پروژه

برنامه ریزی

بــــــرنـــــامـــــــه ریــــــــــزی

مدیران بر‌اساس تجارب خود ، می‌دانند که «برنامه‌ریزی» و «تصمیم‌گیری» نقطۀ ثقل شغل آنها را تشکیل می‌دهد ، که باید مشکل را شناسایی نموده و برنامه‌ها و یا راه‌حل‌های با‌القوّه را در جهت حلّ مشکل پیدا کرده و بهترین راه‌حل را انتخاب کنند .

مدیران ، در طراحی محیط‌ برای «عملکرد مؤثر» افراد در کارکردن با هم در گروهها ، نیاز دارند که اهداف و مثاصد گروهها و روشهای دسترسی به آن اهداف را بدانند .

اغلب ، برنامه‌ریزی به عنوان اولین وظیفه مدیر نامیده می‌شود ، زیرا برنامه‌ریزی ، زمینه و بنیاد تمام دیگر وظایف و اولین گام برای انجام هر کاری است .

در هر حال مدیران برای انجام کارها ، نیاز به برنامه‌ریزی دارند و با توجّه به اینکه امروزه ما شاهد تغییرات سریع و همه‌جانبه در محیط‌های سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و دانش فنّی هستیم ، ضرورت برنامه‌ریزی صد‌چندان می‌باشد .

 1.     تعریف و ماهیّت برنامه‌ریزی

دانشمندان و صاحب‌نظران ، تعاریف مختلفی از برنامه‌‌ریزی ارائه داده‌اند ، و این تعاریف ، چندین چندین ویژگی مشترک مثل ؛ تعیین اهداف ، انتخاب راه‌کار ، آینده‌نگری و غیره را در بر دارد ، که به برخی از آنها اشاره می‌شود .

برنامه‌ریزی ، شامل ؛ انتخاب کردن «مأموریت» ،«اهداف» و «اقدامات رسیدن به آنها» می‌باشد . برنامه‌ریزی ، مستلزم تصمیم‌گیری مبنی بر انتخاب راه‌کار مناسب در بین راه‌کارهای موجود برای عملیّات در آینده می‌باشد .

برنامه‌ریزی ، عملاً یک فرایند تصمیم‌گیری است که مسیر اقدامات سازمان را تعیین می‌کند .

برنامه‌ریزی ، عبارت است از پیش‌بینی فردا یا آینده ، در امروز . برنامه‌ریزی ، سبب هدایت و وحدت هدف در سازمانها و «خرده‌سیستمها» می‌شود .

در واقع اجزای برنامه‌ریزی شامل ؛ شناخت و تعیین اهداف و مأموریت ، بررسی و تجزیه و تحلیل منابع و عوامل محیطی و در نهایت تعیین سیاستها ، روش و رویه می‌باشد .

2.     انواع تقسیم‌بندی برنامه‌ها

در واقع «برنامه» ، حاصل و نتیجۀ «برنامه‌ریزی» است . به طور کلی برنامه را می‌توان از نظر عناوین ، زمان ، وسعت ، نحوه و میزان استفاده به شرح ذیل تقسیم کرد :

1-  برنامه از نظر عناوین شامل ؛ «مقاصد یا مأموریت‌ها» ، «اهداف» ، «استراتژی‌ها» ، «خط مشی‌ها» ، «رویه‌ها»، «روش‌ها»، «مقرّرات»، «طرح‌ها» و «بودجه‌ها» می‌باشد .

2-    برنامه ، ازنظر زمان شامل ؛ «برنامه کوتاه مدّت» ،«برنامه میان مدّت» و «برنامه بلند مدّت» می‌باشد .

3-    برنامه از نظر میزان استفاده شامل ؛ «برنامه ثابت یا مستمر» و«موقّت یا تک کاربردی»می‌باشد .

4-    برنامه از نظر وسعت و دامنه شامل ؛ «برنامه عملیاتی» و«برنامه راهبردی یا استراتژیک» می‌باشد .

                                   أ‌-         تقسیم بندی برنامه‌ها از نظر عناوین :

برنامه‌ها را از نظر عناوین می‌توان به صورت‌های مختلف نام برد که این برنامه‌ها دارای سلسله مراتب خاصّی برابر شکل زیر هستند ، که به طور اختصار به تعریف هریک از آنها می‌پردازیم .

