پروژه

قیاس در منطق

قیاس

درآمد

به طور کلی هر قیاس دو جنبه دارد:
جنبه صورت و جنبه ماده.
برای اینکه قیاس کاملا درست و استوار باشد، باید هم صورت و هم ماده آن صحیح باشد و در صورت نادرستی هر یک از این دو جنبه، کل قیاس نادرست خواهد بود. (همچنانکه یک ساختمان در صورتی مستحکم خواهد بود که هم از ماده ای (آجر و سیمان و ...)شایسته تشکیل شود و هم صورت و شکلی متناسب و درست و مطابق اصول فنی داشته باشد.

صورت قیاس

منظور از صورت قیاس همان شکل و هیات و ساختار تالیف قیاس است؛ یعنی اصول و شرط هایی که در مبحث قیاس ذکر می شود.
قیاس، در صورتی که یک قیاس درست است که اصول و شروط ظاهری و تالیفی قیاس را در هیات و شکل خود رعایت کرده باشد. به عبارت دیگر، اگر قیاس مطابق با شروطی که برای هیات و شکل آن است تالیف شود، از جنبه صورت کاملا صحیح خواهد بود .
مثلا این قیاس را در نظر بگیرید:

سرو یک درخت است. (صغری

تمام درختان در زمستان برگ هایشان را از دست می دهند. (کبری

پس درخت سرو نیز در زمستان برگ هایش را از دست می دهد. (نتیجه

همان طور که ملاحظه می کنید، این قیاس از حیث صورت، کاملا صحیح می باشد؛ یعنی واجد شرایط ظاهری تالیف قیاس است و تمام شروط صوری و ساختاری قیاس در آن رعایت شده است؛ با این حال نتیجه نادرست است. چرا؟
زیرا ماده و محتوای این قیاس نادرست و بی اعتبار است؛ یعنی کبرای این قیاس غلط است و اینطور نیست که تمام درختان در زمستان برگ هایشان را از دست دهند.(مانند درخت سرو، چنار و... که در تمام سال برگ دارند.
به همین دلیل نتیجه قیاس نیز غلط و مخدوش است .
یعنی این قیاس از حیث صورت صحیح و از حیث ماده مخدوش و بی اعتبار است.

ماده قیاس

مقصود از ماده قیاس، مقدمات و محتوای آن ها بدون توجه به چگونگی تالیف آنها در قیاس است؛ یعنی محتوای مقدمات قیاس فی نفسه.
چنانکه می دانید منظور از مقدمات قیاس، دو قضیه ای است که به عنوان مقدمه قیاس ذکر می شوند و یکی را صغرای قیاس و یکی را کبرای قیاس می نامیم.
هر یک از این دو قضیه می تواند مورد قبول یا غیر قابل قبول باشد؛ و قضیه ای که به عنوان مقدمه قیاس و استدلال پذیرفته می شود، گاهی یقینی و گاهی غیر یقینی است و در مبحث مواد قیاس و نیز یقینیات به آن خواهیم پرداخت.
به مقدمات قیاس و یا به عبارت دیگر به قضایایی که قیاس از آن ها ساخته می شود، مبادی قیاس نیز گفته می شود.
در قیاسی که ذکر شد، کبرای قیاس نادرست بود. اما ممکن است در یک قیاس، کبرای قیاس درست و صغرای قیاس نادرست باشد؛ و یا ممکن است هر دو مقدمه نادرست باشند. در هر سه صورت، نتیجه قیاس (گر چه صورت قیاس درست باشد)، نادرست و بی اعتبار خواهد بود.

رابطه ماده قیاس با صناعات خمس

قیاس با توجه به گوناگونی مقدمات؛ یعنی مواد قیاس و ارزش هر یک و نتیجه ای که بدست می دهد؛ و نیز با توجه به هدفی که از تالیف قیاس مورد نظر است، به پنج قسم تقسیم می شود:
برهان، جدل، خطابه، سفسطه یا مغالطه و شعر.

بحث از این اقسام پنجگانه یا کاربرد آنها صناعات پنجگانه(خمس) نامیده می شود.( مثلا صناعت برهان، صناعت جدل و...)
بنابراین مبحث صناعات خمس فقط بر مواد قیاس استوار است و هیچ ارتباطی با صورت قیاس ندارد.

