای فلسفی اش اهمیت زیادی برای پراگماتیک دانست ژان ژاک روسو بود .

او مطالب زیادی در مورد رابطه تعلیم و تربیت با سیاست نوشت . او معتقد است که تمدن به شکل فعلی اش «یعنی هنر و علم » مضر است چراکه ما را از طبیعت دور کرده است .

روسو فکر می کرد که انسانها اساسا خوبند اما به سبب تمدن به انحراف کشیده شده اند او به این باور نبود که مردم باید از همه پیشرفت های هنری و علمی خود دست بردارند اما معتقد بود که این پیشرفت ها خصوصا در جایی که که ما را از طبیعی بودن دور می کند باید تحت کنترل در آید .

ج- آ گوست کنت « 1798-1857م »

کنت یک پراگماتیسم نبود ولی مانند بیکن رشد اولیه تفکر پراگماتیک را با کمک به حساس کردن متفکران پراگماتیک نسبت به استفاده از علم برای حل مشکلات اجتماعی تحت تاثیر قرار داد . بطوری که آرزوی فلسفی کنت : اصلاح جامعه با بکار گیری علم بود . نگریستن او به سهختارهای اجتماعی به عنوان پدیده های قابل مطالعه به تدوین نظریه اجتماعی که پراگماتیک است کمک کرد .

د- چالز داروین

تامین غذا شرایط جغرافیایی -  وجود یا عدم وجود جانوران  شکارچی صحنه را می چیند و انتخاب طبیعی رخ می دهد و صفات سازگار حفظ شده و صفات نا هماهنگ محو شده « دایناسور»

شاید از نظر علم مهمترین تاثیر یگانه بر پراگماتیسم کار چالز داروین بود . داروین ابتدا به عنوان شغل وارد حوزه پزشکی شد او پنج سال را سوار بر کشتی سلطنتی بیگل گذراند و سپس به اردوی علمی همیسفر «hemispher» جنوبی رفت .

کار عمده او پیرامون «مبداء انواع 1895» جوامع عقلانی و مذهبی دنیای غرب را تکان داد .  مذهبی های متاثر نظریه داروین را به دلیل آنکه خلقت انجیلی را زیر سوال برد مورد حمله قرار دادند مبنای نظریه داروین این بود که : طبیعت به وسیله یک فرایند رشد عمل می کند . این نظریه را ابتدا داروین مطرح نکرد  چون عناصر آن را پییشینیان تبیین کرده بودند اما این داروین بود که شواهد مادی چندی را جمع کرد و با آشکار ترین شیوه آن را به هم پیوست و استدلال او این بود که انواع به طور طبیعی از طریق آنچه که وی مبارزه برای حیات نامید رشد میکنند « لزوم برنده شدن  جنس قوی و اصلح در جهان »

پراگماتیسم های آمریکایی

الف- چالز ساندرس پیرس « 1839-1914م »

پیرس در سال 1839 در کمریج ماسا چوست به دنیا آمد در دانشگاه هاروارد تحصیل نمود و سپس در این دانشگاه به تدریس فلسفه پرداخت . هشتاد مقاله فلسفی دارد . سیر تکاملی اندیشه پیرس تقریبا سیری از معرفت شناسی به جهان شناسی است . آنچه او از لحاظ فلسفی بدست آورد نخست در تاثیرش بر شخصیت های بعدی بود . کار های وی پس از مرگش منتشر شد  موثر ترین کار او مقاله «چگونه اندیشه های خود را روشن سازیم » در مهنامه پاپیولارساینس در ژانویه 1878 منتشر شد می باشد . پیرس معتقد  بود که شناخت صحیح هر چیز به بررسی اندیشه ها در تجربه واقعی بستگی دارد . در این مقاله تلاش کرد به مقابله با مسئله دوگانگی ذهن و ماده یا ذهنیت و عینیت بپردازد.

اندیشه فی ذاته و به خودی خود چیزی بیش از فرضیه نیستند مگر آنکه برسند آن تجربه آزموده شوند .

ویلیام جیمز «1842-1910م»

او فرزند خانواده برجسته ای بود که ود را در عرصه روان شناسی و فلسفه برجسته نشان داد در سال 1842 در یک خانواده تحصیلکرده و دانش دوست به دنیا آمد . تجربه خانواده مهمترین تاثیر سازنده بر روی جیمز داشت در شهرهای  بن- رد آیلند نیویورک پاریس ژنو تحصیل نمود تحصیلات و مسافرت با هم آمیخته بود .