·       مقاصد یا مأموریت‌ها : هر نوع عملیات سازمان‌یافته‌ دارای مقاصد و یا مأموریت‌هایی می‌باشد و یا لااقل باید باشد ، در غیر اینصورت آن عملیات معنینخواهد داشت .هر نظام اجتماعی که دارای وظیفه در جامعه باشد قطعاً دارای مقاصد خاصّی است .
به عنوان مثال ؛ مقصد یک مؤسسه تولیدی ، تولید و توزیع کالاها و خدمات است . مقصد یک واحد راهسازی ، طراحی ، ساخت و عملیات نظام راه‌سازی است .
در واقع «مأموریت» یا مقصد ، همان منظوری است که سازمان برای رسیدن به آن شکل می‌گیرد و دارای سه ویژگی ، 1-عمری طولانی ، 2- یک سازمان را بادیگر سازمان متمایز می‌کند ، 3- و سرانجام مبنایی برای شناخت وظایف اصلی است .

·    اهداف : «هدف‌ها» ، همان خواسته‌های نهایی هستند که فعّالیت‌ها به آن معطوف می‌شوند . به عنوان مثال ؛ ممکن است هدف یک مؤسسه بازرگانی کسب سود از راه تولید لوازم خانگی باشد و حال آنکه دف واحد تولید ، ممکن است تولید تعدادی تلویزیون با کیفیت و هزینه مشخی باشد .

·    استراتژی‌ها : سالیان متمادی ، ارتشی‌ها ، واژه «استراتژی» را به معنای طرح‌های مهم و تعیین‌کننده برای مفابله با دشمن به کار می‌برند . استراتژی یا راهبرد ، در حقیقت عبارت است از ارائه تصویر کلّی که یک سازمان می‌خواهد با استفاده از هدف‌ها و خط‌مشی‌های عمده به آن مقصد برسد .

·    سیاست‌ها یا خط‌مشی‌ها : «خط‌مشی‌ها» نیز ، به عنوان راهنما یا چارچوب تفکّر در تصمیم‌گیری می‌باشند . خط‌مشی یا سیاست ، حدود تصمیم‌گیری را مشخص می‌کند و معیاری برای برّرسی میزان توافق و کمک به تأمین هدفهاست .

 

مقاصد

اهداف

استراتژی یا راهبردها

خط‌مشی‌ها یا سیاست‌ها

روش‌ها و رویه‌ها

مقرّرات و آئین نامه‌ها یا دستور العمل‌ها

برنامه‌ها وطرح‌ها

بودجه‌ها

·    رویه‌ها و روش‌ها : «رویه ها» از سیاست‌ها محدودترندو جریان عملیّات را در مدیریت مشخّص‌تر می‌سازند . به عبارت دیگر «رویه ها» را می‌توان گام‌هایی دانست که از نظر زمانی به ترتیب تقدّم برای رسیدن به هدف برداشته می‌شوند . رویه‌ها و روش‌ها نسبت به خط مشی‌ها مشخّص‌تر و معیّن‌تر هستند . به عنوان مثال ؛ دادن یک پایه به کارمند پرتلاش در سال «خط مشی» محسوب می‌شود ؛ امّا جدول زمانبندی اجرای خطّ مشی مثل ؛ درخواست پایه توسّط کارمند ، ارزیابی آن ،تأمین اعتبار ، صدور ابلاغ و نظایر آن به عنوان «رویه» ونحوه پرداخت پاداش به صورت نقدی و غیرنقدی یا به صورت دیگر ، شامل «روش» است .

·    مقرّرات و آئین‌نامه‌ها : ساده‌ترین نوع برنامه «مقرّرات» ، «آئین‌نامه» ویا «دستورالعمل‌ها» می‌باشند و انجام و عدم انجام کاری را گوشزد می‌کنند و با خطّ‌مشی‌ها تفاوت دارد .

·    طرح‌ها : «طرح‌ها» ترکیبی از اهداف ، سیاست‌ها ، روش‌ها ، مقرّرات ، تکالیف شغلی ، مراحلی که باید طی شود ، منابعی که باید بکارگیری شود و دیگر عناصر مورد نیاز برای انجام عملیات خاص می‌باشد .