مواد قیاس

ماده قیاس انواع گوناگونی دارد که مجموعا مواد قیاس نامیده می شوند.
مواد قیاس، برحسب استقراء عبارتند از:

محسوسات

مجربات

اولیات

متواترات

فطریات

حدسیات

مقبولات

وهمیات

مشهورات

مشبهات

مظنونات

مسلمات

مصادرات

مخیلات

قیاس 

  انسان در بسیاری از موارد برای آن‌ که بتواند خود به حقیقت یک امر دست یابد یا آنرا برای دیگران معرفی کند، نیازمند به استفاده از زبان مشترک و بهره‌گیری از روش‌های علمی برای فهمیدن یا فهماندن است. در این روش‌ها گاه از قواعد عام استفاده می‌کند و در پرتو آن به مطلوب خویش می‌رسد، گاه با تفحص در جزئیات به یک حکم کلی دست می‌یابد و گاه با یافتن یک جهت مشترک میان دو چیز، حکم یکی را به دیگری سرایت می‌دهد. به ترتیب این سه روش را "قیاس"، "استقرا" و "تمثیل" می‌نامند. در این نوشتار قیاس مورد بررسی قرار می‌گیرد.

  در تعریف قیاس گفته‌اند:

"قول مولف من قضایا متی سلمت لزم عنه لذاته قول آخر"

"قولی است تشکیل یافته از بیش از یک قضیه که هرگاه پذیرفته شوند، از پذیرفته شدن شان لذاته و بالاضطرار قول دیگری لازم می‌آید."

  تک تک واژگان به کار رفته در تعریف فوق برای منظور خاصی آورده شده است. از توضیح آن‌ها می‌توان به حقیقت قیاس دست یافت.

1.  قول: ذکر این قید بسان جنس است و تمام مرکبات تام خبری را شامل می‌شود.

2.  مولف من قضایا: بسان فصل است و با آوردن آن استدلال‌های مباشر را از ذیل قیاس خارج می‌کنند، زیرا در استدلال مباشر تنها یک قضیه وجود دارد که در صورت قبول آن، قبول قضیه دیگری لازم خواهد بود.

3.  متی سلمت: سلمت از ماده تسلیم و مفاد آن این است که در ثمر بخش بودن قیاس لازم نیست که مقدمات آن بالفعل مسلم باشد، بلکه همین‌ قدر که مسلم انگاشته شود کفایت می‌کند.

4.  لزم عنه: با این قید دو گونه دیگر از استدلال، یعنی استقرا و تمثیل را خارج می‌کند، زیرا در آن­ دو هر چند سایر شرایط تا حدودی رعایت شده، ولی به معنای این نیست که لزوما نتیجه خاصی را در پی داشته باشند و میان مقدمات و نتیجه رابطه ضروری برقرار باشد، به گونه‌ای که نتوان با صدق مقدمات صدق نتیجه را نپذیرفت.

5.  لذاته: با این قید قیاس مساوات را بیرون می‌کنند، زیرا در قیاس مساوات حکم به صدق نتیجه به دلیل ضمیمه کردن یک مقدمه بیرونی است، نه این‌ که مقدمات ذاتا به نتیجه خاصی منتهی شود.

 

اصطلاحات مربوط به قیاس

  در قیاس از یک سلسله اصطلاحاتی‌ که در تمام انواع آن حضور دارد نام برده می‌شود:

1. صورت: مراد از صورت یا صورت اقتران یا تالیف دو قضیه است که قیاس از آن دو تشکیل می­شود.

2. مقدمه: هر چیزی‌که صورت قیاس از آن‌ها تشکیل می‌شود، به آن مواد قیاس نیز می‌گویند.

3. نتیجه: نتیجه همان است که پیش از تدوین قیاس مطلوب ما بوده است، پس از آن که مقدمات چیده شده و نتیجه گرفته شد آنرا نتیجه می‌نامیم.

4. حدود: اجزاء ذاتی یک مقدمه را حدود می‌نامند. بدین معنا که وقتی یک قضیه تحلیل شود، سرانجام چیزی که باقی می‌ماند آنرا اجزای ذاتی می‌نامند. از باب نمونه وقتی یک قضیه اقترانی حملی مانند: "هر انسانی طالب سعادت است"، تحلیل شود تنها دو چیز باقی می‌ماند: "انسان" به عنوان موضوع و "طالب سعادت" به عنوان محمول. اما نسبت میان دو تا دیگری باقی نمی‌ماند، زیرا قوام آن به دو طرف است و خود وجود مستقل ندارد.