او پراگماتیسم را راهی برای وحدت بخشیدن به علم و مذهب یافت  زیرا محک تمام حقیقت تجربه است و تجربه ومذهبی هر فردی بدون شک پدیده ای است که از سوی همه به عنوان یک واقعیت پذیرفته شود و همچنین این افکار او را به کثرت گرایی در معنایی شخصی و اخلاقی و نه صرفا ما بعد الطبیعی هدایت نمود . به لحاظ مابعد الطبیعی با ضرورت های خود گرایی و مکانیک گرایی و همچنین با جهان کلیشه ای تصور گرایان مطلق مخالفت  نمود.

او با بر پا کردن آزمایشگاه روان شناسیدانشگاه هاروارد اولین آزمایشگاه روان شناسی در آمریکا را بنیان نهاد :

1-    اصول روان شناسی او یک اثر کلاسیک است .

2-    کتاب « انواع تجربه مذهبی» - پراگماتیسم -1970

پراگماتیسم گر چه به واقعیت ها علاقه مند است اما از تعصب ماده گرایانه ای که تجربه گرایان بدان دچارند به دور است . و اگر ثابت شود که نظرات خداشناسی در زندگی شخص دارای ارزشمند آنها برای پراگماتیسم حقیقی یعنی به اندازه ارزششان خوب هستند .

او متفکری با نظام خاص نبود بلکه سهم او بر فلسفه در قدرت اندیشه هایش قرار دارد که از  روان شناسی تا طبیعت تجربه دینی را در بر می گیرد . به نظر او درستی یک اندیشه بر حسب کاربرد آن اندیشه تعیین میشود.

 اصطلاح «پراگماتیسم» فقط به این جریان که در دهه‌های آخر قرن نوزدهم مخصوصاً به همت جیمز و دیویی (4) اروپا را فرا گرفت اطلاق می‌شود. جیمز از این اصل آغاز می‌کند که هیچ‌یک از نظامهای فلسفی که تا این زمان پیشنهاد شده است، قانع‌کننده نیست، زیرا مذهب اصالت تجربه غیرانسانی و غیردینی است و مذهب اصالت عقل از صفت عین عالم واقع غافل است. «هیچ نظریه‌ای نسخه مطلق واقعیت نیست»؛ همه نظریه‌ها جنبه سودمندی دارند و بیشتر صورتهای ذهنی سازگاری با واقعیت‌اند تا جلوه‌ها و پاسخ به معمایی که از سوی الوهیت طرح شده است. مذهب اصالت عمل تنها فلسفه‌ای است که در دسترس آدمی است، زیرا سعی ما در راه شناخت در هرقدم بر اثر ترجیحات و منافع و نیازهای ما تحریض و هدایت می‌شود. به همین جهت، جیمز به جای اینکه اصل فکری و عقلی کاملاً غیرشخصی را ملاک حقیقت انگارد، فلسفه‌ای را می‌پذیرد که با احتیاجات و تمنیات ما مطابقت دارد. برطبق اصول مذهب اصالت عمل، هرگاه نتایج فرضیه‌ای در زندگی سودمند باشد نمی‌توان آن را طرد کرد. بدین ترتیب در شیوه تفکر ما، امر حقیقی و درست تنها آن چیزی است که در شیوه عمل مناسب باشد. حقیقت یک تصور صفتی از این تصور نیست، بلکه حقیقت بر تصور ما «فرود می‌آید»، و آن‌گاه تصور حقیقی می‌شود و حقیقت خود را از حوادث می‌گیرد. بنابراین، فلسفه امر حقیقی را مشاهده نمی‌کند، بلکه آن را خلق می‌کند: «ما قطعه‌ای از سنگ مرمر را دریافت می‌کنیم، اما مجسمه را ما خود می‌تراشیم.» ملاحظه می‌کنیم که در این شرایط، جیمز در تاریخ فلسفه تنها میان مزاجهای فردی تعارضی می‌بیند که از ظریف (مذهب اصالت عقل) به وحشی (مذهب اصالت تجربه) ادامه دارد. بنابراین، مذهب اصالت عمل به جای جستن انسجام مطلقی سعی دارد که برخوردهای میان مکاتب مختلف را تعدیل کند. این فلسفه توانسته است نوعی عرفان ملموس باشد که معرفت را صورت ساده‌ای از سازگاری حیاتی می‌بیند؛ با این همه، هدف آن عالی‌تر است و می‌خواهد ضابطه عمل را به مقام ضابطه عینی ارتقا دهد. به همین جهت، فلسفه عملی به نوعی فلسفه انسانی (اومانیسم) تعبیر می‌شود که فرق دقیق آن برحسب آرمان زندگی فلاسفه مختلف که مبلغان آنند متغیر است. در نظر جیمز، این مکتب رنگ فلسفه روحی (اسپیریتوئالیسم) (5) به خود گرفته است.