·    بودجه‌ها : «بودجه» یک برنامه تعیین‌شده و کمّی شده‌است که در آن میزان درآمدها و هزینه‌های مورد نیاز برای انجام کار در یک زمان خاص مشخّص شده‌است .

 

                                ب‌-      تقسیم‌بندی برنامه‌ها از نظر زمان

برنامه‌ها ازنظر زمانی دارای افق «کوتاه مدت» ، «میان مدت» ویا «بلندمدت» تفسیم میشوند :

1.     برنامه‌های بلند مدت : برنامه‌هایی که برای یک دوره نسبتاً طولانی تنظیم می‌شوند .

2.   برنامه‌های میان مدت : برنامه‌هایی که دارای افق زمانی محدودتری نسبت به برنامه‌های بلندمدت می‌باشند .

3.   برنامه‌های کوتاه مدت : برنامه‌هایی هستند که در راستای برنامه میان‌مدت تنظیم ودر آن برنامه‌ها ، اهداف و ابزار ، به طور دقیق و عملیاتی مشخّص می‌شود .

مدت تعیین زمان برای این سه برنامه ، به «دامنه» ، «گستردگی» ،«حوزه عملیات» ، «ماهیت کار» و دیگر عوامل بستگی دارد .

                                ت‌-      تقسیم‌بندی برنامه‌ها از نظر میزان استفاده

برنامه‌ها را می‌توان از نظر میزان و یا تعدّد دفعات استفاده تحت عناوین ، برنامۀ «ثابت یا مستمر» و برنامۀ «موفّت و تک کاربردی» تقسیم کرد ، چرا که برخی برنامه‌ها یکبار مورد استفاده قرار می‌گیرند ، در حالی که می‌توان از برخی دیگر برنامه‌ها به طور مکرّر استفاده کرد .

·    برنامه‌های موقّت یا تک‌کاربردی : برنامه‌های موقّت ، در واقع برای برآورده کردن نیاز در یک زمان خاص و ویژه به کار گرفته می‌شوند .

·    برنامه‌های مستمر یا ثابت : این گونه برنامه‌ها عملیّات تکراری را در سازمان فراهم می‌کنند . خط‌مشی‌ها ، رویه‌ها و قوانین از جمله برنامه‌های مستمر یا ثابت می‌باشند .

 

 

                                ث‌-      تقسیم‌بندی برنامه‌ها از نظر وسعت و دامنه

اگر برنامه‌ها از نظر وسعت و دامنۀ عملیات مورد توجّه قرار گیرند ، می‌توان برنامه‌ها را به صورت «عملیاتی» و «استراتژیک یا راهبردی»تقسیم‌بندی کرد .

·    برنامه‌های عملیاتی : برنامه‌های عملیاتی ، جزئیات دستیابی به اهداف کلّی را بیان می‌کنند ، بیشتر به زمان‌های کوتاه گرایش داشته و جزئیات برنامه را در بر دارند .برنامه‌های عملیاتی پایه‌ای برای اجرای برنامه‌های راهبردی‌ می‌باشند .

·    برنامه‌های استراتژیک یا راهبردی : برنامه‌هایی هستند که برای کل سازمان طرّاحی می‌شوند، اهداف کلّی سازمان را ترسیم می‌کنند و به دنبال تعیین وضعیت سازمان در محیط می‌باشند .برنامۀ استراتژیک تلاش‌های سازمان را برای دستیابی به اهدافش هدایت می‌کند .

برنامه‌ریزی استراتژیک (راهبردی) : برنامه‌ریزی استراتژیک یا راهبردی به عهده مدیریت عالی سازمان استو می‌توان آنرا بدین‌گونه تعریف کرد که؛ برنامه‌ریزی استراتژیک ، علم تدوین ،اجرا و ارزیابی تصمیمات وظیفه‌ای چندگانه استکه سازمان را قادر می‌سازد به اهداف بلندمدت خود دست یابد .

برنامه‌ریزی استراتژیک یا راهبردی به سازمان این امکان را می‌دهد که به شیوه‌ای خلّاق و نوآور عمل کندو برای شکل دادن به آینده ، خود به صورت انفعالی عمل نکند .