  در قیاس به لحاظ ماده و صورت تقسیماتی وجود دارد که به لحاظ ماده در بحث از صناعات خمس مورد بحث قرار می‌گیرد و به لحاظ صورت ذیل اقترانی و استثنایی و اقسام مختلف آن تبیین می‌شود.

اهمیت و جایگاه قیاس

مبحث قیاس بنیادی ترین بحث منطق به شمار رفته و مهم ترین و اساسی ترین قسم از اقسام حجت یا استدلال است. اساسا مباحث قضایا مقدمه است برای مبحث قیاس؛ همچنانکه مباحث کلیات خمس مقدمه ای بودن برای مبحث معرف.
(
به عبارت دیگر از آنجا که موضوع منطق، معرف و حجت است و عمده ترین نوع حجت نیز قیاس است، پس همه مباحث منطق درباره معرف و قیاس دور می زند.)

تعریف قیاس

منطق دانان، قیاس را اینگونه تعریف کرده اند:
قیاس، قولی (گفتاری) است که از چند قضیه تشکیل شده است؛ به گونه ای که از این قول، ذاتا(ضرورتا) قول (گفتار) دیگری لازم آید.
یعنی اینکه قیاس گفتار و جملاتی است که از چند قضیه(حداقل دو قضیه) تشکیل شده است و به سبب ارتباطی که که میان آن ها برقرار شده است، ضرورتا قضیه دیگری از آن ها به وجود می آید
.

در بیانی دیگر، قیاس این گونه تعریف شده است:
قیاس عبارت از مجموع چند قضیه(حداقل دو قضیه) است که هر گاه مسلم و صحیح فرض شوند، قضیه ای دیگر بالذات(بالضروره) از آن ها حاصل می آید و ناچار باید این قضیه را که نتیجه آن ها است، قبول کنیم؛ زیرا در غیر این صورت، گرفتار تناقض خواهیم شد.
برای مثال، وقتی بگوییم:
آهن فلز
است.(قضیه اول
و هر فلز رسانا است.(قضیه دوم
یک قیاس به کار برده ایم؛ زیرا این گفتار، مرکب از این دو قضیه است و از این دو قضیه، بالذات قضیه دیگری لازم می آید و آن قضیه این است که:
آهن رسانا است. (نتیجه
هر یک از قضایایی را که قیاس را تشکیل می دهند، (قضیه اول و دوم در مثال بالا) مقدمه و آن قول دیگری را که از این مقدمات استخراج و استنتاج می شود، نتیجه می نامند. چنانکه ذکر شد، نسبت نتیجه قیاس به مقدمات، همانند نسبت فرزند به والدینش می باشد.

باید توجه داشت که مقدمات قیاس می تواند از چند قضیه فراهم شود؛ ولی از دو قضیه کمتر نمی تواند باشد.
یک نکته!
در منطق های اسلامی فقط مجموع مقدمات را قیاس می دانند و نتیجه را که فرزند مقدمات است، خارج از قیاس محسوب می کنند؛ اما در منطق های اروپائی مجموع مقدمات و نتیجه را بر روی هم قیاس می دانند و هر دو را با هم قیاس می شمارند.

چنانچه در اقسام حجت یا استدلال خاطر نشان گردید، در قیاس، ذهن ما از امر کلی به امر جزئی سیر می کند؛ یعنی هر گاه یک امر کلی، معلوم باشد و این امر کلی معلوم، سبب قبول یک حکم درباره یک امر جزئی (که مندرج در آن کلی است)باشد، این استدلال را قیاس می نامند.
به عبارت دیگر، در قیاس ذهن از قضایای کلی به نتایج جزئی می رسد.
برای نمونه باید گفت که در تمام دنیا، هر قاضی پیوسته با قیاس سر و کار دارد؛ چرا که همواره از قانون کلی به سوی موارد آن سیر می کند و از روی قانون کلی درباره امور(جرائم)جزئی حکم می نماید.