 

جان دیویی «1859-1952م »

جیمز تفکرات پراگماتیک را معرفی کرد و جان دیویی آنرا نظام دار ساخته و اندیشه های عمده آنرا به پیشرفتی دور از دسترس رساند .

جان دیویی در سال 1859 متولد شد همان سالی که کتاب مبداء انواع داروین منتشر شد .اندیشه داروین نقش مهمی فلسفه او بازی کرد . او نیز همچون جیمز معتقد بود که هیچ امر مطلق یا فراگیری وجود ندارد و نخستین فرض او نیز تجربه بود . او نیز مانند پیرس تلاش می کرد تا اندشه ها را بر حسب نتایجشان در تجربه توضیح دهد .

دیویی تا حد زیادی مدیون داروین ، پیرس و جیمز بود اما مبادی جدی خود را در فلسفه نخست از طریق سنت هگلی بنیان نهاد. بطوریکه خودش خاطر نشان ساخته که " آشنایی با هگل رسوبی همیشگی در تفکر من بر جای گذارده است " .

می توان گفت اگر دیویی از چیزی تاثیر عمیق پذیرته باشد آن چیز رشد ، پیشرفت ، طبیعت ، پویایی زندگی ، ونه عواقب ذهنی آن بوده است . بر این اساس خط ومشی فلسفی گسترده ای را شروع کرد که از دوران اسب و درشکه تا پس از جنگ جهانی دوم و عصر اتم را در بر گرفت .

ماهیت تجربه   

به نظر دیویی تجربه بخشی از طبیعت است که جدا از هم نیستند . مردم تجربه را تجربه نمی کنند اما جهانی که در آن زندگی می کنند را تجربه می کنند به نظر او یک تفکر اصیل با یک موقعیت مشکل آفرین یا یک دشواری در جریان رو به پیشرفت تجربه آغاز می شود و در مواجهه با این دشواریها " هوشیاری " محور تمرکز قرار می گیرد و هوش خلاق با مشکلات حقیقی سرو کار دارد .

به نظر او تجربه بخشی طبیعت ثابت است وهم متزلزل هم معیین وهم نامعین . یعنی چیزهایی است که به کندی تغییر می کند . برخی تجارب ثابت است ، حال آنکه برخی دیگر در آشفتگی و نوسان است . به عنوان مثال تغییرات طبیعی در انواع بسیاری از گیاهان و حیوانات در یک دوره زمانی بوقوع می پیونددو برای تغییر وضع زمین قرنها زمان لازم است و اما برخی شکلهای زندگی مانند باکتریهای مستعد تکامل سریع بوده یا کوههای آ تشفشانی که ممکن است به سرعت تغییر کند و همین مطلب را می توان به موضوعات انسانی اطلاق کرد .

ابزار گرایی  " instramentalism "

به نظر دیویی فلسفه باید به جای بحث در مورد ساختارهای نظری غیر قابل تغییر خود را با مشکلات انسانی در جهانی متغییر و نامعین در گیر کند . به نظر او اندیشه ها ابزارهایی برای حل مشکلات انسان است . بنابراین او به منظور معین کردن فلسفه خود گاهی کلمه ابزار گرایی را بر پراگماتیسم ترجیح می دا د .

تجربه دینی

نظر دیویی را در مورد تجربه دینی می توان در کتاب " ایمان همگانی " که در سال 1934 منتشر شد مشاهده نمود .

به نظر او «مذهبی » بودن نیازمند پذیرش عقاید فوق طبیعی یا دین نظام دار نیست . او می پنداشت که اکثر ادیان دارای تاثیر منفی هستند چون به تفکیک و طبقه بندی مردم گرایش دارد که خود عملی نامعقول در جامعه دموکرا تیک است . او فوق طبیعت گرایی و الحاد انعطاف ناپذیر را رد کرده و به جای آن توجه درباره وجود انسان در قلمرو طبیعت را ترویج می کرد .