3.     مراحل برنامه‌ریزی

هنگامی که فعّالیت‌ها در سازمان توسعه یابند، تمام مدیران در سطوح مختلف سازمانی از یک نوع فرآیند گام به گام برنامه‌ریزی استفاده می‌کنند.

«پلانکت» و همکارانش فرآیند برنامه‌ریزی را در هفت گام به شرح ذیل بیان می‌کنند :

                                   أ‌-         هدف‌گذاری:هدف‌های کوتاه‌مدت ، میان‌مدت و بلندمدت مشخص می‌شوند .

                ب‌-   تجزیه و تحلیل و ارزیابی محیط:موقعیت‌های فعلی ،محیط‌های داخلی وخارجی و منابع قابل دسترس،تجزیه و تحلیل می‌گردند .

                ت‌-   شناسایی راه‌کارها:راه‌کارهای مختلفی که برای رسیدن به هدف می‌توان بهره گرفت ، شناسایی می‌شوند .

                               ث‌-     ارزیابی راه‌کارها:فهرست معایب و مزایای راه‌کارهای ممکن تهیّه می‌شود .

                ج‌-   انتخاب بهترین راه‌کار: انتخاب بهترین راه‌کاری که بیشترین مزایا و کمترین معایب را در بر داشته باشد .

                ح‌-   اجرای برنامه :تعیین کردن اینکه چه کسی برنامه را اجرا کند ، چه میزان منابع تخصیص پیدا کند، چگونه برنامه ارزشیابی می‌شود ، و چگومه گزارش‌دهی و اداره شود .

                خ‌-   کنترل و ارزشیابی نتایج: اطمینان از اینکه برنامه ، دارای دستاورد مطلوب در راستای انتظارات و انجام قضاوت مورد نیاز باشد .

 

4.     موانع برنامه‌ریزی

تمامی مدیران تمایل دارند که برنامه‌هایشان کارا و مؤثّر باشد و با حدّاقلّ منابع ، بهترین نتایج مورد دلخواه را انتظار دارند .در انجام برنامه‌ریزی «موانع برنامه‌ریزی» وجود داشته و تأثیر منفی در روند برنامه‌ریزی دارد ، که به بعضی از آنها به شرح زیر اشاره می‌شود :

                           أ‌-         عدم توانایی در برنامه‌ریزی :افرادی که با توانایی در برنامه‌ریزی متولّد شده‌باشند نادر هستند .

                        ب‌-      عدم توافق در فرآیند برنامه‌ریزی :یکی از موانع مؤثر در برنامه‌ریزی فقدان توافق در برنامه‌ریزی است .

                        ت‌-      اطّلاعات نادرست :اطّلاعات ناقص ، به روز نبودن وبه موقع نبودن ازجمله موانع برنامه‌ریزی است .

            ث‌-   فقدان تمرکز در درازمدت : عدم توجّه به آینده‌نگری و تأکید بر نتایج و مشکلات کوتاه‌مدت ، منجربه مشکلات و پیمدهای نامناسب در آینده خواهد شد .

             ج‌-    اعتماد زیاد بر واحد برنامه‌ریزی :ممکن است بسیاری از موارد و عوامل مهم در برنامه‌ریزی توسط واحد برنامه‌ریزی شناخته نشود .

             ح‌-    تأکید زیاد بر متغیّرهای قابل کنترل : مدیران به عناصر شناخته‌شده تأکید دارند و کمتر تمایل دارند متغیّرهایی نظیر تکنولوژی آینده ، پیش‌بینی اقتصادی ، حرکت‌های رقبا و دیگر عوامل را برّرسی کنند ، زیرا پیش‌بینی این متغیّرها کار دشواری است .

5.     محاسن و ممعایب برنامه‌ریزی

در مجموع در دیدگاه وجود دارد که برنامه‌ریزی دارای «مزایا» و «معایب» می‌باشدکه در زیر به آنها اشاره میکنیم .

                    أ‌-     محاسن برنامه‌ریزی : برنامه‌ریزی به عنوان اوّلین و مهم‌ترین وظیفه مدیر ، دارای مزایای مختلف می‌باشد که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم

1.      با وجود برنامه ، مدیران و کارکنان در راستای تحقّق هدف با هم همکاری می‌کنند .