اجزای قیاس اقترانی

نوع دیگری از استدلال قیاسی در منطق وجود دارد؛ در این نوع استدلال نتیجه یا نقیض آن در مقدمات استدلال وجود ندارد. در این نوع قیاس، کوچک‌ترین واحد قضیه نیست بلکه اجزای قضیه از جمله موضوع و محمول دارای اهمیت هستند. قالب کلی استنتاج در منطق محمول اصطلاحاً قیاس اقترانی نامیده می‌شود. قیاس اقترانی از دو قضیه حملی تشکیل می‌شود و نتیجه آن نیز یک قضیه حملی است؛ به مثال‌های زیر توجه کنید:

هر آهنی فلز است؛ هر فلزی رساناست - پس هر آهنی رساناست.

هر اسبی حیوان است؛ بعضی از اسب‌ها سفید هستند- پس بعضی از حیوانات سفید هستند.

موضوع نتیجه قیاس را «حد اصغر» می‌نامند.(مانند آهن و حیوان در قیاس‌های بالا) و محمول نتیحه را « حد اکبر» می‌خوانند.(مانند رسالانا و سفید در قیاس‌های فوق) نام مقدمه‌ای که مشتمل بر حد اصغر است، «صغرا»( هر آهنی فلز است و هر اسبی حیوان است) و مقدمه‌ای که مشتمل بر حد اکبر است، «کبرا» است.(مانند هر فلزی رساناست و بعضی اسب‌ها سفید هستند.) و بالاخره «حد وسط» موضوع و یا محمولی است که در هر دو مقدمه تکرار شده و در نتیجه حذف می‌شود.(مانند فلز و اسب) حد وسط در منطق اهمیت خاص دارد زیرا بین مقدمات و نتیجه پیوند مناسب برقرار می‌کند؛ از قضایایی که حد وسط یا حد مشترک نداشته باشند، به قضایای بیگانه تعبیر می‌کنند و این قضایا نتیجه‌ای در بر نخواهند داشت؛ مانند:

هر کبوتری پرنده است؛ هر شتری نشخوار کننده است؛ ــــ

اشکال چهارگانه قیاس

چهار حالت اصلی برای قیاس اقترانی متصور است که به اشکال اربعه(اشکال چهارگانه قیاس) مشهورند؛ این چهارشکل به دلیل موقعیت‌های مختلف حد وسط است.

شکل اول: اگر حد وسط؛ محمول صغرا و موضوع کبرا قرار بگیرد؛ مانند: بعضی از انسان‌ها شاعرند؛ هر شاعری طبع لطیف دارد بعضی انسان‌ها طبع لطیف دارند.

هوا جسم است؛ هر جسمی دارای وزن است هوا دارای وزن است.

شکل دوم: اگر حد وسط محمول صغرا و کبرا قرار گیرد؛ مانند:

هر نشخوارکننده‌ای علفخوار است؛ هیچ گوشتخواری علفخوار نیست. هیچ نشخوارکننده‌ای گوشتخوار نیست. هر مثلث متساوی‌الأضلاعی متساوی‌الزوایا است؛ هیچ مثلث  هیچ مثلث متساوی‌الأضلاعی قائم‌الزوایه¬قائم‌الزاویه‌ای متساوی‌الزوایا نیست نیست.

شکل سوم: اگر حد وسط موضوع صغرا و کبرا باشد، شکل سوم به دست می‌آید. مانند: بعضی از کودکان باهوشند؛ هیچ یک از کودکان باتجربه نیستند. بعضی باهوش‌ها باتجربه نیستند.

هر کبوتری پرنده است؛ هر کبوتری دانه‌خوار است بعضی پرندگان دانه‌خوارند.

شکل چهارم: در این شکل حد وسط، موضوع صغرا و محمول کبرا قرار می‌گیرد.(این شکل در ارغنون ارسطو نیامده است) مانند:

همه کودکان بازیگوش هستند؛ همه دبستانی‌ها کودک‌اند بعضی از بازیگوش‌ها دبستانی هستند. هر انسانی حیوان است؛ هر کاتبی انسان است. بعضی حیوان‌ها کاتبند.