جغرافیا و مکتب پراگماتیسم

مکتب پراگماتیسم مکتب اصالت عمل است که عملی بودن هر چیزی را ضروری می داند . بنیان گذار آن ویلیام جیمز آمریکایی است .به نظر جیمز حقیقت عبارت است از آنچه که بهتر و بیشتر امیال وآمال ما را و از جمله ذوقیات ما را ارضا می کند .

فلاسفه فرانسوی پیرو این مکتب چنین اظهار نظر می کنند : گرانبها ترین حقایق آن حقیقتی است که ما را قادر سازد به اینکه استعداد ها و تمکنات انسانی را که در نهاد آدمی نهفته است از قوه به فعل در آوریم.

در این مکتب حقیقت فقط به وسیله الفاظ «موفقیت» و «مفید » تعریف شده است که معنی آن درست و معین نیست زیرا موفقیت اشکال مختلفی دارد مانند موفقیت قهرمانان و دولتمردان خود خواه از یک طرف موفقیت انسان دوستان از طرف دیگر به سخن متفکران فرانسوی این مکتب حقیقت آن است که مفید باشد همچون درختی که آن را از میوه آن باید شناخت .

فکری که فقط در مرحله مفهوم بماند فکر حقیقی و واقعی نیست برای روشن ساختن تاریکی ها فکر ، فروغ عمل نیز لازم است .

در این مکتب علم نیز قدر و اعتبار عملی دارد و مراد علم شناساندن ماهیت اشیا نیست بلکه هدف اصلی علم نیز باید فایده عملی آن باشد . جغرافیدانان پیرو این مکتب در جستجوی یک دنیای واقعی تلاش می کنند .

جغرافیدانان نظیر سایر متخصصین علوم اجتماعی ابتدا وضع موجود را بررسی می کنند و در جغرافیای کاربردی علاوه بر وضع موجود به آینده نگری می پردازند . جغرافیدانان پیرو مکتب پراگماتیسم در راه جستجوی یک دنیای واقعی  گریز از ذهنگرایی ابتدا ابتدا او سوالات زیر را مطرح می کند .

1-    آیا ممکن است و ارزش دارد که مرحله تکمیلی تئوری های جغرافیایی دنبال گردد ؟

2-    چگونه می توانیم ادراک جغرافیایی را با روش بهتری دنبال کنیم ؟

3-    چگونه می توان و باید علم جغرافیا را مورد استفاده قرار داد ؟

به سبب تاثیر پذیری جغرافیای کاربردی از مکتب پراگماتیسم در مطالعات جغرافیای کاربردی روی مفاهیم اصالت عمل تاکید می شود و مسائل عملی مورد توجه قرار می گیرد .

مکتب پراگماتیسم سبب می شود که جغرافی دانان پیرو این مکتب قوانین عمومی و تئوری هایی که مفید و ثمر بخش به نظر می رسد به عنوان راهنما بکر بگیرند به عبارت دیگر جغرافی دانان مکتب پراگماتیسم به همان اندازه به عمل تاکید می کنند که به اعتبار تئوری ها می اندیشند .

این مکتب مرحله تکمیلی خود را از عوامل زیر در یافت داشته است :

1-    سنت تجربه گرایی «mpircism» انگلیسی از جان لاک تا جان استوارت میل

2-    از کانت و جانشینان نزدیک او

3-    پوزیوتیسم  قرن 19

4-    سیر تکاملی  بیولوژی

5-    روان شناسی علمی جدید

نگرش های مهم  پراگماتیسم پراگماتیسم از چهار مفهوم زیر شناخته می شود

1-    حقیقت همواره از پرتو دانش و معرفت و خطا ترکیب شده است .

2-    با  توجه به جایز الخطا بودن لازم است که سوالات خود را از طریق بکار گیری روش های نظام پذیر ، تجربه دار و ارزیابی مجدد تکامل بخشیم . چون در این مکتب پراگماتیسم حقیقت و نقطه نظر تفکر نیست به آن تغییر می یابد و ممکن نیست که محقق به نتایج حاصل از یک تجربه را بای همیشه تضمین کند بلکه بهتر است همه داوریها و پیش بینی ها همواره با قید و شرط بیان گردد :

چرا که موفیت های گذشته توفیق آینده را تضمین نمی کند . لذا زمانی که یک پیش بینی باشد شکست روبرو می شود لازم می آید که در روش فرضها و فرضیه های اساسی ارزیابی مجدد و اصلاحاتی صورت گیرد در جغرافیای کاربردی تئوری به مثابه ابزار کار و وسیله ای برای رسیدن به مقصود است لذا اغلب تصمیمات بر پایه تئوری ها بنا می ود و این تئوری ها در مورد وضعی که در حال تغییر می باشد بکار گرفته می شود پس لازم می آید چهار چوب و سیاست گزینی ها به ارزیابی مجدد و دایمی و انتقاد اصلاحی امکان یابد .