2.   برنامه‌ریزی منجر به پشتکار ،پافشاری و تشویق افراد در انجام برنامه و کار سخت، در دوره بلندمدت می‌شود

3.   برنامه‌ریزی موجب هدایت می‌شود . برنامه‌ها، کارکنان و مدیران را تشویق می‌کنند ،تا به سمت فعّالیت و تحقّق اهداف تلاش داشته‌باشند .

4.      برنامه‌ریزی موجب توسعه استراتژی‌ها در انجام وظایف می‌شود .

                   ب‌-   دام‌ها و معایب برنامه‌ریزی :برنامه‌ها مشکلات ثابت تمام سازمان‌ها هستند. نویسندگان مدیریتی معتقدند ،«دام‌ها» و «معایبی» در برنامه‌ریزی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :

1.      یکی از دام‌ها در برنامه‌ریزی این است که می‌تواند احساس اطمینان نادرست برای مدیران ایجاد کند .

2.   دام دیگر برنامه‌ریزی این است که برنامه‌ریزان با هم وابستگی ندارند و جدا از همدیگر برنامه‌ریزی می‌کنند .

3.   صرف وقت و هزینه ،تند شدن روند حرکت در کوتاه‌مدت در سطح سازمان در زمان برنامه‌ریزی، احتمالی و پیش‌بینی بودن برنامه‌ریزی از جمله معایب برنامه‌ریزی می‌باشند .

6.     تصمیم‌گیری و ارتباط آن با برنامه‌ریزی

«تصمیم‌گیری»به عنوان انتخاب یک راه‌حل اقدام ، از میان راه‌کارهای مختلف تعریف شده و «هسته مرکزی برنامه‌ریزی» را تشکیل می‌دهد .

بنابراین «تصمیم‌گیری» ، یک امر اجتناب‌ناپذیر در برنامه‌ریزی است . تصمیم‌گیری ، بخشی از کار روزانه هرکس و سازمان است. در حقیقت برای آگاهی از فزصت‌ها و اهداف ،فرآیند تصمیم ،مرکز ثقل برنامه‌ریزی است . در تصمیم‌گیری ، باید راه‌کاری را انتخب کرد که سازمان را سریعتر ،ساده‌تر و با هزینه کمتر به اهداف برساند .

«سایمون» تصمیم‌گیری را مترادف با مدیریت می‌داند .«گریفت» تصمیم‌گیری را قلب سازمان و مدیریت تلقی می‌کند .برخی دیگر از مؤلّفان مدیریت ، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی را مترادف می‌دانند یا تصمیم‌گیری را در کانون برنامه‌ریزی قرار داده و تلویحاً می‌رسانند که تصمیم‌گیری چندان مرکزیّتی در وظایف سازماندهی و کنترل ندارد .

·       فرآیند تصمیم‌گیری :برای اتّخاذ تصمیم شش گام وجود دارد :

1.   شناسایی و تعریف مشکل یا مسئله : مشکل زمانی وجود دارد که فاصله‌ای بین موقعیّت واقعی با موقعیّت موردنظر یا مطلوب وجود داشته‌باشد .

2.      شناسایی معیار تصمیم : معیار تصمیم ، همان استانداردها برای قضاوت و تصمیم‌گیری است .

3.      تعیین اهمّیت معیار: پس از شناسایی معیار تصمیم ، بایستی اهمّیت و اثر معیار تصمیم مشخّص شود.

4.   یافتن و یا ساختن راه‌حل : پس از مشخّص کردن اهمّیت معیار تصمیم ، در این گام ، فکر این است که راه‌کارهای ممکن برای حلّ مسئله شناسایی شود .

5.   ارزشیابی راه‌کار: ارزشیابی هر راه‌کار پنجمین گام در تصمیم‌گیری است و در این مرحله نقاط قوّت و ضعف و کارایی هر راه‌کار سنجش می‌شود .

6.   انتخاب بهترین راه‌کار : با توجّه به اهمّیت معیار ، درجه‌بندی راه‌کار، بهترین راه‌کار و یا راه‌کار بهینه انتخاب می‌شود .