ضروب شانزده‌گانه

تا آن جا که دانستیم، قیاس اقترانی دارای دو مقدمه است؛ صغرا و کبرا. هر یک از این دو مقدمه ممکن است یکی از محصورات چهارگانه(موجبه کلیه، موجبه جزئیه، سالبه کلیه و سالبه جزئیه) باشد؛ یعنی برای صغرا و کبرا چهار حالت متصور است. پس بر روی هم هر یک از اشکال قیاس شانزده‌حالت دارد که هر حالت را یک «ضرب» می‌نامند. مجموع شانزده ضرب هر شکل قیاس اقترانی «ضروب شانزده‌گانه» نامیده می‌شوند. از این ضروب شانزده‌گانه برخی منتج‌اند و برخی عقیم. برای انتاج هر شکل شرایطی است که هر ضربی که واجد آن باشد مناج است و هر ضربی که فاقد یکی از شرایط یا هر دو باشد عقیم است.

شکل اول: شکل اول در صورتی منتج است که صغرای آن موجبه و کبرای آن کلیه باشد خواه صغرا جزئیه و یا کبرا سالبه باشد. بنابراین با لحاظ کردن این دو شرط، در بین ضروب شانزده‌گانه، چهر ضرب منتج خواهد داشت. مثلاً این ضرب از ضروب عقیم است: حسن دانشجوی این کلاس نیست؛ همه دانشجویان این کلاس کوشا هستند؛ ــــ

شکل دوم: انتاج در شکل دوم مشروط به دو شرط است: یکی آن که دو مقدمه در سلب و ایجاب مختلف باشند؛ دیگر آن که کبرا کلیت داشته باشد. ضروب منتج در این شکل نیز چهار ضرب است و مابقی عقیم است. ضرب دو مقدمه موجبه در شکل دوم از درجه اعتبار ساقط است؛ زیرا صورت قیاسی معتبری ندارد و با بعضی مواد نتیجه کاذب خواهد داشت؛ مانند: هر اسبی علف‌خوار است؛ هر گاوی علف‌خوار است. هر اسبی گاو است.(؟!)

شکل سوم: انتاج این شکل مشروط به موجبه بودن صغرا و کلیت یکی از مقدمتین است. با توجه به این دو شرط ضروب منتج این شکل شش ضرب است و ده ضرب دیگر عقیم خواهد بود. در ضمن باید توجه داشت که نتیجه این شکل در تمام شش ضرب جزئیه است؛ هر چند که مقدمتین کلی باشد. هر اسبی علف‌خوار است؛ هر گاوی علف‌خوار است. هر اسبی گاو است.(؟!)

 

شرایط حدّ وسط

محور و مدار قیاس حد وسط است؛ بنابراین اخلال در حد وسط، سبب اخلال در قیاس است. در اشکال چهارگانه حد وسط باید دو شرط داشته باشد:

شرط اول: حد وسط در مقدمتین به یک معنی به کار برود؛ نه این که در صغرا به یک معنی باشد و در کبرا به معنی دیگر؛ مانند:

در باز است؛ باز پرنده است؛در پرنده است. اورست کوه است؛ کوه نقطه ندارد؛ اورست نقطه ندارد.

شرط دوم: حد وسط باید در هر مقدمه تماماً تکرار شود؛ یعنی عین هم باشد؛ مثلاً در قیاس زیر: ماست از شیر است؛ شیر برای اسهال مضر است؛ پس ماست برای اسهال مضر است.

قواعد قیاس اقترانی

قاعده ۱: از دو مقدمه سالبه هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. هیچ دانش‌جویی دانش‌آموز نیست؛ هیچ دانش‌آموزی معلم نیست. پس هیچ دانشجئیی معلم نیست.(!)

قاعده ۲: اگر یکی از دو مقدمه سالبه باشد، نتیجه یقیناً سالبه است. همه علف‌خواران نشخوارکننده‌اند؛ بعضی گربه‌ها علفخوار نیستند. پس بعضی از نشخوارکننده‌ها گربه‌اند(!)

قاعده ۳: از دو مقدمه موجبه نمی‌توان نتیجه سالبه گرفت. هر موجود فانی موجودی جایزالخطاست؛ هر انسانی موجود فانی است پس بعضی از موجودات جایزالخطا انسان نیستند.(!)

در تعیین کم و کیف، نتیجه تابع اخس مقدمتین است(پست‌ترین مقدمتین)؛ پستی یک مقدمه، به جزئی بودن و سالبه بودن آن است. پس اگر یکی از مقدمتین جزئی باشد، نتیجه حتماً جزئی و اگر یکی از دو مقدمه سالبه باشد، نتیجه حتماً سالبه است.