3-    دفاع از بررسی پیش بینی قیاسی : جغرافیدانان پراگماتیست بررسی های پیش بینی قیاسی را بکار می گیرند برای جغرافیدانان این مکتب تئوری به مثابه اصول مهم به شمار می آید با بکار گیری تئوریها جغرافیدان را به ساختن فرضیه امکان می یابد و این فرضیه ها به او زمینه و تفکر پیش بینی می بخشد .  تئوری فرضیه پیش بینی  

4-    مسائل انسانی عملی : برای جغرافی دان پراگماتیسم علم باید در حل مسائل انسانی بکار گرفته شود و ارزش علم هر جغرافیدان در توفیق عملی آن ارزیابی می شود .

در مکتب پراگماتیسم جهان حقیقی همواره برای تغییر و دگرگونی آماده است از این رو تئوری ها قابل تغییر و همواره اصلاح می باشد از طرفی ارزش گذاری بخشی کامل از حقیقت است .

تفاوت مکتب پراگماتیسم با سایر مکاتب فلسفی این است که پراگماتیسم جهت گیری عملی دارد و از تحقیقات عملی استفاده می برد روش های تجربی را تا رسیدن به ارزیابی و اجرا ادمه می دهد و بالاخره تحقیقات به خاطر حل مسائل فوری و اساسی جماعات انسانی صورت می گیرد در علم جغرافیا این طرز تفکر فلسفی تا پایان کار  به فعالیت های ثمر بخش انسانی و رفاه اجتماعی انسان می انجامد .

جغرافیای کاربردی به اینعلت از مکتب پراگماتیسم تاثیر پذیرفت که در دنیای غرب صنعتی به عامل صنعتی شدن ، توسعه شهری بهره گیری شدید از منابع طبیعی ، گسترش راههای تجاری و ارتباطی ، غول شدن صنعت ، تجارت ، سرمایه و ظهور مسائل کارگری و آموزش و پرورش و نحوه اداره این تاسیسات عظیم و تخصص یابی در همه مشاغل ، افزایش سهم اشتغال در بخش خدمات همه جهت گیری عملی لازم داشت .

پیروان مکتب پراگماتیسم در جغرافیا تاکید بیشتری در زمینه جغرافیدانان  مکتب فرانسه به ویژه ویدال دولابلاش نیز بدان معتقد بوده اند این عده معتقدند که طرز تفکر ما عمل ما را تعیین می کند .

با توجه به آنچه گذشت می توان از مکتب پراگماتیسم در جغرافیا موارد زیر را باز شناخت :

1-    فضای جغرافیایی از پرتو معرفت و دانش و خطا ترکیب شده است .

2-    فضای جغرافیایی به موازات تغییر و تحول علم ما تغییر پذیر خواهد بود .

3-    فضای جغرافیایی در اثر حل عملی مسائل انسانی ساخته شده و دوباره ساخته می شود .

4-    هر فضای جغرافیایی به مثابه تجلی گاه همه عوامل انسانی در طول زمان است .

5-    حقیقت فضای زندگی از ترکیب تجربیات انسانی به دست آمده است

6-    قوانین فضای زندگی برای فرموله کردن فرضیه ها ثمر بخش است اما همه این فرضیه ها ممکن استدر پرتو دانش و معرفت اصلاح شود و تغییر یابد .

7-    مطالعات جغرافیایی با مسائل عملی انسان در فضای زندگی سر و کار دارد .

8-    مسائل جغرافیایی را می توان به نحو مطلوبی از طریق بهره گیری از روش علمی قیاس بررسی کرد

ژان گوتمن جغرافی دان معروف به هنگام بحث در زینه توسعه صنعتی ژاپن ارزش مکتب پراگماتیسم رادر فرهنگ این کشور را از عوامل مهم در توسعه صنعتی ژاپن می داند .



JavaScript Codes


Javascripts