·    شرایط تصمیم‌گیری : تصمیم‌گیری در زمان حال صورت می‌گیرد و اجرای آن به منظور رسیدن به هدفی در آینده است. در همۀ موقعیّت‌های مهّم تصمیم‌گیری سازمانی ، عناصز و جوانب ناشناخته‌ای مثل ؛ تغییرات و تحوّلات اقتصادی،سیاسی و تکنولوژیکی، کمبود منابع و نظایر آن ، وجود دارند که پیش‌بینی آینده را مشکل می‌کنند . بنابراین ، تصمیمات همواره متضمّن درجاتی از عدم اطمینان است .

§       اطمینان قطعی : در شرایط اطمینان قطعی ، تصمیم‌گیرنده از آنچه در آینده پیش خواهد آمد مطّلع است . در این شرایط ، اطّلاعات درست ، سنجش‌پذیر و قابل اطمینان وجود دارد .
دولت می‌تواند یک خطّ‌مشی را با توجّه به تأثیر «افزایش قیمت» روی کالاها و هدف مربوطه انتخاب نماید .

§    ریسک :در شرایط ریسک ، قابلیّت پیش‌بینی کمتر است . اطّلاعات کامل در دست نیست ، ولی تصمیم‌گیرنده می‌داند که احتمال نتایج ممکن تا چه اندازه است .

§    عدم اطمینان : تحت شزایط عدم اطمینان ، تقریباً اطّلاعاتی درباره آنچه پیش خواهد آمد ، در دست نیست ، و تصمیم‌گیرنده از احتمالات و حتّی نتایج ممکن بی‌خبر است .

·    انواع تصمیم‌گیری گروهی : فنون تصمیم‌گیری گروهی شامل ؛ «طوفان مغزی»،«فن گروه‌اسمی»،«فن دلفی»،«سمینار تصمیم‌گروهی»و«میزگرد از راه دور»می‌باشند که هریک از این فنون ویا روش تصمیم‌گیری به طور مختصر توضیح داده‌می‌شود .

§       طوفان مغزی : یکی از فنون متداول در سال‌های 1950 می‌باشد . در فن طوفان مغزی ، تعداد گروه که حدود ده یا دوازده نفر هستند ، صرفاً برای ایجاد راه‌کارها تشکیل جلسه می‌دهند . هریک از اعضا نظرهای خود را ارائه می‌دهند و آنرا به اختصار تشریح می‌کنند .
طوفان مغزی برای مشکلات راه‌حل انتخاب نمی‌کند ، زمینه ارزیابی را فراهم نمی‌آورد و تصمیم‌گیری نیز انجام نمی‌دهد .

§    فن گروه‌اسمی : یکی دیگر از فنون بهبود بخشیدن به تصمیم‌گیری گروهی است .در فن گروه‌اسمی ، گروهی از افراد برای آگاهی از موضوع مورد بحث تشکیل جلسه می‌دهند . موضوع برای اعضا تشریح می‌شود و هریک از اعضا فهرستی از نظرهای خود را روی کاغذ می‌نویسند .

§       فن دلفی : فن دلفی اوّلین بار توسّط مؤسّسه «رَند» به عنوان شیوۀ جمع‌آوری آراء متخصّصان ، جهت استفاده در بهسازی پیش‌بینی‌ها بکار گرفته شد .
در این فن مشکلات ناشی از ترس از اظهار نظر در انظار دیگران وجود ندارد . از طرف دیگر ، در این فن مدیریت از نتایج سازندۀ حاصل از مراودات مستقیم اعضای گروه محروم است .

§    سمینار تصمیم‌گروهی : این تکنیک امکان می‌دهد تا یک گروه از متخصصان و کارشناسان امر، دانش و آگاهی خود را به منظور انتخاب یک خط‌مشی مطلوب در شرایط پیچیده به کار گیرند و از طریق بحث و گفتگوی تخصصی در جمع ، به نتیجه مطلوب دست یابند .