در قیاس اقترانی لازم است سه چیز وجود داشته باشد: حد وسط، حد اصغر و حد اکبر؛ ولی از نحوه قرار گرفتن حد وسط یا اوسط اشکال مختلفی پدید می‌آید که گذشتگان آنرا به سه شکل بالغ میکردند، ولی از ابن سینا به بعد به چهار شکل یا اشکال اربعه ارتقا پیدا کرد و هریک احکام خاصی را واجد است. اگر حد وسط در صغرای یک قیاس محمول و در کبرای آن موضوع واقع شود آنرا "شکل اول" می‌نامند.

  برای منتج بودن شکل اول افزون بر شرایط عام قیاس اقترانی دو شرط عمده  را ذکر کرده‌اند: موجبه بودن صغری و کلیه بودن کبری، که برای سهولت در ذهن سپاری این دو شرط آنرا به اختصار "مغکب" می‌گویند: م= موجبه، غ= صغری، ک= کلی، ب= کبری.

موجبه بودن صغری

  اگر صغری موجبه نباشد، در این صورت معلوم نمی‌شود که حکم موجود در حد وسط در کبرای قیاس، آیا با اصغر در خارج از اوسط ملاقات می‌کند یانه، ولی اگر صغری موجبه باشد حکم موجود در کبری لزوما در صغری صادق خواهد بود.  بدین جهت در صورت فقدان این شرط از مقدمات، نه نتیجه موجبه می‌توان گرفت و نه سالبه، از باب نمونه وقتی گفته شود:

(1)            هیچ سنگی گیاه نیست

(2)            هر گیاهی رشد می‌کند؛ نمی‌توان گفت

(3)            .:  هر سنگی رشد می‌کند، چون معلوم است که هیچ‌ سنگی رشد نمی‌کند. چنان‌که اگر صغری را به این قضیه تبدیل کنیم که

(4)            هیچ انسانی گیاه نیست؛ نمی‌توان گفت:

(5)            .: هیچ‌ انسانی رشد نمی‌کند.

کلیه بودن کبری

  اگر کبرای قیاس جزئیه باشد، در این صورت احتمال دارد حکم بر آن بخشی از حد وسط در کبری بار شده باشد که در صغری همان بخش محمول واقع نشده است. در این صورت در واقع یکی از شرایط عامه قیاس اقترانی یعنی تکرر حد وسط محقق نیست. از باب نمونه اگر گفته شود:

(1)   هر آبی سیال است

(2)   بعضی از سیال‌ها با آتش شعله ور می‌شود؛ در این صورت نمی‌توان نتیجه گرفت

(3)   بعضی از آب‌ها با آتش شعله ور می‌شود. زیرا در کبری مراد از بعض سیال‌ها نه آب، بلکه نفت است. به همین دلیل نتیجه درست نیست.

از دو شرطی که گفته می‌شود صرفا چهار صورت منتج است.

صغری  کبری

موجبه کلیه

سالبه کلیه

موجبه جزئیه

سالبه جزئیه

موجبه کلیه

 منتج

منتج

عقیم

عقیم

سالب کلیه

عقیم

عقیم

عقیم

عقیم

موجبه جزئیه

منتج

منتج

عقیم

عقیم

سالبه جزئیه

عقیم

عقیم

عقیم

عقیم

 

  چنان‌که ملاحظه می‌شود از مجموع شانزده صورت تنها چهار صورت منتج است. صورت های منتج را قیاس می‌نامند و صورت‌های غیر منتج نیز عقیم است. از میان اشکال اربع تنها شکل اول بدیهی الانتاج است، بقیه اشکال برای اثبات همه باید به شکل اول برگردند، در ضرب اول از شکل اول یعنی موجبه کلیه صغری و موجبه کلیه کبری نتیجه نیز موجبه کلیه است و معرفت نیز با چنین قضیه‌ای تحصیل می‌شود. راز اول نامیده شدن آنرا نیز همین دانسته‌اند که نتیجه بخشی آن بدیهی است.

شکل اول قیاس در قرآن

 

و اما مختصری در باره‌ی برخی اصطلاحات منطقی موجود در متن:

«موضوع علم منطق عبارت است از «معرّف و حجت»؛ یعنی مسائل منطق یا در باره‌ی معرّف‌ها یعنی تعریفات بحث می‌کند، یا در باره‌ی حجت‌ها یعنی در باره‌ی استدلال‌‌ها. عجالتاً کافی است بدانیم که در همه‌ی علوم مجموعاً دو کار صورت می‌گیرد: یکی این‌که یک سلسله امور تعریف می‌شوند، و دیگر این‌که برای اثباتِ یک سلسله احکام، استدلال می‌شود و دلیل آورده می‌شود. در همه‌ی علوم این دو کار صورت می‌گیرد.

علم منطق می‌خواهد به ما راه صحیح تعریف کردن و صحیح استدلال کردن را بیاموزاند.» [کلیات علوم اسلامی، استاد مطهری، فصل سوم، موضوع منطق]

«هدف نهایی و مقصود اصلی عالم منطق، «مباحث حجت» است؛ یعنی بحث‌های مربوط به معلوم تصدیقی که برای رسیدن به شناخت مجهول تصدیقی به کار گرفته می‌شود...

حجت نزد منطق‌دانان عبارت است از «ما یتألف من قضایا یتجه بها الی مطلوب یستحصل بها» = مجموعه‌ای از قضایا که توسط آن به قضیه‌ای که از آن به دست می‌آید، روی آورده می‌شود. و چون برای اثبات مطلوب به آن بر خصم احتجاج می‌شود، آن را «حجت» می‌نامند...» [منطق مظفر، ج 2، باب پنجم]

اما «حجت» را می‌توان در سه بخش تقسیم کرد: (1) قیاس، (2) تمثیل، (3) استقرا.

تعریف تمثیل و استقرا بماند که ما را از مقصود باز می‌دارد و اما در تعریف قیاس:

« در تعریف قیاس گفته‌اند: « قولٌ مؤلّفٌ من قضایا بحیثُ یَلزَمُ عنهُ لذاته قولٌ آخَرُ» یعنی قیاس مجموعه‌ای فراهم آمده از چند قضیه است که به صورت یک واحد در آمده و به نحوی است که لازمه‌ی قبول آن‌ها قبول یک قضیه‌ی دیگر است.» [کلیات علوم اسلامی، استاد مطهری، فصل11، قیاس]

قیاس از جهت صورت، به دو دسته‌ی اقترانی و استثنایی تقسیم می‌شود و آن‌چه مطلوب ما در این‌جا می‌باشد قیاس اقترانی است که می‌توان آن را در دو دسته‌ی اقترانی حملی و اقترانی شرطی قرار داد. قیاس اقترانی حملی خود دارای اشکال چهارگانه‌ای است. از آن جهت که تنها ضرب نخستین قیاس اقترانی مد نظر ما در این‌جا است لذا با ذکر مثالی در نمایش آن بر می‌آییم. قیاس زیر را در نظر بگیرید:

هر شرابی، مست‌کننده است. (صغری) ¬ هر الف، ج است.

هر مست‌کننده‌ای، حرام است. (کبری) ¬ هر ج، ب است.

\ هر شرابی، حرام است. (نتیجه) ¬ \ هر الف، ب است.

در این مثال، سه قضیه داریم؛ قضایای اول و دوم (صغری و کبری) را «مقدمتین» و قضیه‌ی سوم را «نتیجه» می‌نامیم. هر قضیه از دو قسمت موضوع و محمول تشکیل می‌گردد. برای نمونه در قیاس بالا، موضوع صغرای قیاس شراب (الف) است و محمول آن مست‌کننده (ج)، یا در کبرای قیاس، موضوع مست‌کننده (ج) است و محمول، حرام (ب). در این قیاس، شراب یا الف را «حد اصغر»، حرام یا ب را «حد اکبر» و مست‌کننده یا ج را «حد وسط» می‌خوانیم. اگر در قیاس اقترانی، ترتیب حدهای اصغر، وسط و اکبر به همان صورتی که در مثال بالا است آمده باشد آن‌گاه شکل اول قیاس اقترانی به دست می‌آید که نتیجه‌گیری از آن بدیهی‌ترین حالت در قیاس است و اگر مقدمتین درست باشند نتیجه نیز صحیح خواهد بود. از جابه‌جایی حدهای قیاس، می‌توان اشکال دیگر قیاس را به دست آورد.

منبع

منطق کاربردی، سید علی اصغر خندان، قم، مهر، مؤسسه فرهنگی طه، ۱۳۷۹



JavaScript Codes


Javascripts