§    میزگرد از راه دور : جدیدترین روش در تصمیم‌گیری ، شیوه‌ای است که در آن گروه اسمی با تکنولوژی پیشرفته کامپیوتری در هم آمیخته می‌شود . این روش را «جلسه»،«میزگرد» یا «گردهمایی الکترونیکی» می‌نامند .اتلاف وقت زیاد ، تقلید از تفکِر گروه غالب، مشخّص نشدن مسئولیت دقیق تصمیم‌گیرندگان و نظایز آن ، از جمله معایب تصمیم‌گیری گروهی به شمار می‌رود .

·       الگوهای تصمیم‌گیری :

§    نگرش علم مدیریت : نگرش علم مدیریت در تصمیم‌گیری سازمان ، مانند روش بخردانه است که توسط مدیران به طور انفرادی انجام می‌گیرد .

§    الگوی کارنگی : این الگو توسط «هربرت سایمون» و همکارانش به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه کارنگی-ملون بودند، ارائه شد .
به عنوان مثال ؛ تشکیل ائتلاف توسط جورج بوش اول رئیس‌جمهور آمریکا ، در جنگ خلیج‌فارس از این نوع تصمیم‌گیری می‌باشد .

§    الگوی تصمیم‌گیری مرحله‌ای :در این روش برای تصمیم‌گیری ، مراحلی طی می‌سود که از مرحله شناسایی مشکل شروع و با انتخاب راه‌حل به اتمام می‌رسدکه تحت عنوان فرآیند تصمیم‌گیری قبلاً توضیح داده‌شد .

§    الگوی سطل آشغال :« الگوی سطل آشغال» یکی از جدیدترین وجالب‌ترین الگو در فرآیند تصمیم‌گیری است .
سازمان‌ها در مدل
G.C «بی‌نظمی سازمان‌یافته» محسوب می‌شوند که فاقد وضوح و شفافیت هستند . این ابهام به سه صورت جلوه می‌کند :

1.   یکی از مشکلات ، تعیین اولویّت‌ها برای تصمیم‌گیری است که اولویّت‌های تصمیم‌گیرندگان غالباً روشن و مشخّص نیست .

2.      ابهام در روابط علت و معلولی است .

3.      ابهام ناشی از اعضاء دخیل در فرآیند تصمیم‌گیری است .

محور اصلی در این مدل ، برپایۀ تصمیماتی که حاصل برخورد اتفاقی افراد ، مسائل ، راه‌خل‌ها و فرصت‌های انتخاب است ، قرار دارد .

§       الگوی تصمیم‌گیری شهودی : البتّه یک الگوی تصمیم‌گیری فردی تحت عنوان «الگوی تصمیم‌گیری شهودی»  هم وجود دارد که افراد ، بدون هرگونه تجزیه و تحلیل و با استفاده از «قدرت برتر» یا «حس ششم» مبادرت به تصمیم‌گیری می‌نمایند .
الزاماً استفاده از این روش تصمیم‌گیری به معنای اقدام نابخردانه و نامعقول نیست ، بلکه شیوه‌ای است و افراد در شرایط خاص از این شیوه استفاده می‌نمایند .

افراد ، زمانی از الگوی تصمیم‌گیری شهودی استفاده می‌کنند که موارد زیر مطرح باشد :

1.      پدیده عدم اطمینان بسیار شدید باشد  ،

2.      سابقه‌ای راجع‌به آن وجود نداشته باشد ،

3.      امکان پیش‌بینی متغیرها به صورت علمی مقدور نباشد ،

4.      واقعیت‌ها محدود باشد ،

5.      واقعیت‌ها نتوانند مسیر را به صورت روشن نشان دهند ،

6.      تجزیه و تحلیل هیچ فایده‌ای نداشته باشد .

کسی که قضاوت شهودی را بعد از فرآیند تصمیم‌گیری می‌گذارد اصولاً برای شناسایی و وزن دادن به معیارهای قضاوت و جهت ارزیابی راه‌خل‌ها به تجزیه و تحلیل بخردانه و معقول روی می‌آورد و پس از انجام این کار تصمیم‌گیرنده فرآیند تحلیل را متوقّف می‌سازد و پیش از اینکه به نتیجه نهاییبرسد و نظر خود را اعلام کند یکی دو روز درباره تصمیم‌گیری می‌اندیشد به اصطلاح بر روی آن می‌خوابد و بعد اتخاذ تصمیم می‌نماید .



JavaScript Codes


Javascripts